|
مهدی محمدی کارشناس مسائل سیاسی در جلسه هفتگی انصارحزب الله به موضوع جریان شناسی در آستانه انتخابات مجلس پرداخت. وی در این جلسه گفت:هر بحثي در مورد جامعهشناسي جريانهاي سياسي در ايران بايد با ارجاع به فتنه سال ۸۸ انجام شود. ما همچنان در دوراني از تاريخ انقلاب قرار داريم که نقطه شروع آن فتنه ۸۸ است. در واقع اگر بخواهيم تاريخ سه دهه انقلاب اسلامي را به يک اعتبار تقسيمبندي کنيم ميشود گفت که تاريخ انقلاب به دو دوران قابل تقسيم است: دوران ما قبل فتنه و دوران بعد ازآن. فضاي سياسي کشور بعد از فتنه ۸۸ مشخصات فضاي سياسي کشور ما بعد از فتنه ۸۸ به طور اساسي بافضاي سياسي ما قبل فتنه تفاوت کرد. اين فتنه، تعريف نيروهاي سياسي، مناسبات نيروهاي سياسي با يکديگر، مناسبات نيروهاي سياسي با حاکميت و مناسبات نيروهاي سياسي با بدنه اجتماعي جامعه را به طور اساسي تغيير داد به طوري که هيچ کدام از اين مناسبات اکنون مثل سابق نيست. اکنون به لحاظ زماني ما دو سال از فتنه ۸۸ فاصله گرفتهايم ولي به لحاظ کارکدرهاي سياسي و اجتماعي همچنان با آن زندگي ميکنيم. به عقيده من دقيقترين تحليل اين است که گفته شود ما در ميانه فتنهاي زندگي ميکنيم که ۳ فاز مختلف داشته است. فاز اول اين فتنه همان است که در فتنه ۸۸ ديديم. اين فاز از ۲۲ خرداد ۸۸ آغاز شد و در ۹ دي ۸۸ خاتمه يافت. بازيگران اصلي اين فاز هم جريان اصلاحطلب، آقاي هاشمي و طرف خارجي بودند. فاز دوم فازي است که از ۹ دي ۸۸ آغاز شد و تا زمان خانهنشيني آقاي احمدينژاد ادامه پيدا کرد. بازيگر اصلي در اين فاز جريان انحرافي بوده است. فاز سوم از فرداي بازگشت آقاي احمدينژاد به محل کارش شروع شد و تا انتخابات رياستجمهوري سال ۹۲ ادامه خواهد داشت. در اين فاز سوم که اکنون ما در ميانه آن قرار داريم بازيگر اصلي ائتلافي از جريان انحرافي و جريان فتنه خواهد بود. در واقع اين دو جريان براي همافزايي عليه نظام تلاش خواهند کرد. اما مشخصات هر يک از اين سه فاز چيست و چگونه به دنبال همديگر قرار گرفتهاند و با چه فضايي ظرف چند ماه آينده رو به رو خواهيم بود؟ اجازه بدهيد از فتنه ۸۸ شروع کنيم. فتنهاي که در سال ۸۸ کليد خورد با صحنهگرداني و مديريت و پشتيباني آقاي هاشمي، اجراي جريان اصلاحطلب و حمايت لجستيکي طرف خارجي سه رکن اساسي داشت. اگر شما اين سه رکن را در کنار همديگر قرار بدهيد، کليه رويدادهايي که سازنده فتنه ۸۸ بود را ميتوانيد از آنها نتيجه بگيريد و چيز مهمي جا نخواهد افتاد. کليديترين اصل فتنه ۸۸ رکن اول که کليديترين اصلي است که فتنه ۸۸ را به وجود آورد آن چيزي است که در جامعهشناسي سياسي به آن از دست رفتن انسجام طبقه حاکم ميگويند. يک مجموعه افرادي هستند که ۳۰ سال است به عنوان اليت حاکم در جامعه شناخته شدهاند و به نوعي حکومت در دست اينها بوده است. اصحاب امام(ره) و زحمتکشيدههاي انقلاب بودند. در مباحث امنيتي مربوط به شکلگيري ناآراميهاي اجتماعي اين يک اصل است که اگر ميخواهيد نارضايتي را تبديل به آشوب کنيد ضرورت دارد که به نوعي انسجام طبقه حاکم از بين برود و در داخل حکومت دعوا شود. آقاي حسين بشيريه پدرخوانده نظريههاي سياسي که جريان اصلاحطلبي از او پيروي ميکند، يک مصاحبه مبسوطي با سايت انگليسي زبان لوگوس کرد و خلاصه حرفش اين بود که براي اولين بار در ۳۰ سال گذشته در سال ۸۸ اتفاقي که افتاد اين بود که مردم احساس کردند درون حکومت دعوايي هست که تمامشدني هم نيست و طرفين براي اينکه در اين دعوا بر يکديگر غلبه کنند، حاضرند حتي خود نظام هم صدمه ببيند بنابراين براي به خيابان آمدن انگيزه پيدا کردند. اصليترين نقش را در اين موضوع آقاي هاشمي داشت آن هم با نامهاي که ۱۷ خرداد آن سال خطاب به حضرت آقا به صورت علني نوشت. ايشان اگر ميخواست با رهبري حرف بزند او را که ميپذيرفتند ميرفت حرفش را ميزد ولي وقتي کسي تصميم ميگيرد نامه سرگشاده بنويسد مخاطبش در واقع مردم و در اين مورد خاص ضد انقلاب هستند. در نامه اصل حرف آقاي هاشمي اين است که ميگويد يک طرف من هستم و قديميهاي انقلاب و اين مردمي که مثل آتشفشان به خيابانها ريختهاند و طرف ديگر شما هستيد و احمدينژاد. حالا انتخاب کنيد. خلاصه نامه آن بود که رهبري را تهديد ميکند که نيروهاي اجتماعي ما کف خيابان حضور دارند، شما بايد انتخاب کنيد. مسئله کليدي از حيث تبديل اعتراض به آشوب اين است که تاثير اين نامه را روي آن فعال شدن آن جريانها و تيمهاي ضد انقلابي بررسي کنيد که ۳۰ سال در خانهشان نشسته بودند و با وجود اينکه از نظام کينه داشتند وقت جرئت عرض اندام نداشتند چرا که به درستي تصور ميکردند نظام منسجمتر و قدرتمندتر از آني است که آنها بتوانند صدمهاي به آن بزنند. اين نامه به مجموعه ضد انقلابي که کينه نظام را داشتند، جرئت داد به خيابان بيايند چون احساس کردند در حکومت دعوا اين قدر بالا گرفته است حالا وقتش فرارسيده تا آن ضربهاي را که هميشه دنبالش بودند به نظام وارد کنند. از دست رفتن انسجام طبقه حاکم اعتراض را تبديل به آشوب کرد. اگر آقاي هاشمي نامه خرداد ماه ۸۸ را خطاب به حضرت آقا نمينوشت ميتوان به يقين گفت که بسياري از آن چيزي که در آن سال کف خيابان ديديم، اصلا امکان رخ دادن پيدا نميکرد. رکن دوم که فتنه ۸۸ در اين جمله خلاصه ميشود؛ خياباني شدن مبارزه سياسي. قاعده بازي سياست اين است که طرفين طي يک مجموعه قواعد پذيرفته شده ميآيند و با يکديگر رقابت ميکنند و نتيجه بازي سياست پاي صندوق راي تعيين ميشود و طرفين بر مبناي تعهدي که کردهاند نتيجه را ميپذيرند. در سال ۸۸ براي اولين بار در کشور ما معيار بودن صندوق راي به عنوان محل حلّ و فصل منازعات سياسي به چالش کشيده شد. و يک جريان سياسي چون مطمئن شده بود قادر به پيروزي در انتخابات نيست سعي کرد با خياباني کردن مبارزه سياسي هدف ديگري که غير از پيروز شدن در انتخابات بود را محقق کند و اين همان چيزي است که ما به آن ميگوييم کودتاي مخملي. يکي از تئوريسينهاي اين جريان دو هفته قبل از انتخابات در يک جلسهاي گفته بود که ما به اين نتيجه رسيديم که اين قدر راي نداريم که احمدينژاد را شکست بدهيم. اما اين قدر راي داريم که مملکت را به آشوب بکشيم. پس بايد گزينه پيروزي در انتخابات را کنار گذاشت و به جاي آن حضور مردم در خيابان به منظور امتيازگيري از نظام را در پيش بگيريم. تيم امنيتي دولت خاتمي پيغامي که به ميرحسين موسوي دادند اين بود که گفتند ما درسي که گرفتهايم اين است که اگر از رهبري بخواهيم امتياز بگيريم، راهش اين است که مردم را به کف خيابانها بکشانيم. اين پيغامي است که ابطحي در اعترافاتش ميگويد آقاي يونسي در شب ۲۵ خرداد توسط علي محمدحاضري براي ميرحسين موسوي فرستاد. رکن سوم فتنه ۸۸، سياسي شدن اعتراضات اجتماعي و اقتصادي از طريق بحث تقلب بود. طبيعي است در هر مملکتي مردم يکسري اعتراضات و نارضايتيهايي دارند اما اين اعتراضات تبديل به آشوب نميشود در عوض مردم سعي ميکنند از طريق مکانيسمهاي موجود از جمله جابجا کردن دولتها از طريق انتخابات آن را حل کنند بحث تقلب در سال ۸۸ ايدهاي بود که الان ما متوجه شدهايم و يافتههاي اطلاعاتي هم نشان ميدهد که از طرف منافقين در ذهن ميرحسين موسوي تزريق شد. بالاخره اردشير ارجمند که همهکاره ميرحسين بود الان کجاست؟ او برادر مسعود اميرارجمند رئيس سازمان اطلاعاتي منافقين مستقر در پاريس است. اين آقا تمام مدت سال ۸۸ به ميرحسين مشاوره ميداد که آخر سال۸۸ دستگير و قبل از اينکه دادگاهش برگزار شود فرار کرد و به پاريس گريخت. مستندات نشان ميدهد اليت اصلي جريان اصلاحطلب ميدانستند که تقلبي در انتخابات رخ نداده ولي به گفتن اين دورغ نياز داشتند تا مردم را به خيابان بکشانند. اينها به موسوي گفته بودند اگر ميخواهيد مردم به خيابان بيايند و اعتراض را تبديل به ناآرامي کنيد بايد يک چيزي بگوييد که مردم به اين نتيجه برسند که مشکل اقتصادي آنها منشاء سياسي دارد و تا اين سيستم سياسي برقرار است مشکلاتشان به قوت خود باقي است. به اين ميگويند سياسي کردن اعتراضات اجتماعي و اقتصادي. تقلب اين پيغام را براي بخشي از طبقه متوسط فرستاد که اين نظام حاضر نيست راي شما را صحيح بخواند چه برسد به اينکه بقيه مشکلات را حل کند در نتيجه آن کسي که حتي مشکل اقتصادي داشت، احساس کرد فرصتي به دست آمده که بيايد سنگي بردارد و شيشهاي را بشکند. اين سه رکن باهم ” در حوزه سياست خارجي مهمترين برنامه جريان انحرافي نزديک شدن به آمريکا و وارد شدن به مذاکره با اين کشور است. تحليلي که اين جريان به آقاي احمدينژاد داده اين است که ميگويند اگر تو به آمريکا نزديک شوي، فرآيند سقوط آمريکا تسريع خواهد شد. “ تلفيق شد و فتنه ۸۸ را رقم زد که حالا من بيشتر از اين در اين باره بحث نميکنم چون بحث اصلي چيز ديگري است. يک چيزي که کمتر راجع به آن بحث شده در واقع فاز دوم فتنه است و اينکه سهم جريان انحرافي در به وجود آمدن فتنه و فتنهاي که اين جريان در پي آن است چيست؟ ما بايد ببينيم رئوس حرکت انحرافي اين جريان و پشت پرده راهبردهايي که تعقيب ميکند چيست؟ اين سوال مهم و ظريفي است. من به شما عرض ميکنم بر مبناي مجموعه يافتها به نظر ميآيد که جريان انحرافي الان شکل نگرفته و سابقه آن به سالهاي اول و دوم دولت نهم برميگردد، منتها چون اولا آن موقع غلبه نداشت و همهکاره دولت نشده بود و ثانيا نتوانسته بود ماهيت دولت را دگرگون کند به يک مساله تبديل نشد و زماني به مساله تبديل شد که خطرش از حد مجاز عبور کرد. دو اتفاق مهم از ناحيه جريان انحرافي رخ داده و به عق�%8
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 19:45  توسط عمار جوان
|
|