+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۰ساعت 18:52  توسط عمار جوان
|
سخنان
حضرت على(ع) در عهدنامه مالك اشتر را نمى شود به طور خلاصه بيان كرد زيرا
كه در اين عهد نامه حضرت بياناتى دارند كه هر كلمه اى از آن گنجينه اى از
علم و معرفت براى خواننده و مخصوصاً براى كسى كه مسؤوليتى را در هر زمينه
اى به عهده گرفته است. لذا ما سخنان حضرت را به سه بخش تنظيم كرده و بيان
مى كنيم
بخش اول، توصيه هاى اخلاقى:
1 ـ توصيه به تقوى الهى و تقديم اطاعت خداوند بر همه چيز و پيروى از فرائض و سنتهاى كه خداوند به آن امر فرموده است.
2
ـ حضرت مى فرمايد زمامدار اسلامى بايد نسبت به مردم رحمت و محبت و لطف
بورزد و مثل درندگان خونخوار نباشد كه خوردن مردم را غنيمت شمارد.
3
ـ برخوردار ساختن مردم از عفو و اغماض در مواردى كه امكان دارد زيرا كه
مردم در معرض خطا و اشتباه قرار مى گيرند و حاكم بايد عفو و گذشت داشته
باشد.
4
ـ حاكم اسلامى بايد از درون مردم كينه و عقده را باز كند و نسبت به مردم
حسن ظن داشته باشد. زيرا كه حسن ظن به مردم مشقت طولانى را بر طرف مى سازد.
5
ـ زمامدار اسلامى علاوه بر اين كه خود عيب جو نباشد بايد افراد عيب جو را
از خود دور كند. حضرت مى فرمايد: دورترين و مبغوض ترين رعيت در نزد حاكم
عيب جوترين آنها از مردم باشد زيرا كه مردم عيوبى دارند و حاكم بايد عيوب
آنها را بپوشاند.
6
ـ زمامدار نبايد سخن چين را تصديق كند هر چند كه در مقام خيرخواهى جلوه
دهد; در اين دنيا انسان نماهاى هستند كه با عللى مختلف از امتيازاتى كه خدا
بر بعضى از انسانها به بركت كوشش و تلاششان عنايت فرموده ناراحتند به اين
جهت تلاش مى كنند تا آنها را به زمين بزنند. لذا زمامدار بايد از اين گونه
افراد بر حذر باشد.
7
ـ زمامدار اسلامى در عمل به عهدى كه خدا از او گرفته موفق نميشود مگر با
اهتمام و يارى خواستن از خدا و آماده كردن نفس براى احترام به حق.
8 ـ زمامدار هرگز از عفوى كه نسبت به كسى روا داشته پشيمان و از كيفرى كه به كسى داده است شادمان گردد.
9
ـ زمامدار بايد تعدادى از بهترين اوقات شبانه روزى خود را براى ارتباط با
خدا اختصاص دهد. و براى رسيدن به مقام والاى اخلاص اقامه واجبات و ديگر
تكاليف الهى را بدون كمترين نقصى انجام دهد.
10 ـ زمامدار نسبت به وعده هايى كه مى دهد وفادار باشد و تخلف نكند.
11 ـ زمامدار بايد بد بينى و تندى هيبت و هجوم دست و لبه بردن زبان خود را مهار كند. و از قتل عمد پرهيز كند.
بخش دوم، توصيه هاى اجتماعى حضرت به حاكمان اسلامى:
1
ـ حضرت مى فرمايد: محبوبترين امور در نزد حاكم اسلامى بايد رساترين آنها
در حق و فراگيرترين آنها در عدل و جامعترين آنها براى رضايت مردم جامعه
باشد. حضرت در اين دستور قانون اصلى سه حقيقت با اهميت را بيان مى كند.
الف: در اظهار حق و اجراى آن، ب: در اظهار عدالت و اجراى آن، ج: در اجراى
امور اجتماعى. بنابراين مقصود از رضاى مردم آن رضايت است كه تأمين حق حيات و
حق كرامت و حق آزادى معقول آنان به طور كامل در آخرين حد ممكن ناشى مى
گردد.
2 ـ مقدم ترين مردم در نزد حاكم اسلامى بايد كسى باشد كه حق را حتى در تلخ ترين حالات آن، گوياتر از ديگران گوشزد كند.
3 ـ هر چه كه براى زمامدار از گناهان و امور زشت كه پشت پرده است و براى زمامدار آشكار نشده خود را نسبت به آن بى توجه نشان دهد.
4
ـ از وظايف اختصاصى زمامدار اين است كه نيازمنديهاى مردم را در همان روز
كه به اطلاع او مى رسد مرتفع سازد و كار هر روز را در همان روز انجام دهد
زيرا كه براى هر روز موقعيتى است.
5 ـ زمامدار نبايد خود را از مردم دور نگهدارد زيرا كه اختفاى زمامدار از مردم جامعه موجب نوعى كم اطلاعى از امور مى شود.
6 ـ زمامدار اسلامى موظف است از مقدم داشتن و ترجيح خويشاوندان و وابستگان خود بر ديگر مردم جامعه جداً خوددارى نمايد.
7
ـ زمامدار اسلامى نبايد براى احسانى كه به مردم جامعه مى كند منت بگذارد و
كارى را كه به سود جامعه كرده است منظور نمايد. زيرا كه منت احسان را باطل
مى كند و احسان زمامدار درباره مردم جامعه تا آنجا كه ممكن است جنبه وظيفه
اى دارد و شبيه تكليف الهى است و در حقيقت او بوسيله احسان به مردم تكليف
الهى خود را انجام داده است و اگر هم تكليف نباشد نبايد منت گذارد.
بخش سوم: توصيه هاى سياسى حضرت على(عليه السلام) به حاكمان اسلامى:
1
ـ زمامدار اسلامى از مشورت با افراد بخيل و ترسو و طمع كار جداً خوددارى
كند، زيرا كه بخل و ترس و حرص غرائزى است كه جامع همه آنها سوء ظن به خدا
است.
2
ـ هرگز نبايد انسانهاى نيكوكار و بدكار در نزد زمامدار يكسان باشند زيرا
كه اين عمل موجب مى شود كه مردم نيكوكار در كار نيك خود تحقير و بدكار در
كار بد خود تشويق مى شود.
3
ـ هيچ زمامدار اسلامى نبايد سنّت هاى را بشكند كه صاحبنظران با صلاحيت
جامعه اسلامى به آنها عمل نموده اند و آن سنتها موجب هماهنگى معقول مردم
جامعه بوده است. و هرگز سنتى را كه سنّت هاى خوب مردم را از بين مى برد
مقرر سازد.
4
ـ وظايفى كه زمامدار اسلامى بايد به طور هميشه به عهده گيرد از جمله
رسيدگى كامل درباره وظايف و كارها و صفات كارگزاران است. مانند تحقيق در
جريان قوه قضائيه، مجلس شوراى اسلامى و قوه مجريه كه شامل همه قواى
انتظامات و اجرائيات و دفاع در مقابل دشمنان مى باشد.
5
ـ زمامدار موظف است استيضاح از خود را قانون تلقى كند و به پاسخ دادن و
قبول به خطا حاضر شود و زمامدار اسلامى بايد هر گونه اتهام به ظلم و اغراض
را كه از طرف مردم به او داده مى شود بر طرف سازد; اگر مردم جامعه درباره
زمامدار گمان ظلم و تعدى نمودند عذر خود را از موضع يا رفتارى كه موجب بد
گمانى مردم شده آشكار كند و گمانهاى ناشايسته مردم را از خود منتفى كند.
6
ـ زمامدار نبايد در امور، پيش از رسيدن موقعش شتابزده باشد يكى از وظايف
بسيار مهم زمامدار حفظ قناعت و آرامش در اقدام به امور زمامدارى است و حضرت
مى فرمايد: بپرهيز از شتابزدگى در امور پيش از آن كه موقعش رسيده باشد و
در موقع امكان اقدام به آن امر از سستى و ضعف پرهيز نما.
7
ـ زمامدار نبايد موقعى كه ابهام و تاريكى در امرى وجود داشته باشد به جاى
كشف حقيقت و پذيرش آن به لجاجت بپردازد زيرا كه پديده لجاجت بدون هيچ گونه
ترديدى از عوارض بيمارى مهلك خودخواهى است كه غالب اوقات آدم لجوج با
عناوين مختلف آن را براى خود تجويز و ضرورى تلقى مى نمايد. لذا زمامدار
بايد از لجاجت در كارها و حقائق دورى جويد. و هر زمانى كه حقيقت آشكار شد
در پذيرش و اقدام مطابق آن سستى نكند.
8
ـ زمامدار نبايد در امورى كه مردم همه آن مساويند خود را بر ديگران مقدم
بدارد. حضرت مى فرمايد: اى مالك گمان مبر كه براى تو در نزد خداوند امتيازى
است كه بوسيله آن مى توان خود را در حق حيات و حق كرامت، حق آزادى و غيره
فوق ديگران تلقى كنى و حقوق مردم را در امور به معاش و حيثيت و شرف انسانى
پايمال كنى بلكه امتياز تو در نزد خداوند ناشى از سب امتيازى است كه بايد
خود در برابر مردم انجام دهى.
9
ـ زمامدار هرگز نبايد در امورى كه مسؤوليتش به عهده او است و چشمان مردم
آنها را مى بيند خود را به غفلت و نفهمى بزند وقتى كه مى گوييم فلان كار
وظيفه آن شخص است در حقيقت معنايش اين است كه شخصيت آن شخص در گرو انجام آن
كار به عنوان وظيفه است و لازمه اين كلام حضرت است كه توجه شديد و جدى
تلقى كردن خود شخصيت است; و سستى و غفلت به وظيفه مساوى بحث تلقى كردن
شخصيت است. لذا زمامدار و هر مقام مسؤول ديگر نبايد با زدن خود به غفلت و
نفهمى از خوذ طفره رود. زيرا كه طفره رفتن علاوه بر اين كه شديدترين اهانت و
تحقير به شخصيت خويش و زير پا گذاشتن كرامت آن است و براى ديگران نيز قابل
هضم و تأويل و تفسير نيست.(نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتى)
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۰ساعت 18:0  توسط عمار جوان
|
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه العالم، مقتدی صدر در بیانیه ای درباره درخواست باراک اواباما رییس جمهوری آمریکا برای کناره گیری بشار اسد رییس جمهوری سوریه گفت: بشار اسد مرد مقاومت در برابر وجود آمریکای استعمارگر در خاورمیانه است. صدر دخالتهای اوباما در امور سوریه را محکوم کرد، و گفت که تا پیش از این در ارتباط با مسائل سوریه بی طرف بوده است، ولی دخالتهای آمریکا موجب شد تا سکوت خود را بشکند. مقتدی صدر با اظهار تمایل برای ورود به صحنه در سوریه در صورت موافقت طرفین، جهت میانجی گری و حل بحران این کشور گفت: پیروزی برای ملتها و مقاومت است. مقتدی صدر خاطرنشان کرد: خداوند به کسی که خواستار اصلاح باشد و برای آن تلاش کند، پاداش دهد. رهبر جریان صدر اظهار داشت: همگان می دانند که در جریان انقلابهای ملت تونس و ملت مصر و دیگر کشورها، از ملتها حمایت کردم؛ ولی نباید مسائل را بایکدیگر در هم آمیخت، زیرا تفاوتهای بسیاری بین انقلابهای مردمی و رویدادهای سوریه وجود دارد. مقتدی صدر گفت: اختلاف در ملت و انقلابها نیست؛ ملت هرگونه که بخواهد زندگی می کند، ولی تفاوت در خود حکومت است؛ بشار اسد برخلاف دیگران، مرد مقاومت، و مخالف وجود آمریکای استعمارگر در خاورمیانه است. رییس جمهوری آمریکا و هم پیمانان غربی این کشور پنج شنبه گذشته با تشدید تحریم ها علیه سوریه، از بشار اسد خواستند از ریاست جمهوری این کشور کناره گیری کند.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ساعت 19:55  توسط عمار جوان
|
در سریال تلویزیونی شبكه دوم
سیما "سی امین روز"نیز شاهد وجود مثل ها و مربع های عشقی هستیم؛ پسری كه
عاشق دختری بود و بعد در یك نزاع شوهر دختر به قتل رسیده واكنون برادر شوهر
دختر عاشق اوست اما دختر از عشق قدیمی پسر به خود آگاه شده است. همزمان
دخترعمو و نامزد سابق این پسر نیز برای به دست آوردن او رقابت می كنند.
به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله؛ در حالی كه مسئولان كشور با
هشدارهای مكرر و تند نسبت به عواقب پخش سریالها و فیلم های سینمایی
هالیوودی بر اخلاق جامعه ابراز نگرانی می كنند، پخش سریال های ماه مبارك
سیمای جمهوری اسلامی نشان داد كه برخی از این برنامه ها كه با خیال راحت
پخش می شود، به رغم تفاوتهای ظاهری، از نظر مضمون تفاوت چندانی با آن
سریالها ندارد.
به گزارش خبرنگار «آینده»، سریالهای امسال ماه مبارك رمضان در شبكه های اول، دوم و سوم سیما از نظر موضوع و خط داستان تفاوت چندانی با اغلب آثار هالیوودی كه از نظر ما موجب انحراف جامعه می گردد، ندارد. موضوع سریال سقوط یك فرشته كه از شبكه اول سیما پخش می شود، وسوسه یك دختر مذهبی و چادری از خانواده ای اصیل توسط یك پسر خوش تیپ و خوش پوش با بهترین اتومبیل و امكانات رفاهی است كه موجب لغزش دختر، اختلاط با پسر و عدم پایبندی وی به حریم خانواده می گردد. به این پلانها توجه كنید: ۲ دختر به یك پسر غریبه اجازه ورود به خانه می دهند، دختر با پسر خرید میروند، دختر با پسر سوار ماشین میشوند، پسر حرف احساسی به دختر بزند، به هم لبخند بزنند، با هم قرار بگذارند، شماره رد و بدل كنند و زنگ بزنند و ... حال به نظر شما كار دیگری هم مانده سیمای ایران به دختر و پسرها یاد بدهد ؟ آیا این سریالها بدتر از سریالهای ماهواره نیستند ؟ تاكنون كه ده قسمت از این سریال پخش شده، روابط میان این دختر و پسر با جذابترین شكل و زیباترین وسایل و لباسها به تصویر كشیده شده و در واقع به پخش یك تصویر رویایی از عبور از مرزهای اخلاقی خانواده پرداخته است. ![]() جالب اینجاست كه دختری كه مخالف این اختلاط است، از زیبایی كمتری نسبت به دختری كه عاشق پسر همسایه شده است، برخوردار می باشد. احتمالا در چند قسمت بعد كه زمان دادن پیامهای اخلاقی سریال می رسد، دختر از كرده خود نادم شده و متوجه می شود سرانجام این رابطه غیر اخلاقی بد است. اما ظاهرا برنامه سازان سیما متوجه نیستند كه در یك مجموعه دهها قسمتی، ممكن است بسیاری از بینندگان تمامی قسمتها را ندیده و احتمالا به دلیل پرداخت ناشیانه و مستقیم بخشهای اخلاقی و پیام دار سریال، از ادامه تماشای آن صرف نظر كنند و صرف اینكه سرانجام داستان یك سریال دارای پیام اخلاقی است، دلیلی بر این گونه پرداختن جذاب به مسایل غیراخلاقی، آن هم در ساعات پربیننده خانواده ها وجود ندارد. از سوی دیگر در سریال تلویزیونی شبكه دوم سیما "سی امین روز "نیز شاهد وجود مثلها و مربعهای عشقی هستیم. پسری كه عاشق دختری بود و بعد در یك نزاع، شوهر دختر به قتل رسیده و اكنون برادر شوهر دختر، عاشق اوست؛ اما دختر از عشق قدیمی پسر به خود آگاه شده است. همزمان دخترعمو و نامزد سابق این پسر نیز برای به دست آوردن او رقابت می كنند. ![]() در سریال ۵ كیلومتر تا بهشت از شبكه سوم نیز اختلاط نادرست دختر و پسر، به بهانه روح بودن آنها به تصویر كشیده شده و صرف از نظر از ساختار بسیار ضعیف و سراسر تناقض فیلمنامه، دختر یك كشاورز ساده كه ۲۰ سال است با مرگ مغزی نگه داشته شده به ارتباط و سینما رفتن با قهرمان سریال می پردازد و حتی رفتن به اتاق خواب دختر هم سوژه سریال می شود! این نوع سوژه ها را در بسیاری از فیلمهای هالیوودی و بالیوودی می توان یافت و جالب اینكه در اكثر قریب به اتفاق این آثار هم پیام اخلاقی وجود دارد. یعنی با وجود پرداخت صحنه های غیراخلاقی، پیام اكثر این آثار این است كه خانواده محكم ترین جا برای روابط زناشویی و عشقی است و خیانت و روابط نامشروع فرجام نامطلوبی خواهد داشت و كمتر فیلمی است كه در میان صدها آثار تولیدشده هالیوودی سرانجام خیانت را خوش نشان دهد. اگر بناست كه تنها به دلیل پیام اخلاقی آثار تولیدی خودمان آنها را پخش كنیم، به جای تولید پرهزینه این اثار كه دقیقه ای چندصدهزار تومان هزینه دارد، تولیدات هالیوودی را به صورت فله ای خریداری و سپس با استفاده از فن آوری تغییر پوشش و سانسور صحنه های اخلاقی انها را پخش كنیم. اتفاقا تجربه پخش سریال سالهای دور از خانه (اوشین) نشان داد مدیر دوبلاژهای ایرانی مهارت بیشتری از كارگردانان ما در اخلاقی كردن سریال ها دارند و با تغییر داستان و سانسور می توانند آثار بسیار مفیدی ارائه كنند. این در حالی است كه تجربه سالهای قبل سیما در ارائه آثار موفقی چون "صاحبدلان"، "اغما" و "میوه ممنوعه" نشان دادند كه اگر تولید سریالهای مناسبتی به جای تولیدهای شتابزده و غیر كارشناسی، به كارگردانان و نویسندگان توانمند سپرده شود، آثار فاخری پیدید می آید. یا در ژانر مجموعه های طنز نیز آثار كارگردانانی نظیر رضا عطاران با "متهم گریخت" یا سهیلی زاده با "رانت خوار كوچك" به مراتب بهتر از سریال طنزی است كه در رمضان از شبكه پنجم سیما پخش شده است.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ساعت 19:52  توسط عمار جوان
|
یکی از این کشورهایی که به طرز تاسف آوری همچنان به روش قرون وسطایی اداره میشود، امپراتوری متحد بریتانیای کبیر، به اختصار (uk) است. مملکتی واقع در اروپای غربی، تشکیل شده از ۴ بخش که سه بخش آن کشورهای باستانی انگلستان، اسکاتلند و ولز هستند که روی هم بریتانیای کبیر را تشکیل میدهند. بخش چهارم ... وقتی اسم پادشاه میآید، ناخودآگاه یاد عقب افتادهترین کشورها و یا قصههای تاریخی میافتیم. و برای ما حتی تصورش هم سخت و مضحک است که در این دوران کسی بخواهد پادشاهی حکومت کند. اما دنیای واقعی با تصورات زیبای ما فاصلهی زیادی دارد. بر اساس آمار سازمان ملل ۷ کشور از ۱۰ کشور پیشرفتهی جهان دارای سیستم کاملاً پادشاهی با همان سبک و سیاقی که در قصه ها خوانده ایم هستند. تعجب نکنید! در این متن حرفهای تعجب برانگیز بسیار است. یکی از این کشورهایی که به طرز تاسف آوری همچنان به روش قرون وسطایی اداره میشود، امپراتوری متحد بریتانیای کبیر، به اختصار (uk) است. مملکتی واقع در اروپای غربی، تشکیل شده از ۴ بخش که سه بخش آن کشورهای باستانی انگلستان، اسکاتلند و ولز هستند که روی هم بریتانیای کبیر را تشکیل میدهند. بخش چهارم ایرلند شمالی است که در جزیره ایرلند قرار دارد و در اشتباهی بزرگ اما رایج تمامی این پادشاهی متحد را انگلستان میگوییم.
نظامهای حقوقی دنیا به دو بخش بزرگ تقسیم میشوند. ب) کامن لاو :
در این سیستم تقریباً هیچ قانون نوشته شده ایی وجود ندارد! بجز یک
استثناء! کمی صبر کنید، عرض میکنم. حتی در مملکتی مثل بریتانیا که تابع
این سیستم است خبری از قانون اساسی هم نیست! خوب، شاید بگویید این سیستم اخیر، چون ایران پیرو آن نیست و انگلستان پیشرفته تابع آن است، بهتر است لابد! :) تا زیاد تخصصی نشده بگذریم؛
مالک، حاکم و همه کارهی کشور همان شخص “ملکه” است که قدرتش با پارلمان که شامل دو مجلس “عوام” که هر ۵ سال یکبار اعضای آن با انتخابات تعیین میشوند و “اعیان” که غیر انتخابی و شامل “کشیشان” و “لردها”ست، مشروط شده است. اعضای مجلس اعیان منصوب ملکه هستند! (در همین کلمهی اعیان و عوام چقدر عقبماندگی وجود دارد).
۱) انعقاد معاهدات و یا فسخ قراردادهای بینالمللی، اداره امور خارجه و اجرای قوانین به نام او انجام میگیرد. ۷)
زمانی که پس از انتخابات مجلس عوام هیچ یک از احزاب اکثریت آراء
را به خود اختصاص ندهد و اکثریت کرسیهای مجلس عوام به حزبی خاص
تعلق نیابد، انتخاب نخستوزیر به صورت انحصاری و بدون قید و شرط بر
عهده پادشاه و از اختیارات انحصاری وی است.
صبر کنید! هنوز تمام نشده. ۲: ثروت شخصی این اولیا مخدره، هرگز محاسبه نشده است اما آخرین بار بجز زمینها بیش از ۴۵۰ میلیون دلار امریکا تخمین زده شد. نکتهی جالبتر اینکه حضرتشان با دارا بودن مالکیت قانونی نزدیک به ۱۳۳،۳۸۶،۸۵۸ کیلومترمربع، یعنی یک ششم کل مساحت خشکیهای کره زمین، بزرگترین ملاک جهان محسوب میشود و این یعنی حدود ۳۳ تریلیارد دلار! + ۳: در تبعیض شهروندی به سبک قرون وسطا، ملکه و پادشاه که جای خود، هیچکدام از اعضای خانوادهی سلطنتی هم حق رای دادن ندارند! چرا؟ چون آنان از سایر بریتانیاییها برتر محسوب شده و باید بیطرفی خود را حفظ کنند تا اگر لازم شد اعمال نفوذی کنند، شائبهی بیطرف بودنشان زیر سوال نرود! مثلاً عروس جدید خانواده سلطنتی صرفاً به دلیل ارتباط سببی از این بعد هرگز رای نخواهد داد. در این آشفته بازار بربریت، یکهو به ذهنم رسید ایکاش یک امیرکبیر برای بریتانیا پیدا شود تا القاب تبعیض آمیز سلطنتی را لااقل حذف کند!
هنوز هم تمام نشده، صبر کنید! ۲ـ چسباندن تمبر منقوش به چهره اعضای خانواده سلطنتی به صورت وارونه روی پاکتنامه، یک عمل خیانتآمیز تلقی میشود و با مجرم به عنوان یک خائن برخورد خواهد شد! ۳ـ هر وال یا ماهی اوزونبرونی که در سواحل بریتانیا پیدا شود، سرش متعلق به پادشاه و دمش متعلق به ملکه است! (پلیس بیچاره برای کسب دستور به کاخ سلطنتی استفساریه ارسال میکند و پاسخ میآید که ماهیگیر میتواند ماهی را برای خودش نگه دارد اما نمیتواند آنرا بفروشد!) :)
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ساعت 19:34  توسط عمار جوان
|
بسم الله الرحمن الرحیم انقلاب های منطقه، به هم ریختن اوضاع اقتصادی در غرب، اعتصابات و تجمعات گسترده مردم در سرزمین های اشغالی و از همه مهمتر بیداری اسلامی همه و همه با عث شده است که روز قدس امسال رنگ و بویی دیگر داشته باشد. برادران و خواهرانم باید امسال سنگ تمام بگذارید چراکه صهیونیزم جهانی از بیم بیداری اسلامی شدیدا در حال فعالیت و متوجه نمودن اعراب به ایران اسلامی با عنوان دشمن درجه یک اعراب و مجوسان رافضی است. تجربه نشان داده است هرگاه فشار کشورهای مسلمان علی الخصوص همسایگان این رژیم جعلی زیاد می شود ، اسرائیل این انرژی و شور را به سمتی دیگر منحرف می گرداند(نمونه اش جنگ عراق با ایران). چندی است در فضای مجازی و سایبری موج عجیبی علیه ایرانیان به راه افتاده است تا از این روش برای تنفس اسرائیل استفاده نمایند . همانطور که در پستی دیگر عرض نمودم باید در فضای مجازی با این موج اتحاد شکن در جهان اسلام مقابله نماییم و از آنجاکه بر همگان آشکار است که روز قدس ابتکار ایرانیان است باید به نحو احسن از این یادگار امام خمینی (ره) حسن استفاده نموده و در حالی که اسرائیل در گیر اعتصابات داخلی است علاوه بر محکم نمودن ریشه های پیوند در میان مسلمانان فشاری جهانی را علیه این غده سرطانی وارد نماییم. و فراموش نکنیم اولین روز قدس پس از بیداری اسلامی باید رنگ و بویی متفاوت داشته باشد.
در این راستا موارد زیر پیشنهاد می گردد: تمام عزیزانی که توانایی حضور در فضای سایبری را دارند روز قدس را به موجی خبری حد اقل در جهان اسلام تبدیل نمایند (ثبت صفحاتی به نام روز قدس به زبان انگلیسی و عربی درفیس بوک و اتاقهای گفتگوی مسلمانان و یا هر روش دیگری ) 2- به آتش کشیدن پرچم اسرائیل ، امریکا ، ناتو و انگلیس در راهپیمایی ها و در دست داشتن شعار هایی با مضامین وحدت بخش علیه صهیونیزم جهانی 3-به آتش کشیدن نماد آبلیسک در تمام شهر های ایران اسلامی در راهپیمایی روز قدس و پیشنهاد چنین کاری به دیگر مسلمانان برای تبدیل نمودن این کار به یک سنت ضد صهیونیستی در سالهای دیگر (جریان شیطانی صهیونیزم تعصبی عجیب در مورد آبلیسک دارد) 4از تمام فعالیت های شما عزیزان باید مستندات تصویری تهییه شده و در اسرع وقت در فضای مجازی منتشر گردد لذا خواهش مند است از لحظه سردادن شعار های اسلامی و همچنین وحدت بخش و نیز به آتش کشیدن پرچم ها و نماد هایشان ع فیلم و عکس تهییه نموده و آنرا در اینترنت به نام شهر خود و همچنین ایران عزیز آپلود نمایید.(برای نمونه کاری کنید نتیجه سرچ کلمه آبلیسک در یو تیوب صد ها فیلم از به اتش کشیدن این نماد شیطانی در تک تک شهر های ایران باشد و یا کسی با سرچ کلمه اسرائیل در چنین سایت هایی نتیجه ای جز کلیپ های ضد صهیونیستی بدست نیاورد ). تا جمعه فرصت چندانی نداریم فلذا عزیزان در انتشار این مطلب و برنامه ریزی در شهرهایشان برای حضور گسترده در راهپیمایی و هچنین رسانه ای نمودن این امر در فضا های مجازی مانند فیس بوک سعی جدی نمایند. به امید یک پارچگی امت رسول الله(ص) و به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عج) که صد البته نزدیک است. نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 0:38 توسط علی اکبر رائفی پور
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ساعت 1:45  توسط عمار جوان
|
فرارسیدن ایام گرانقدر شبهای قدر و شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) رو محضر آقا امام زمان (عج) و شما عاشقان اهل بیت تسلیت میگویم. شب قدر است و قرآنی به دستم من امشب از می جان مست مستم شب است و ظلمت است و یاد مولا زده آتش به جان و شعله هستم دلم داغ علی را تازهتر كرد برایش گریههایی را- ز سر كرد ز یاد آن همه ظلم و جفاها كه كردند ظالمان بر شاه طه در آن روزی كه دستانش ببستند دلش را كوفیان، آری شكستند در آن هنگام سوزاندند درش را میان در نهادند همسرش را گل یاس علی سرخ گشت پژمرد دل شیرخدا از این غم افسرد علی مرتضی حرف دلش را تمام غصهها و ماتمش را به نخلستان میرفت با آه تمام حرف دل میگفت با چاه علی در كعبه حق گشت مولود و رفت در خانه حق سوی معبود الهی میشكست دستی كه برداشت كه از شمشیر كین فرقش بشكافت در آن وقت نماز و دل سپردن چرا شرمی نكرده ابن ملجم علی، «فزت بالربّ الكعبه» میخواند نوای عشق را جانانه میخواند
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ساعت 1:42  توسط عمار جوان
|
از اين پس آدرس وبلاگ به نشاني ammaredez.blogfa.com تغيير مييابد.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ساعت 1:5  توسط عمار جوان
|
![]() این بود قطره ای از حرف دلم... بسیجی ها همیشه تنها بودن.دشمن که باهاشون میجنگه.خیلی از خودی ها هم از پشت سر بهشون نامردی میکنن. از همه باید زخم بخورن. من که دلم خون هست. آقا سید علی خامنه ای یه بسیجی هست و تنها. درست ما بسیجی ها میگیم مطیع رهبریم ولی بازم بعضی وقتی دلشو خون میکنیم. خدایا برگ شهادتم رو امضا کن. من دیگه خسته شدم. التماس دعا
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ساعت 0:18  توسط عمار جوان
|
طي قرن بيستم٬ شاهد تسخير شدن محيط هاي شهري توسط آرم هاي تجاري بوديم . آمارها ها حاکي از آن است که يک فرد ٬ روزانه بطور متوسط در حدود هزار آرم را مشاهده مي کند . اين در حالي است که تنها تعداد اندکي از مردم در باره ي مفهوم نمادين اين ابزارهاي بازاريابي و منشا پنهان آنها فکر مي کنند. در اين مقاله٬ به تحليل ريشه هاي پنهان چند آرم تجاري مشهور مي پردازيم.
شما طي يک روز ٬ بطور ميانگين در چه محلهائي به نشان هاي تجاري بر مي خوريد؟ بر روي لوازم منزل ٬ لباس ها٬ روي اتومبيل ها٬ در تبليغات تلويزيوني٬ روي علائم و نشان هاي رسمي ٬ در طي تمام رويدادهاي ورزشي و حتي در همين صفحه! پيدايش آرم ها يکي از نتايج مطالعات گسترده اي است که با سرمايه گذاري “مدرسه ي شيکاگو”٬ متعلق به خانواده ي راکفلر ٬ در زمينه هاي علوم شناختي ٬ روانشناسى عصب شناختى (نوروپسيکولوژى) و بيولوژي انجام شدند . اين پژوهش ها ٬ هسته ي “بازاريابي” را تشکيل داده و سرمايه گذاري هاي سنگيني را به خود اختصاص مي دهند ولي نتايج آنها کاملا محرمانه است.حال سوالي که مطرح مي شود اين است که چرا اين يافته ها از ديد عموم پوشيده نگاه داشته مي شوند؟ پاسخ روشن است؛ با آگاهي يافتن مردم از اين يافته ها ٬ بازاريابي تأثير خود را بر روي افراد از دست داده و مردم ديگر فريب آن را نمي خوردند. حجم گسترده ي آرم هاي تجاري که در معرض ديد عموم قرار دارند ٬ فرصتي را براي نخبگان طبقه ي حاکم بوجود مي آورد تا به اين وسيله اعتقادات و قدرت خود را به نمايش بگذارند . اين نمادها که در شکل ساده ي نشان هاي تجاري مستتر شده اند در ساختمان ها و ابنيه نيز به کار برده مي شوند . حال قصد داريم که به بررسي منشا و مفهوم نمادها ي موجود در اين آرم ها بپردازيم . در اين مقاله به نمادهای “خورشيد بالدار” و ” کيسه ي ماهي” اشاره خواهيم کرد. خورشيد بالدار
اگرچه اين نماد کهن توسط ايرانيان باستان ٬ آشوريان و تمدن هاي قدیمی در آمريکاي جنوبي و استراليا نيز به کار برده شده ولي عموما با مصر باستان ارتباط دارد . اين نشان متشکل از يک خورشيد مدور است که دو بال آن را احاطه کرده اند . مصريان در گذشته دو مار بزرگ را نيز بر روي بال ها نقش مي کردند که بيانگر حفاظت خدايان از مصر عليا و سفلي بودند . توماس ميلتون استوارت اين مفهوم اساطيري را چنين شرح مي دهد : “هوروس،زاده ي مادر باکره و رهايى بخش مصريان ٬ به دنيا آمد تا دشمن خداي بزرگ ٬ يعني خداي آفتاب (Ra) ٬ را نابود کند . بنابراين او خود را به شکل خورشيد بالدار درآورد . سپس خدايگان نِخِبت و خدايگان يواشيت را به شکل دو مار درآورده و با خود همراه کرد . پس از جنگ موفقيت آميز آنها با Ra٬ هوروس به ثوث٬ خداي خرد پنهان٬ حکم کرد که خورشيد بالدار با دو مار عمودي بر روي آن ٬ مي بايست در تمامي معابد متعلق به خدايان٬ در سرزمين هاي شمالي و جنوبي اقامه گردد.” نويسنده درباره ي نمادگرائي ادامه مي دهد : “ نکات نمادين در افسانه ي مذکور بسيار کهن بوده و به قديمي ترين دورانها باز مي گردد . خورشيد بالدار٬ که در خط هيروگليف به معناي “شدن- بودن- خلق کردن “ است٬ بخشي از تزئينات نمادين هر معبدي را تشکيل داده و بر بالاي هر مدخل و درگاهي مشاهده مي شود . اين علامت ٬ نمادي از قديمي ترين سيماي زندگي پس از مرگ است که به ما رسيده.” توماس ميلتون استوارت٬ نمادگرائي خدايان مصريان و تاثير آنها بر فراماسونري. اين نماد٬ بيانگر عروج روح به سوي عالم غيب با کمک مارهاي خرد و آگاهي است: “و معناي خورشيد بالدار اين است: نمادي از عروج تمام عيار به سوي عالم غيب با تطهير عالم پائين تر٬ و صعود نهائي براي وحدت با يگانه ي واحد.”جي.اِي.گاسکل٬ تفسير کتاب مقدس مصريان از طريق زبان نمادگرائي ؛ ره آوردي از تمام مکتوبات الهام شده. جادوگران مصري از خورشيد بالدار در مراسم سحر و احضار روح استفاده مي کردند: “ عنصر هوا از بعد نمادين ٬ متشکل از صفحه اي مدور يا شبيه خورشيد است که درميان دو بال قرار گرفته است. در مراسم جادوگري٬ اين نشان بالاي محراب٬ به سمت مشرق آويزان مي شود و در زمان احضار روح براي محافظت و تعامل با روح يا موجود ساکن در هوا (جن) استفاده مي شود.”هوپ٬ موري٬ جادو گري کاربردي مصريان. خورشيد بالدار٬ امروزه توسط گروه هائي مانند فراماسون ها استفاده مي شود. "گوی بالدار با وجود ادعاي ايلوميناتي ٬ اصولا نماد مسيحيان داراي عقايد تصوف آميز است٬ اگرچه بايد پذيرفت که در واقع ريشه در مصر باستان دارد.گوي بالدار نماد روح تکامل يافته ايست که به سوي مبدا پيدايش خود يا همان بهشت ماورائي٬ پرواز مي کند."سويين برن٬ کلايمر٬ آموزه هاي فرقه ي مسيحيان تصوف گرا. بنابراين٬ اين نماد مرموز و جادوئي نشان دهنده ي روح تکامل يافته ايست که براي هزاران سال سيماي افسونگر خود را به نمايش گذاشته و هنوز هم در خدمت همان اهداف پيشين قرار دارد. در ادامه٬ اين نماد را بر روي ساختمان هاي فرق مسيحي و ماسوني خواهيد ديد : ورودي محوطه ي پارک مسيحيان تصوف گرا:
خورشيد بالدار در بالاي تخت مقدس استاد٬ در اتاق مصريِ يک لژ بزرگ معبد ماسوني:
از آنجائيکه بال ها وسيله اي براي انتقال روح تکامل يافته هستند٬ اين نماد در صنعت اتومبيل به کار گرفته شد. خورشيد بالدار با يک چشم جهان بين به جاي خورشيد:
آرم بنتلي:
آرم ميني کوپر:
آرم بالدار هارلي ديويدسن:
آرم استون مارتين:
طرحي ويژه از نماد خورشيد بالدار به عنوان آرم شورلت:
شکل کيسه ي ماهي (The Vesica Piscis) :
اين نماد کهن٬ شکلي ست که به وسيله ي دو دايره ي به هم پيوسته ايجاد شده و بخشي از هندسه ي مقدس مي باشد. دليل اين نامگذاري٬ شکل “ماهي” مانندي است که در ميان اين دواير به وجود مي آيد. مفهوم رمز گونه ي آن٬ همواره در پرده اي از ابهام قرار داشته٬ ولي اغلب بر اين باورند که اين نماد٬ نشانگر ماهيت جنس مونث است. “شکل کيسه ي ماهي به قسمت مياني دواير به هم پيوسته اطلاق مي شود.در زبان سانسکريت٬ اين نماد به معناي “معبر عالم غيب” بوده و از ديدگاه آنان گذر از اين معبر با وحدت زن ومرد ارتباط دارد . اين وابستگي و ارتباط آن با تجديد حيات و توليد مثل است که به صورت يک حقيقت بنيادي در مرکز شالوده ي ساختار سري حضور دارد.”جان يارکر٬ مکاتب محرمانه.
مسيحيان اوليه٬ غالبا شمايل حضرت عيسي (ع) را درون شکلي شبيه کيسه ي ماهي٬ که نماد رحم مادر باکره و يا دروازه اي به سوي عالم روحاني بود٬ تصوير مي کردند. شکل کيسه ي ماهي٬ براي فراماسون ها نيز بسيار اهميت دارد: “ شکل کيسه يک نماي فراگير از هنر معماري يا فراماسونري است و منشا اصلي اشتقاق اين نمادها و علامات٬ راز بزرگ و ديرپاي برادران باستاني ما را تشکيل مي دهد.”جرج اليور٬ اختلافات فراماسونى. آلبرت جي.مکي درباره ي استفاده ي شکل کيسه در ابتداي ظهور فراماسونرى چنين مي گويد: “ به عنوان يک نماد٬ اين شکل بطور متناوب توسط فراماسون هاي قرون وسطا براي تزئينات کليساها به کار گرفته مي شد. مهرهاي تمام انجمن ها٬ صومعه ها و ديگر اجتماعات مذهبي و نيز مهر هاي مربوط به افراد منسوب به کليسا همگي به اين شکل ساخته شده بودند. از اين رو٬ با استناد به شخصيت هاي مذهبي سازمان٬ پيشنهاد شد که مهرهاي لژهاي ماسوني نيز به جاي شکل دايره وار امروزي٬ داراي چنين شکلي باشند.”آلبرت جي.مکي ٬ دايره المعارف فراماسونري. حال نمونه اي از يک مهر ماسوني که به شکل کيسه ي ماهي است را مشاهده مي کنيد: مهر لژ آکادمي :
شايد به دليل ارتباط اين نماد با تمايلات جنسى است که استفاده از آن مورد توجه شرکت هاي توليد کننده ي پوشاک و نيز ديگر برند ها قرار گرفت. . . آرم چانل:
آرم گوچي:
آرم کفش دي سي:
آرم مستر کارت:
یک نمونه ی دیگر:
سخن پاياني: در اينجا تنها مثالهائي مطرح شد که مبين عمق نمادگرائي سري در فرهنگ عامه است .به راستي هدف از به کار بردن نمادهاي سري در نشان هاي تجاري چيست؟ آيا اين راهي براي تجليل از اديان سري است يا يک نمايش قدرت از جانب افراد ذي نفوذ در طبقه ي حاکم؟ طبق باور برخی پژوهشگران٬ اين نمادها داراي آثار عميق جادوئي بر روي توده ي مردم هستند . با در نظر گرفتن اين حقيقت که اعضاي انجمن هاي مخفي مانند فراماسون ها به فراگيري قدرت پنهان در نمادها و جادوگري مي پردازند٬ ديگر ترديدي باقي نمي ماند که اين دانش قديمي٬ در بسياري از نشان هاي تجاري به کار گرفته شده است. حتي احتمال مي رود که بعضي از آرم ها علائم رمزى باشند؛ نمادهائي که براي تمرکز بر روي ناخودآگاه افراد٬ با هدف اجراي ماموريت هائي ويژه “سحر “شده اند. به عبارت ديگر٬مي توان گفت که نمادها بسيار قدرتمند تر از آن هستند که شما فکر مي کنيد. ترجمه : زهرا امید
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 23:38  توسط عمار جوان
|
تبیین فلسفه تشکیل جبهه پایداری و ویژگیهای اعضای آن/ پرداختن بیش از حد و زودهنگام به انتخابات مصلحت نیست/ جریان منحرف در پی تکرار سناریوی توهین به مقدسات است
جبهه پایداری انقلاب اسلامی که اولین بیانیه خود را سه هفته قبل در همایش اعلام موجودیت منتشر کرده بود، امروز در دومین بیانیه، به تبیین موضع خود در قبال مسائل جاری اعم از اینکه اعضای جبهه پایداری چه کسانی هستند، پرداختن و ورود زودهنگام به مسائل انتخاباتی، وحدت، ویژهنامه روزنامه جریان انحرافی و روز قدس پرداخت... به گزارش رجانیوز، در این بیانیه از ارسال پیامهای دلگرم کننده علما از سراسر کشور خبر داده و بر این اساس تأکید شده است که این پیامها وظیفه و مسئولیت جبهه پایداری را سنگینتر میکند. اما در شرایطی که برخی جریانها اصرار دارند که اعلام موجودیت جبهه پایداری یک حرکت انتخاباتی است، در دومین بیانیه این جبهه تصریح شده است که "جبهه پایداری در اصل بهمنظور پیشگیری از سرخوردگی و خروج از بلاتکلیفی نیروهای اصیل انقلاب که تعهد بیشتری در پایبندی به اصول نظام و آرمانهای امام راحل و مقام معظم رهبری دارند، تشکیل شده است" در عین حال، افزوده شده است که این جبهه در فضای انتخابات هم روشنگریهای خود را حسب وظیفه، با الهام از کلام نورانی رهبری عزیز خواهد داشت. متن کامل این بیانیه در ادامه آمده است: «بسم الله الرحمن الرحیم انَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ (احقاف 13) امام خمینی (ره): در شب قدر، مسلمانان با شب زنده داری و مناجات خود از قید بندگی غیر خدای تعالی که شیاطین جن و انس اند، رها شده و به عبودیت خداوند در می آیند و در روز قدس که آخرین روزهای شهرالله اعظم است سزاوار است که مسلمانان جهان از قید اسارت و بردگی شیاطین بزرگ و ابرقدرت ها رها شده و به قدرت لایزال الله بپیوندند و دست جنایتکاران تاریخ را از کشورهای مستضعفان قطع و رشته طمع آنان را بگسلانند. "صحیفه نور ج15 ص59" ملت شریف مومن و بصیر ایران اسلامی انقلاب اسلامی ایران بیش از سه دهه راست قامت، با شکوه و عظمت خیرهکننده در مقابل دیدگان جهانیان با طراوت تمام در جهت گسترش فرهنگ آرمانی توحید و عدالت نقشآفرینی میکند و یکی از ثمرات روشن و غیر قابل انکار آن موج بیداری و استکبار ستیزی ملل اسلامی در منطقه و سایر ملتها در جهان است. ملت شریف و هوشیار ایران با درک حساسیتهای زمان در تمامی فراز و فرودهای حوادث 33 ساله در حفظ شعارهای اصیل این نهضت الهی که میراث گرانبهای امام راحل (قدس سره) است، با مجاهدتهای بی دریغ و بذل جان و مال از این کیان بزرگ محافظت نموده است و با عقلانیت قابل تحسین از مرکز ثقل پایداری انقلاب که همان پایگاه ولایت عظما ی فقیه میباشد، پاسداری کرده و در فتنهها و توطئههای پیچ در پیچ، با دشمن داخل و خارج به مقابله برخاسته و با استقامت و پایداری کم نظیر خصم شیطان صفت را در همهی مراحل تهاجم و توطئه زمینگیر نموده است. ملت رشید ایران به این معنا خوب توجه دارد که مبارزه با جهانخواران و ایادی داخلی آن بهدلیل نقشه های پیچیده و مزورانهی آنها، پیچیدگی خاص میخواهد و با سادگی به مصاف خصم دون نباید رفت. فلذا سلاح موثر امروز ما در مبارزه حسب فرمایش ولی امر عزیزمان داشتن بصیرت و آگاهی از پیچیدگی اوضاع سیاسی خارج و داخل است و دشمن هر روز با ترفند جدیدی این تقابل را آرایش میدهد. گاهی اتفاق میافتد دشمن در مقابله با نظام، آرایش خود را با ترکیب خودی و غیر خودی تنظیم میکند و با فریب افکار عمومی تحت عنوان دفاع از نظام و انقلاب ظاهر میشود. گاهی ممکن است جریان انحرافی و فتنه در لباس خیرخواهی ظاهر شود. باید هوشیار بود و پشت نقاب مصلحت نمایانه دشمن چهره واقعی او را نظاره کرد و با تبیین حقایق، پرده از فریبکاریها و خدعه و نیرنگهای دشمن قسم خورده برانداخت. امروز تبیین حقایق یک نگاه استراتژیک در مسایل است که رهبری عزیزمان بر آن تاکید دارد. در شرایط کنونی، روشنگری و بیان عمق حوادث و مسائل از اهم ضروریات است و در این خصوص هر چه گفته یا نوشته شود، امری حیاتی جهت بقا و سلامت نظام و انقلاب به شمار می آید. مشاهده حضور هوشمندانه و با بصیرت زائدالوصف شما عزیزان در همایش ششم مرداد جبهه پایداری انقلاب اسلامی و استقبال بینظیر و پشتیبانیهای گرم و صمیمانه امت بصیر و فهیم و ولایتمدار از سراسر کشور و تذکرات توام با هوشیاری خیل عظیم حزبالله در جهت پرهیز از هرگونه معامله گری سیاسی در آینده فعالیت این جبهه را قدر می نهیم و ضمن تشکر از شما امت حزب الله و فقهای فرزانه که باحضور بزرگوارانه و ارسال پیام خود به همایش موجبات دلگرمی و امید واری و سر افرازی اعضای جبهه پایداری را در سراسر کشور فراهم کردند، اعلام می داریم که بیانات حکیمانه وحمایتهای بی دریغ آن سروران ارجمند موجب احساس هر چه بیشتر سنگینی بار مسولیت بر دوشمان شد لذا در جهت تبیین بیشتر مسایل موار د زیر را به استحضار ملت شریف می رسانیم: 1- جبهه پایداری انقلاب اسلامی تحت رهنمود و هدایت فقیهان وارسته جهت انسجام نیروهای اصیل و ولایی اعلام موجودیت نموده است و استمرار این حرکت انشاءالله پایدار خواهد بود. فلذا اعلام میداریم جبهه پایداری انقلاب اسلامی در اصل بهمنظور پیشگیری از سرخوردگی و خروج از بلاتکلیفی نیروهای اصیل انقلاب که تعهد بیشتری در پایبندی به اصول نظام و آرمانهای امام راحل و مقام معظم رهبری دارند، تشکیل شده است هرچند در فضای انتخابات هم روشنگریهای خود را حسب وظیفه، با الهام از کلام نورانی رهبری عزیزمان خواهد داشت. 2- از آنجاییکه شکل گیری این جبهه با نگاه غیرحزبی بوده و فلذا اعضای آن را تمامی عزیزانی تشکیل می دهند که در سراسر کشور پایبند بر شعارهای اصیل اعلام شده مبتنی بر شاخصهای مکتب امام هستندو در فتنه 88 مشارکت نداشته و یا فتنه را همراهی نکرده و یا با سکوت خود به استمرار آن کمک ننموده و موضع شفاف در مقابل فتنه داشته و جزو خواص بیبصیرت مردود نباشند و نیز با جریان انحرافی همراهی و موافقت نداشته باشند و همچنین تابع احزاب باطلی چون جریان کارگزاران غرب زده و اصلاحطلبان دین ستیز نباشند. 3- همچنانکه در بیانیه اول اعلام گردید، گفتمان جبهه پایداری همان گفتمان امام و رهبری است و بر اصول مورد تأیید رهبری گرانقدر تأکید دارد و به دنبال اصولگرایی حقیقی و راستین است و مطالبات آن، مطالبات امام، رهبری، شهدا و امت حزب الله است. فلذا نگاه حزبی و گروهی به این جبهه دور از واقعیت است. 4- این جبهه پرداختن بیش از حد نیاز و زودهنگام به مسئله انتخابات را مصلحت نمی داند و معتقد است نباید فضای کشور را بیش از حد انتخاباتی کرد تا خدای ناکرده فضای خدمتگزاری تحت تأثیر فعالیتهای سیاسی شود لکن حسب وظیفه در مقابل آرایشهای سیاسی با در نظر گرفتن صرفه و صلاح نظام بهموقع اعلام نظر خواهد کرد. فلذا اهم امور از نظر این جبهه مساله تبیین حقایق مورد نظر رهبری عزیز و انسجام بخشیدن به خیل عظیم نیروهای مخلص و دلداده به نظام و انقلاب می باشد. 5- جبهه پایداری هر ندای حق طلبانه را با عمق جان گوش میکند و با تمسک به سلوک رهبر فرزانه، از اظهار نظرها و انتقادها و فریادهای حق جویانه آحاد امت حزب الله همچون ندای آن دانشجوی شجاع و بصیر در محضر ولی فقیه استقبال میکند و معتقد است این فریادها به منزله زنگ بیدار باشی است که به موقع به صدا در می آید و همگان را دعوت به تامّل و دقت در جهت گیری ها می نماید تا عنداللزوم در نگاه خود نسبت به مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی تجدید نظر نمایند و با بی توجهی نسبت به مسائل اصلی نظام و انقلاب، موجبات تضعیف انگیزه های انقلابی و اسلامی در عمق روح و جان حزب الله را فراهم نکنند و با پذیرش انتقادها و استماع تذکرات دلسوزانه اقشار مختلف بهویژه جوانان پر شور انقلابی، حضور موثر این عناصر ارزشمند را در صحنه تقویت نمایند. 6- این جبهه شدیداً به استراتژی وحدت امت معتقد است و بر آن پافشاری میکند و وحدت را رمز پیروزی میداند و وحدت را در بین امت تقویت می کند و انشقاق در صفوف ملت را موجب خسران و شکست میداند و هرگونه معامله بر سر منافع ملت را از عوامل شکست وحدت می شمارد و معتقد است ساز و کار وحدت را از رهبری باید آموخت و این امر میسر نمی شود الا اینکه در سلوک سیاسی خود تماما از رهبری گرانقدر تبعیت نماییم و رهنمودهای معظم له را در کلیه کردارهای سیاسی خود نصب العین خود قراردهیم. 7- در حکومت اسلامی همه امور بر محور ولایت دارای معنی و اعتبار است و نظام اعتقادی شیعه بر این اساس استوار است. هرفعالیتی و هر تفکری خارج از حوزهی ولایتمداری باطل اعلام شده و ولایتمداری شاخص ارزشمندی است که ظهور آن در کردار انسانها میسر است، و میزان ایمان هر کسی در عمل قابل اندازهگیری است چراکه در بیان ممکن است نفاق بر واقعیت عقاید افراد سایه افکند. 8- هرچند روزهایی از انتشار ویژه نامه موهن خاتون گذشته است، اما از آنجا که به نظر می رسد جریان حاشیه ساز و منحرف، در پی تکرار متواتر این سناریو با ابعاد گسترده تر و همراه با هتاکی به برخی دیگر از مقدسات است، ضمن تقبیح انتشار مطالب شبهه ناک مندرج در این ویژه نامه، به اطلاع میرساند فراتر از اهانت ها و مطالب انحرافی موجود در آن، هدف اصلی این جریان، ایجاد اغتشاش و جلوگیری از به ثمر رسیدن تلاش های خدمتگزاران دلسوز و حقیقی دولت و دیگر ارکان نظام در سال جهاد اقتصادی است. ما معتقدیم به یاری خداوند تبارک و تعالی، بی اعتنایی هوشمندانه به این اقدامات در عین شناخت و تبیین منطقی مبانی انحرافی آن و تمرکز بر مسائل اصلی و پرهیز از مطالب فرعی در این برهه از زمان، نقشه های تفرقه افکنانه این جریان حاشیه ساز را نقش بر آب خواهد ساخت و بدان جهت که این گروه حیات خود را تنها در پناه آشوب آفرینی میبیند، در پی آن است که فضای فکری جامعه را از توجه به مسائل اساسی جهان اسلام به ویژه در آستانه روز قدس منحرف گرداند. از این رو از همه برادران و خواهران مؤمن صمیمانه استدعا داریم همه فریادهای بلند خود را در روز قدس بر سر مستکبران عالم به ویژه رژیم اشغالگر قدس و حامیان آمریکایی و اروپایی آن و مزدوران داخلی آنها که ننگ اقدامات متعفّن آنها در قدس سال 1388 پاک شدنی نیست، برآورند و حمایت همیشگی خود را از مسلمین بهپا خواسته سراسر جهان به ویژه در کشورهای بحرین، یمن و مصر و فلسطین عزیز بار دیگر با صدای رسا به رخ جهانیان بکشانند. روز قدس فرصت مغتنمی است تا بر پیمان خود در اطاعت از ولی امر مسلمین و عمل به دستورات وحدت بخش ایشان و بر انزجار همیشگی از فتنه گرانی که رژیم اشغالگر قدس به آنها دل بسته بود و آنها نیز بسان پیاده نظام مستکبران شعارهای رادیو اسرائیل را تکرار کردند، پافشاری کنیم و با عنایت به فرمایشات مقام معظم رهبری ضمن هوشیاری و آمادگی کامل، در مقابل تحرکات و نقشه های شوم استکبار جهانی و ایادی داخلی آنها یعنی جریان فتنه، مردانه و استواربایستیم. با آرزوی قبولی طاعات و پیروزی نهایی مسلمین جهان جبهه پایداری انقلاب اسلامی»
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 23:8  توسط عمار جوان
|
بزرگ ترین طنز همه تاریخ
۳۰۰ هزار نفر، عدد بزرگی است، نه؟! لابد اگر در یک کشتار ناگهانی و هسته ای ۳۰۰ هزار نفر، بعضی شان در همان لحظه انفجار و بعضی شان متاثر از تاثیرات مواد رادیواکتیو، در روزها و سال های آتی کشته شوند، جنایت هولناکی اتفاق افتاده است. این جانی حتما و فقط به خاطر همین یک رقم جنایت، بدیهی است که هرگز نمی تواند از حقوق بشر و صلح و این جور چیزها حرف بزند. این عدد سنگین، تنها و تنها محصول یکی از جنایت های آمریکاست که سال ها پیش در چنین روزهایی در هیروشیما و ناکازاکی مرتکب شد. متاسفانه آنقدر فهرست جنایات دیکتاتورهایی نظیر آمریکا و انگلیس و رژیم جعلی اسرائیل، زیاد و متنوع و گسترده است که من و شما جز حفظ طوطی وار این همه کشت و کشتار، کار دیگری در این باب نکرده ایم. همه دیکتاتورهای تاریخ را کنار هم بگذاریم و اعمال ننگین شان را روی هم جمع کنیم، گمانم عدد حاصله و آمار به دست آمده، در برابر فهرست مطول و مکرر جنایت های آمریکا و اسرائیل و انگلیس، رقم چندان دندان گیری نباشد. یک بار دیگر تامل کنید و تدبر کنید که در یک آن اتفاقی می افتد که به طرفه العینی نزدیک ۱۵۰ هزار کشته بر جای می گذارد و بعد هم لحظه لحظه تا مرز ۱۵۰ هزار نفر دیگر اضافه می شود به تعداد قربانیان. باور کنید وقتی امثال اوباما و دیوید کامرون حرف از حقوق بشر می زنند، بزرگ ترین طنز همه تاریخ، تاکید می کنم همه تاریخ رخ داده است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 23:5  توسط عمار جوان
|
پیام فضلینژاد، عضو مرکز پژوهشهای موسسه کیهان و عضو کارگروه تخصصی علوم
اجتماعی نهاد کتابخانههای عمومی کشور گفت: به دلیل نقش دبیرکل نهاد
کتابخانههای عمومی کل کشور و یکی از اعضاء شورای عالی آن در انتشار
ویژهنامه موهن «خاتون» روزنامه «ایران» از عضویت در کارگروه تخصصی علوم
اجتماعی نهاد استعفاء میدهم.
وی افزوده است: دبیرکل نهاد کتابخانههای عمومی و همسر ایشان که از سالها پیش جزو کارمندان آقای رحیممشایی بودهاند، نقش مهمی در انتشار این ویژهنامه داشتند، اما متاسفانه علیرغم هشدارهای دوستانه برخی از دلسوزان انقلاب حاضر به عذرخواهی از ایفای نقش خود برای انتشار «خاتون» نشدند. فضلینژاد با اشاره به اینکه منصور واعظی از حامیان و صاحب ایده اولیه چاپ «خاتون» و همسر وی، خانم پوریامین از مشاوران اصلی آن بودند که نام هردو در شناسنامه ویژهنامه آمده است، گفت: متاسفانه آقای واعظی دبیر «شورای فرهنگ عمومی کشور» هم میباشند و باید نسبت و ارتباط خود با این ویژهنامه را که امنیت فرهنگی ما را جریحهدار کرده است، صادقانه توضیح دهند. وی ادامه داد: در ذیل صفحه اول ویژهنامه خاتون چهل نفر از زنان نقش آفرین در تاریخ ایران معرفی شدهاند که خانم مهناز افشار (بازیگر سینما) دومین زن نقشآفرین در تاریخ ایران است. همچنین بازیگرانی مانند خانمها هدیه تهرانی، الهام حمیدی، ترانه علیدوستی و... در زمره این 40 زن هستند، اما نکته شگفتانگیز آن است که فهیمه رحیمی (نویسنده رمانهای مبتذل اروتیک) نیز در میان آنان است، در حالی که جای پای زنان برجسته ی معاصر مانند همسر امام خمینی(ره) یا زنان که با رژیم ستمشاهی مبارزه کردند، شکنجه شدند و عکسهایشان در موزه عبرت وجود دارد، دیده نمیشود! اما 5 بازیگر زن سینمای ایران که پیش از این توسط جریان انحرافی حمایت ویژه شدند، جز 40 زن نقشآفرین تاریخ ایران شدهاند! فضلینژاد اظهار داشت: در این ویژهنامه آقای "ابراهیم فیاض" اتهاماتی را متوجه حضرت امام خمینی(ره) کردند و گفتهاند که «خود امام(ره) اسلام ایرانی را بازتولید کردند» که این جفای بزرگی است که یک استاد دانشگاه امام صادق(ع) برای دفاع از جریان انحرافی چنین تهمت ناروایی را به بنیانگذار جمهوری اسلامی بزند. گشودن باب تاویل در اندیشه امام خمینی(ره) یک خطر معرفتی جدی است که نباید در غبار بحثهای صرفاً سیاسی نادیده گرفته شود. در هیچ متنی از متون صحیفه امام خمینی(ره) سخنی از مطلوبیت و مقبولیت "اسلام ایرانی" نیامده و امام(ره) بارها در پیامهای حج خود و پیام قطعنامه 598 تاکید فرمودند که مرادشان صرفا "مکتب اسلام ناب محمدی(ص)" است و از منظر ایشان هر اسلامی غیر از این، "اسلام آمریکایی" و منحرف از ذات حق است و "جنگ عقیده" امام نیز معطوف به نزاع معرفتی با همین قرائتهای ناصواب است. وی ادامه داد: یکی از همکاران ویژه نامه "خاتون" که مصاحبهای را با "شهریار زرشناس" ترتیب داده است، سردبیر ارگان مطبوعاتی نهاد کتابخانههای عمومی کشور، یعنی ماهنامه "مشرق" است. ایشان همچنین سردبیری ویژهنامههای ماهنامه "فرهنگ عمومی" را هم برعهده دارد. این ماهنامه نیز به صاحب امتیازی «شورای فرهنگ عمومی کشور» منتشر میشود که آقای واعظی مدیرمسئول و آقای زرشناس سردبیر ارشد آن هستند. عضو مرکز پژوهشهای موسسه کیهان گفت: صبح امروز خانم دکتر لاله افتخاری، نماینده محترم مردم تهران و رئیس فراکسیون قرآن و عترت مجلس تماس گرفتند و بحث تلفنی مفصلی درباره "خاتون" صورت گرفت. با توجه به اطلاعاتی که در اختیار ایشان گذاشتم، بنا شد تحلیل دقیقتری از درونمایه ویژهنامه خاتون به مجلس ارائه شود و از وزیر ارشاد نیز در این خصوص توضیحات بیشتری خواسته شود. با دیگر نمایندگان مجلس نیز رایزنیهای خوبی برای توجه به خطر معرفتی این ویژهنامه و خصوصا انحراف آن از علوم انسانی اسلامی صورت گرفته است تا به این لایهها نیز توجه شود. عضو مستعفی کارگروه تخصصی علوم اجتماعی نهاد کتابخانههای عمومی افزود: خطر همکاری برخی مدیران و اعضاء نهاد کتابخانهها با جریان انحرافی خطر بزرگی است، چرا که نهاد تشکیلاتی به وسعت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دارد، اما فقط ماموریتهای سازمانی آن به تنوع و تعدد آن وزارتخانه نیست. برای نمونه، کارگروه تخصصی علوم اجتماعی نهاد مجری یکی از مهمترین ماموریتهای نهاد کتابخانهها است و در 8 شاخه مطالعات زنان، جامعه شناسی، علوم سیاسی، صهیونیسم و... فعالیت میکند. صدور اکثر مصوبات تولید، خرید و حمایت از آثار مربوط به این 8 حوزه علوم انسانی تحت نظر کارگروه تخصصی علوم اجتماعی نهاد کتابخانههای عمومی است. فضلی نژاد افزود: براساس اعلام رسمی دبیرکل نهاد کتابخانهها، بودجه سالیانه آن تا سقف 72 میلیارد تومان افزایش یافته است که سازوکار شفافی برای ارزیابی آن وجود ندارد. از بدو قبول حکم عضویت در این کارگروه ویژه در جلسات خصوصی خود با دبیرکل نهاد که صورت مذاکرات آن نزد من نیز موجود است، منتقد برخی سیاستهای ایشان در حوزه خرید کتاب از ناشران سکولار بودم که آقای "شهریار زرشناس" نیز در آن جلسات حضور داشتند و در جریان انتقادات من هستند، اما پس از اینکه انتقادات به سیاستها و سازوکارهای هزینه بودجه نهاد بینتیجه ماند، پس از 10 جلسه برای اعتراض در کارگروه حضور نیافتم تا ضوابط خرید کتابها به نحو شفافی تعیین شود و اکنون نیز حجت بر من تمام شده که باید رسماً استعفای خود را اعلام کنم. این کارگروه از اعضاء دانشمند و فرهیختهای مانند دکتر داوود مهدوی زادگان بهره میبرد و انشاءالله در مسیر تحقق رهنمودهای رهبری معظم انقلاب در حوزه حساس علوم انسانی حرکت خواهد کرد. پژوهشگر موسسه کیهان گفت: تجربه و مستندات من نشان میدهد علیرغم تلاش اغلب جوانانی که در بدنه نهاد کتابخانهها با انگیزههای کاملاً مخلصانه و اعتقادی خدمت میکنند، اما متاسفانه برخی مدیران ارشد آن در خدمت جریان انحرافی درآمدهاند، چنانکه آقای "منصور واعظی" سال گذشته برای اهداء "جایزه عمار" در حوزه جنگ نرم که نام آن از سخنان مقام عظمای ولایت وام گرفته شده، از آقای "اسفندیار رحیم مشایی" دعوت کرد! در واقع میخواستند این چنین به آقای مشایی نزد جوانان حزبالله که با جریان فتنه مبارزه کرده بودند، مشروعیت ببخشند که البته پروژه موفقی نبود. پیام فضلی نژاد سال 1389 در حکمی از سوی منصور واعظی، دبیرکل نهاد کتابخانههای عمومی کشور برای مدت 2 سال به عنوان «عضو کارگروه تخصصی علوم اجتماعی» نهاد منصوب شد. 4 عضو این کمیسیون که وظیفه تائید و تصویب کتابهای مرتبط با حوزه علوم انسانی را برای تولید و توزیع در سطح کتابخانههای عمومی کشور برعهده دارند، متشکل از فضلینژاد، حجتالاسلام احمد رهدار، حجت الاسلام دکتر داوود مهدوی زادگان و دکتر محمدتقی کرمی است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 23:3  توسط عمار جوان
|
تهران - میدان تجریش / این میدان در شمال شهر قرار دارد... زمستان بر سر بی خانمان های تهران چه می آید؟!
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 23:2  توسط عمار جوان
|
نمي از درياي فضايل علي (عليهالسلام)
ساعتهاست که دست روی دست گذاشتهام و نمیدانم چه بنویسم، در آغاز بهنظر میآمد نوشتن درباره شهسوار آفرینش، سادهترین کاری است که از من برمیآید و حال میبینم دشوارترین کاری است که تاکنون عهدهدار انجام آن شدهام. عشقی که در خود نسبت به آن جان جهان سراغ دارم، این گمان را در من بهوجود آورده بود که: «میتوانی بنشینی و بنویسی به همین سادگی» و اکنون میبینم که نوشتن در باب آن آشکار صنعت پنهان، به هیچوجه از عهده عقل عاشق و عشق عاقل برنمیآید. در خانه خدا به دنیا آمدن نخستین شگرفکاری او بود. معجزهای که تا پایان جهان از آن یاد خواهد شد و از آن پس هر لحظه از لحظات ظهور و حضور وی بر خاک به معجزهای بدل شد که تا جاودان، فراموشی نخواهد دید. چندان که عاشقان و دلدادگان وی نیز هر یک به معجزهای بدل خواهند شد یاد کرد مهر و نام و نشان او را، روزگاری گمان میبردم یاد کردن از فضائل وی برای بیخبران هنر است و امروز میبینم که در این وادی خامشی پیشهکردن بهتر است از سخن گفتن، زیرا آنکه از مهر شهسوار آفرینش بهرهمند است، نیازی به شنیدن فضائل وی ندارد، زیرا احساس میکند که زنده بودنش در این روزگار به برکت معشوق ایزدیان و آسمانیان است و علاوهبر این، هر روز در وجود خود و پیرامون خود شاهد معجزهای خواهد بود که میداند به فر شهسوار آفرینش پیش آمده است. و مگر نه اینکه سراسر ادب و فرهنگ ما قائم به عشق او و خاندان آسمانی اوست. او همان است که پیامبر اسلام صلواتاللهوآلهوسلم فرمود: «مهر به او اسلام است و دشمنی با او کفر»، همانکه هم به گفت وی درنزد عرب «علی» نام دارد. همانکه پیامبر به وی گفت: هرکه در زمان حیات من تو را دوست بدارد، به بهشت خواهد رفت و هرکه پس از درگذشت من و در زمان حیات تو، دوستت بدارد، خداوند فرجام او را امن و امان قرار خواهد داد؛ و هر آنکه پس از درگذشت تو، دوستت بدارد، به امن و امان خداوندی خواهد رسید و در روز رستاخیز ایمن خواهد بود. و هر آنکه بمیرد، در حالیکه بغض تو را در دل دارد، به مرگ جاهلیت مرده است.» از ابن عباس پرسیدند: برای چه پیامبر علی را اباتراب نامید؟ گفت: برای اینکه علی صاحب زمین است و حجت خداست بر اهل زمین و بقای زمین به اوست و قرار زمین به اوست. همانا از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: آنگاه که روز رستاخیز فرا برسد و کافر ببیند که خداوند تبارک و تعالی برای شیعیان علی چه آماده کرده است از ثواب و قرب و بزرگواری؛ خواهد گفت که ایکاش خاک بودم (یا لیتنی کنت ترابا). بسنده است از این کاروان غباری بر من و تو بنشیند تا در زمره رستگاران باشیم، زیرا پیامبر اسلام (صلواتاللهعلیه) به مولای ما ارواحنا له الفداء فرمود: «ای علی! همانا خداوند آمرزیده است تو را و خانواده تو را و پیروان تو را و دوستدار پیروان تو را و دوستدار دوستدار پیروان تو را.» و چرا چنین نباشد، که خداوند سبحانه و تعالی ستاینده علی علیه الصلوات و السلام در کتاب خویش است. «همانا دوست شما خدا و پیامبر اوست و کسانیکه نماز را به پا میدارند و زکات میدهند در حال رکوع». چرا چنین نباشد و خداوند در آیه تطهیر، او و خانوادهاش را همراه با رسول یاد میکند «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا»و چرا چنین نباشد. مگر نه این خانواده مصادیق آیه «هل اتی» هستند و نور خنده آنان بهشت را روشنی میبخشد. علی (علیهالسلام) نفس بنی (صلوات الله علیه) است و این حقیقت را آیه مباهله گواهی میدهد. حقیقتی که با آفتاب سخن گفت و چنان که منکران او شنیدند، آفتاب او را به سلامی شگرف پاسخ داد. صاحب سوره برائت که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) او را مصداق آیه ۵۷ سوره زخرف معرفی کرد و فرمود: «در این امت همانندی است عیسی بن مریم (سلاماللهعلیها) را، گروهی او را دوست داشتند و در این دوستی غلو کردند و هلاک شدند و گروهی دیگر او را دشمن داشتند و در این دشمنی به هلاکت افتادند و آنان که در دوستی او متعادل بودند رستگار شدند.» در خبر است که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در میان اصحاب نشسته بود، به علی (علیهالسلام) نگریست و فرمود: در تو شباهتی هست به عیسی بن مریم (سلاماللهعلیها) و اگر بیم آن نمیرفت که گروههایی از امت من، همان را در مورد تو بگویند که نصارا درباره عیسی بن مریم گفتند، سخنی در شأن تو میگفتم که بر هیچ گروهی از مردم نگذری مگر اینکه خاک زیر پایت را به قصد تبرک و شفا جستن بردارند. برخی از تیرهدلان اصحاب که در اخبار به منافقان شهرهاند، برآشفتند و در خلوت به یکدیگر گفتند: محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) خشنود نمیشود مگر اینکه پسرعموی خود را نمونه پسر مریم (علیهماالسلام)قلمداد کند. آنگاه خداوند آیات ۵۷ الی ۶۰ سوره زخرف را در این باب بر پیامبر گرامی اسلام نازل فرمود. «السابقون» در کتاب خداوند تبارک و تعالی علی (علیهالسلام) و خاندان و شیعیان اویند. «سابق» اوست و «وارث» اوست و... امام ششم (اروحنا له الفداء) میفرماید مراد از ایمان در کتاب خداوند سبحان، علی است (علیهالسلام) «حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و...» «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» علی (علیهالسلام) و اصحاب اویند و کتاب و آیات کتاب نیز علی و فرزندانش (علیهالسلام) «کتاب انزلناه الیک مبارکا لیدبروا آیاته» آری، ایمان ولایت اوست و سلم نیز، آنجا که خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «ادخلوا فی السلم کافه». گمراه آنکه بدون رجوع به اهلبیت عصمت و طهارت؛ بخواهد از قرآن سر در آورد. از امام باقر (علیه الصلوات والسلام) در تفسیر «إن الذین عند الله الاسلام» آمده است که دین ولایت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است. از جعفر بن محمد الصادق (علیهالسلام) نقل است که میفرمود: به خدا سوگند صراط و میزان علی (علیهالسلام) است. و هم از آن حضرت (علیهالسلام) نقل است که سبیلالله علی (علیهالسلام) است و نیز آن جناب میفرمود در این گفتار خداوندی: «و شاهد و مشهود» شاهد پیامبر است و مشهود امیرالمؤمنین (علیهالسلام). و آن جان جان خود نیز همین میفرموده است. در باب فضایل آن حضرت سخن را مختصر گرفتن کوتهنظری است. ولی چه باید کرد؟ یاد کرد پروردگار اوست و هدی اوست و نور اوست و تُقی اوست و... بهراستی «کرائم قرآن» در باب آن جان مجسم نازل شده است. اما از این گستره بیپایان ما را چه نصیبی است یا بهعبارت دیگر در این روزگار که نیستانگاری از شش جهت هجوم میآورد، کدام نیرو میتواند ما را از ورطه بیرون کشیده و بهسوی تعالی رهمنون باشد؟ من بر آنم که به جد گرفتن کلام ائمه (علیهمالسلام) در باب حضرت مولی الموالی ارواحنا له الفداء، تنها نیرویی است که میتواند ما را از گزند نیستانگاری در امان بدارد. در دایره ثقلین ماندن و هر یک از این دو را در پرتو دیگری فهم کردن، دشوار است، اما اگر ما بتوانیم به حول و قوه حضرت حق از عهده این دشواری برآییم، نیستانگاری به ما گزندی نخواهد رسانید. صدق، صادق، مصدق، فضل، رحمت، نعمت و هر آنچه از خیر و نیکی و پاکی و هدایت در قرآن میبینیم، مصادیق آن پیامبر و اهلبیت عصمت و طهارتند و مصداق تام و تمام این معانی علی (علیهالسلام) است. زیرا «و کل شیء احصیناه فی امام مبین» در شأن آن حضرت نازل شده «و من عنده علم الکتاب» اوست و «نباء عظیم» و «آیه الکبری» و... پیامبر گرامی اسلام میفرمود: «حق علی علی الناس حق الوالد علی ولده» بسنده است که ما والد را بشناسیم و حقشناس و سپاسگذار باشیم تا درهای رستگاری به رویمان باز شود و از ظلمات و شدائد آخر زمان نجات پیدا کنیم. زیرا «والد» ما «حبلالله» و «عروهالوثقی» است و قرآن گواه عظمت او و عظمت «ولایت» اوست. ولایتی که در الست آن را پذیرفتهایم و در رستاخیز از آن پرسیده میشویم (وقفوهم إنهم مسئولون) خوشا فرزندانی که پدر آنان قسیم جنت و نار باشد. پدری که مهر و دوستی او عهد خداوند است. از ابا عبدالله الصادق (علیهالسلام) در باب این آیه «و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم» سؤال شد. آن حضرت فرمود: «اوفوا بولایه علی بن ابیطالب (علیهالسلام) فرضا من الله اوف لکم بالجنه». نه مهر او کرانمند است، نه قهر او نه فضائل او ولایت او ولایت خداوند است و بغض او نشانه سیطره شیطان. پیامبر گرامی خدا (صلواهالله علیه) به آن حضرت (علیهالسلام) میگفت: به من ایمان نیاورده است آنکه به تو کافر باشد و به نبوت من اقرار ندارد آنکه ولایت تو را منکر است و به خداوند ایمان نیاورده است آنکه ایمان به تو نداشته باشد. امام ششم (علیه الصلوت و السلام) در باب «إن الله لا یغفر ان یشرک به» میفرماید: «إن الله لا یغفر أن یشرک بولایه علی بن ابی طالب و طاعته» و این سخن پایان ندارد، زیرا هم به گفته ختم المرسلین (صلواه الله علیه): اگر دریاها مرکب شوند و درختان قلم و پریان شمارنده و آدمیان نویسنده، از عهده برشمردن فضایل علی بن ابیطالب (علیهالسلام) بر نخواهند آمد. امام حسن مجتبی (علیهالسلام) پس از شهادت پدر بزرگوارش خطاب به مردم فرمود: «دوش مردی از میان شما رفت که نه پیشینیان به جایگاه او رسیده بودند و نه آیندگان خواهند توانست به جایگاه او برسند». در منظر من ایام شهادت هر یک از معصومین (علیهمالسلام)، هنگام رستاخیز آنهاست. زیرا خود فرمودهاند: «ما اگر کشته بشویم، کشته نخواهیم شد و اگر بمیریم نمردهایم. ما همیشه بودهایم، همیشه هستیم، همیشه خواهیم بود.» خداوندا ما را به معرفت مظاهر اسماء و صفات خود بهویژه «اسماء الحسنی» نایل گردان و با مهر آن از ورطه نیستانگاری بر آر... آمین
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 23:1  توسط عمار جوان
|
پناهیان: شهادتی که همراه با رسانه باشد، خون رساناستریشه فتنههای آخرالزمان در خانه علمای ناسالم ![]() حجت الاسلام پناهیان ۲۰ مردادماه در جمع دانشجویان شرکت کننده در طرح ضیافت تکمیلی در دانشگاه فردوسی مشهد، با استناد به روایات دینی، ریشه فتنههای آخرالزمان را در خانههای علمای ناسالم دینی دانست و گفت: باید قدرت تشخیص عالم سالم ... به گزارش پایگاه 598 به نقل از شبکه خبر دانشجو، حجت الاسلام پناهیان ۲۰ مردادماه در جمع دانشجویان شرکت کننده در طرح ضیافت تکمیلی در دانشگاه فردوسی مشهد، با استناد به روایات دینی، ریشه فتنههای آخرالزمان را در خانههای علمای ناسالم دینی دانست و گفت: باید قدرت تشخیص عالم سالم از عالم ناسالم را پیدا کنیم. حجت الاسلام پناهیان با اشاره به فتنه های پیش رو گفت: فتنه جدید التقاط به معنی گذشته نیست که یک تئوری روشن با دین به صورت آشکار ادغام شود؛ بلکه التقاط جدید، ادغام سلیقه ها در دین است. وی در خصوص ویژگی این نوع التقاط افزود: ویژگی التقاط جدید آن است که اصلا التقاط نیست، بلکه عدم رعایت اولویت ها در میان مفاهیم دینی می باشد. این استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد: درک صحیح دینی رعایت اولویت هاست. پناهیان با اشاره به تاریخ اسلام و موضوع خوارج که به نام دین به جنگ با حضرت علی(ع) برخاستند، هشدار داد: در آینده کسی خارج از دین با ما دشمنی نمی کند و تمامی حرف ها ظاهر دینی می یابند. وی با اشاره به فتنه های آخرالزمان بیان داشت: در آخرالزمان امتحان ها آن قدر سخت می شود که کسانی که مردم به آنها تکیه می کردند، فرو می ریزند. این استاد حوزه و دانشگاه با تقسیم تاریخ انقلاب به دو دوره التقاط آشکار و پنهان گفت: در دوران التقاط آشکار، ملاک حزب اللهی بودن، این بود که التقاط صریح مجاهدین خلق پذیرفته نشود، به همین دلیل عده ای در اوایل انقلاب حزب اللهی خوانده شدند. پناهیان پایان دوران دفاع مقدس را آغاز دوران التقاط پنهان برشمرد و مفهوم آن را ادغام مفاهیم دینی و غیر دینی دانست. وی با اشاره به مبارزه حضرت امام(ره) با این التقاط و آشکار شدن چهره واقعی برخی از حزب اللهی های سابق ادامه داد: امام بعد از جنگ، یک جنگ نرم را علیه التقاط پیچیده یا پنهان آغاز، و علیه لیبرالیزم شمشیر کشیدند. این استاد حوزه و دانشگاه افزود: اینکه حضرت امام(ع) در آخرین سال عمر خود، مفهوم اسلام ناب و اسلام آمریکایی را تبیین کردند، نتیجه همین مبارزه است. پناهیان خاطرنشان کرد: اکنون دوران التقاط پنهان به پایان رسیده، و دوران التقاط جدید که ادغام سلیقه ها با دین می باشد، فرا رسیده است. حجت الاسلام پناهیان با بیان اینکه ارزش کار رسانه در حد و اندازه ارزش رسانه است، گفت: شهادتی که همراه با رسانه باشد، خون رساناست.
به
گزارش گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، حجت الاسلام علیرضا پناهیان در
اردوی ضیافت اندیشه تکمیلی دانشجویان سراسر کشور در مشهد مقدس با بیان این
که از جهات مختلفی می توان به ابزارهای تبلیغ و رسانه نگاه کرد، گفت: اساسا
یک امام نباید به این راحتی جانش را فدا کند. همه باید فدای امام شوند. پس
چرا اباعبدالله الحسین(ع) این ضرورت را احساس کردند که جانشان را فدا
کنند؟ امام حسین(ع) دیدند اسلام در خطر است به گونه ای که جز با شهادت
ایشان اسلام نجات پیدا نمی کند.
وی افزود: حال من از شما می پرسم که
اسلام در خطر است یعنی چه؟ اینکه امام حسین(ع) اسلام را نجات داد معنایش
چیست؟ آیا معنای این کار اعتراض به این بود که عدالت اجرا نمی شد؟ عدالت که
در زمان های دیگر ائمه هم اجرا نمی شد! اسلام در خطر است یعنی ظالمان
حاکماند؟
این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد:
ظالمان همیشه حاکم بودند. اسلام در خطر است یعنی مسلمانان در خطرند؟ اسلام
در خطر است یعنی به اسلام عمل نمی شود؟ اسلام در خطر است یعنی ظاهرش را
گرفتند و باطنش را رها کرده اند؟ همه این موقعیت ها در زمان دیگر ائمه هم
بود، اسلام چگونه در معرض خطر قرار گرفت که امام قیام شهادت طلبانه کردند و
در این راه به شهادت رسیدند. چه چیز اسلام در خطر بود؟
وی با بیان این که اسلام در خطر است
یعنی امکان انتقال اسلام به نسل های بعدی منتفی شده است، تصریح کرد: این
یعنی اسلام در حال نابود شدن است. ما مسئول اسلام هستیم. اسلام باید انتقال
پیدا کند. پس سیدالشهدا برای اسلام به شهادت رسید.
پناهیان یادآور شد: این کلمه اسلام را
می توان به دو کلمه بقای اسلام ترجمه کرد، بقای اسلام را می توان به امکان
ابلاغ اسلام به نسلهای بعد ترجمه کرد. پس اسلامی که امام حسین(ع) بخاطر آن
شهید شد ابلاغ اسلام است نه عمل به اسلام. از مقوله معرفت دینی هم حتی
نیست. از مقوله تبلیغ معارف دین است.
وی با مطرح کردن این پرسش که تبلیغ دین
بوسیله رسانه چقدر اهمیت دارد، گفت: جان امام به اندازه این مقوله اهمیت
دارد. به این معنی که اگر امام ببیند که امکان تبلیغ دین در حال منتفی شدن
است جان می دهد. چون می گوید این آخرین سنگر است. کسی که به تبلیغ دین
اقدام کند کاری حسینی کرده است اگر چه شهید نشود.
قیام با عظمت امام حسین(ع) را من در یک کلمه خلاصه می کنم؛ رسانه.
این استاد حوزه و دانشگاه عنوان کرد:
تمام مختصات قیام با مختصات رسانه ای هماهنگی دارد. از حضرت می پرسند چرا
فرزندان را با خود می بری؟ حضرت می فرمایند خدا می خواهد آنها را اسیر
ببیند. اسیر شدن فرزندان اباعبدالله هیچ اثری ندارد جز اثر تبلیغی.
حجت الاسلام پناهیان با بیان اینکه ارزش
کار رسانه در حد و اندازه ارزش رسانه است، تاکید کرد: شهادتی که همراه با
رسانه باشد. خون رسانا است. قوی ترین رسانا هم هست. در قرآن آمده است:
«والذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضل اعمالهم» خداوند اثر اعمال شهیدان را
تباه نمی کند. آنها اثر گذارند.
وی ادامه داد: رسانه و شهادت پدیده های
اثر گذارند. آیا هر کسی لیاقت دارد شهید شود؟ هر کسی هم لیاقت ندارد کار
رسانه ای کند. الان فکر می کنند که کار رسانه ای یک شغل است، یک ذوق است،
کار فوق برنامه برای فعالیت های فرهنگی است.
وی با استناد به این آیه «کنتم خیر امة
اخرجت للناس» بهترین مردم باید برخیزند تا امر به معروف و نهی از منکر را
سامان دهند؛ یادآورشد: خدا را امتحان کنید. ببینید خدا اجازه می دهد بخشی
از زندگی شما برای رسانه ای شدن در حوزه دین وقف شود؟ آن وقت می فرماید کسی
که یک بیت شعر در رثای اباعبدالله الحسین بگوید «وجب له الجنة» است.
مشاور رئیس نهاد نمایندگی رهبری در
دانشگاه ها با نقل قول از امیرالمومنین که می فرمایند «نصیحت کردن وظیفه
مومن نه بلکه غریزه مومن است» ادامه داد: انسان به صورت غریزی در باب
نصیحت وارد می شود ولی بعضی از مومنین هستند که متاسفانه غریزه رسانه ای
شان بیدار نشده است.
وی افزود: رسانه ای شدن فقط مختص علما
نیست. همه باید به حقانیت دین اقرار کنند. از هر هزار نفر ما یک مبلغ حجاب
داریم؟ مبلغ نماز داریم؟نه از هزار نفر، هزار نفر به امر تبلیغ بپردازند.
یک نفر هم کافی است. همه که توفیق رسانه شدن را ندارند. آیا دین برای اینکه
به اوج برسد به رسانه احتیاج دارد؟ برای نجات دین که یک نگاه حداقلی است
به رسانه نیاز است. و باید گفت برای به قله رسیدن هم به رسانه نیاز داریم
تا " لیظهره علی الدین کله". امام زمان علیه السلام می خواهد حکومت کند و
انسانها برای بد شدنشان آزادند ولی اکثرا خوب می شوند ولی آدمهای بد نمی
توانند حکومت امام زمان را ساقط کنند.
این استاد حوزه و دانشگاه تاکید کرد:
قدرت رسانه ای حضرت آنقدر بالاست و در این رسانه آنقدر استدلال های زیبا و
قوی وجود دارد کهبی دین ها قدرت عرض اندام نخواهند داشت.
حجت الاسلام پناهیان یادآور شد: اگر
جبهه کفر استدلال جبهه حق را بشنوند یعنی حرف حق خوب زده شود، جبهه کفر
ساکت می شود. اگر فیلم خوب تولید شود، فیلم بد نمی تواند نشر پیدا کند.
وی با بیان این که حکومت امام زمان مبلغ
دارد، تاکی باید حرف بیهوده شنید؟ افزود: تا وقتی که مومنین ضعیف اند و
حرف خوب را نمی زنند یا بلد نیستند بزنند. با تبلیغ دین، بطلان راه های
ضلالت را می شود ثابت کرد. الان بطلان راه های ضد دینی ثابت شده است فقط
کافی است فقط شما آن را بکوبی، شما امروز در دانشگاه های خودتان مشکل حجاب
دارید؛ مگر ندیدید که این بی حیایی ها در غرب چه بر سرشان آورده است. شما
آمار هم نمی توانید نشان دهید؟
حجت الاسلام پناهیان با بیان این که
الان کسی جرات ندارد از بی بند و باری دفاع کند آنوقت ما هنوز در دانشگاه
مشکل حجاب داریم، تصریح کرد: می فرمائید «جاء الحق ، ذهق الباطل» ؛ نه
بفرمایید «جاء الحق ، ذهب الباطل» خاصیت حق این است که حق وقتی آمد باطل
نابود شده نه اینکه باطل می رود. در ادامه هم می فرمایید "ان الباطل کان
ذهوقا" اصولا باطل نابود شدنی است پس جنگ بین حق و باطل زمانی است که حق
ضعیف باشد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 23:0  توسط عمار جوان
|
چندي پيش
آيتالله مصباح يزدي در هشدار كم سابقهاي خبر از ظهور و بروز جرياني به
نام "فراماسونري جديد"داد. هشداري كه بايد آن را جدي گرفت چراكه سوابق
تاريخي هشدارهاي آيتالله نشان ميدهد، وي باشناخت كامل از جريان موسوم به
"انحرافي "اين هشدار را اعلام كرده است.
به منظور بررسي بيشتر اين هشدار، به گفت گو با دكتر موسي فقيه حقاني نشستيم. وي به گواهي مقالات و سخنراني هايي كه ايراد كرده، يكي از كارشناسان و متخصصان ارشد تاريخ معاصر و بهويژه موضوع "فراماسونري" است. كتاب دو جلدي "فراماسونر ي در ايران " با كوششهاي چندين ساله وي تا پايان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقاني معاون پژوهشي موسسه تاريخ معاصر، سردبير فصلنامههاي "تاريخ معاصر" و "يادآور" است. مرور سير تاريخي چگونگي ورود فراماسونري به ايران، فعاليتهاي آن و خسارات جبران ناپذير بر ملت ايران و البته تشابههاي "فراماسونري قديم" و "فراماسونري جديد" ميتواند عمق هشدار آيتالله مصباح را نشان دهد. پیدایش جریانهايی مانند فراماسونری در ایران چه سیری را داشته است، علت پیدایش آن در ایران چه بوده است و چرا این تشکیلات را کشورهای غربی در ایران راه اندازی کردند؟ علت توجه تشکیلات جهانی فرماسونری به ایران و کشورهایی نظیر ایران برمی گردد به سیاست های کلی که استعمار در مواجهه با کشورهای استعماری داشت، از جمله ایران. البته باید ببینیم که به چه علت این ها به ایران توجه داشتند و چه می خواستند، در کشورهای دیگر اسلامی به دنبال چه بودند. به مرور زمان شما می بینید که ظرفیت هایی در ایران و یا در کشورهای دیگر اسلامی بروز می کند که این ظرفیت ها، آن ها را مصمم تر می کند که بیایند، تشکیلات را ایجاد كنند و گسترش دهند و بعد برنامه های بعدیشان را اجرا کنند. در رابطه با ایران به طور خاص باید بگویم که در اوایل دوران قاجار و از دوره آقامحمدخان ما با وضعیتی مواجه می شویم که آمادگي چنداني براي مواجهه با آن را نداشتيم و آن هجوم استعمار به ايران در ابعاد مختلف بود. استعماري كه توانسته بود با تقويت بنيان هاي خود پس از رنسانس با چهره اي متفاوت، اهداف توسعه طلبانه خود را دنبال كند. بالاخره بعد از دوره رنسانس در دنیا اتفاقاتی افتاده است و این ها رویکردی کاملا مادی و تهاجمی و غیردینی را انتخاب کردند، اگرچه قبلا هم داشتند. چون در جنگ های صلیبی، جنگ به جای اینکه ماهیت دینی داشته باشد، ماهیت استعماری و غارتگرانه، اقتصادی و سلطه گری دارد. غربی ها به دنبال سلطه گري هستند و به آن پوشش دینی می دهند. چون جامعه اروپایی دینی است و با اهرم دین می توانند یک بسیج عمومی صورت بدهند و از این ابزار استفاده کنند. اما در دوره مدرن وضع متفاوت است، فرض کنید ما با یک نیروی مهاجمی مواجه هستیم که علاوه بر تهاجم و غارت به دنبال دگردیسی نیز هست. یعنی می خواهد تغییرات فرهنگی نيز ایجاد کند و در همين راستا بحث مبارزه با کانون هایی که در مقابل این ها می ایستد، وجود دارد، مانند روحانیت شیعه و خود مفاهیم دینی و شیعی، شعایر شیعی، این ها را می خواهند نابود کنند، می خواهد چهره ما را عوض کند، نه برای اینکه مارا شکل خودشان کنند. برخی این اشتباه را می کنند و این را تفکیک نمی کنند، نه غربی ها و نه جريان روشنفکری که در ایران سعی داشت، غرب گرایی را ترویج کند، هیچ کدام نیامدند که ایران را آباد کنند و چیزی شبیه خودشان بسازند، مانند اتفاقاتی که در ژاپن یا در کشورهایی دیگر رخ داد. بحث این است که در ما تغییر صورت ایجاد کنند، بعد کم کم از این فرصت برای سلطه بیشتر و غارت استفاده کنند. آنچه ما را ناخواسته درگير مسائل بين المللي مي كند، حضور انگلیسی ها در هندوستان است. انگلستان، هند را می گیرد و با ما همسایه می شود، همسایه ای ناخوانده. دراين دوره به چند دلیل ایران توجه انگلیس را به خود جلب می کند: یکی اینکه ایران در این منطقه است و خودش قدرت است و یک زمان، درست و یا غلط هند را فتح کرده است. اگر در ایران یک دولت قدرتمندی سرکار بیاید، آن دولت می تواند برای هر نیروی استعمارگری تولید دردسر کند. یعنی به راحتی کسی نمی تواند از آن سر دنیا به منطقه بیاید و هرکاری خواست انجام دهد و ایرانی هم که داریم در مورد آن صحبت می کنیم، در آن زمان هرات و قفقاز و بحرین و... جزو آن بود. در هر صورت یکی این است که ایران، کشوری قدرتمند است، در دوره آقامحمدخان ایران با غلبه بر مشكلات داخلي تجدید قوا می کند و متوجه مرزهاي خود ميشود. اغتشاشهايی كه اواخر دوره صفویه، بعد از مرگ نادر شاه و بعد از مرگ کریم خان رخ مي دهد، همه این ها به ما لطمه می زند. ولی آقامحمدخان، قدرت دولت مركزي را تجدید می کند. مسائل داخل کشور را حل و فصل کرده است و حالا به سراغ قفقاز و گرجستان می رود و در همین درگیری ها بود که کشته شد. انگلیسی ها در چنين شرايطي نگران بروز مشكل از ناحيه ايران براي خود در هندوستان بودند، لذا براي دفع خطر باید تکلیف ایران را روشن مي کرد. مسئله بعدی همسایگی ما با هند است و اینکه ایران می تواند یک راه و پلی برای رسیدن به هندوستان باشد. یعنی برای رسیدن به هندوستان ایران بهترین راه است و نسبت به راههای دیگر کم خطرترین راهی بود که می شد انتخاب کرد و از نظر اقتصادی نیز به صرفه بود. اين امر موجب شد كه کشورهای دیگر نیز نظرشان به ایران جلب می شود. بعد از این ها فرانسوی ها و روس ها هم متوجه ایران می شوند. بخشی از اهداف جنگ های تحمیلی روسيه به ما که چند سال بعد در دوره فتحعلی شاه آغاز می شود، همین است، یعنی روس ها می خواهند هم توسعه طلبی کنند و قفقاز را بگیرند و نگذارند که یک دولت قوی در ایران تشکیل شود و بعد هم به قول پترکبیر به آب های گرم برسند. در واقع آنهامی خواستند به آب های خلیج فارس بیایند و از آن جا به هندوستان برسند و قلب جهان را بگیرند. ترس از اینکه این همسایه ممکن است هوس کند با یک قدرت اروپایی هم پیمان شود و به آنها راه بدهد و آنها از این مسیر براي دستيابي به هند استفاده کنند، موجب می شود که انگلیسی ها برای صیانت از هندوستان به ايران توجه کنند. یکی از ابزارهایی که به آن ها کمک می کند که هم نگذارند که ایران قدرتمند شکل بگیرد و هم نگذارند که ایران و دولتمردانش با برقراری ارتباط با یک کشور اروپایی براي انگلستان در هندوستان دردسر ايجاد کنند، تشكيل فراماسونري درايران بود. به همين دليل کم کم سر و کله گروههای اطلاعاتی و مطالعاتی انگلیسی ها در ایران پیدا می شود. انگلیسی ها آدم هایی را که به ایران می فرستادند، بسیار قوی بودند و وقتي می آمدند، با توجه به دستاوردهایی که از این مأموریت اطلاعاتی خودشان کسب می کردند، کتاب هایی را درباره ايران مي نوشتند. برخي از این کتاب هایی که درباره ایران وجود دارد، توسط همین جاسوس های انگلیسی نوشته شده است. فراماسونری یک تشکیلات نخبه گراست و انگلستان با آن اهداف، از این ابزار استفاده می کند و در ابتدا نخبگان را جذب می کند. نخبگان، همین سفيران ما در کشورهای خارجی هستند. اميران نظامی، تاجران، سرمایه داران و افرادی که با دربار رفت و آمد دارند و در تصمیم گیری ها مؤثر هستند. اتفاقا شروع عضوگيري فراماسونری در ايران از بين نخبگان فرهنگی، فرستادگان و سفيران سیاسی است. استعمار از طریق فراماسونری، نخبگان را جذب می کنند و بعد که نخبگان را جذب کرد، عملا سیاست های مدنظرش را که منجر به ضعیف شدن ایران و جلوگیری از تشکیل ایران قدرتمند است دنبال مي كند و همچنين جلوگیری از اینکه ایران وارد پیمان هایی شود که به ضرر آن هاست. فرانسوی ها هم دراين رقابت متوجه ایران می شوند، روس ها هم به ایران می آیند و با عملیات نظامی تلاش مي كنند از این ظرفیت استفاده کنند. طرفداران انگلستان باید جلوی همه اینها را بگیرند و ضمنا کم کم به اسم اینکه باید به ترقی و پیشرفت برسیم، اعضاي تشكيلات فراماسونري زمینه نفوذ هر چه بیشتر استعمار را فراهم مي کنند. برای همین می بینید که استعمار مصمم می شود که در کشورهایی نظیر ایران، لژهای فراماسونری را دایر کند و در برخی از جاها قبل از اینکه سپاهشان به آن جا برود، اعضاي لژهاي ماسوني و مأموران اطلاعاتی مي آمدند و زمينه را براي اشغال نظامي فراهم مي كردند. نظير آنچه در مصر رخ داد. وقتی فرانسوی ها مصر را می گیرند، یک مرتبه 70 الی 80 لژ فراماسونری در مصر تشکیل می شود و برخی نیز قبل از اشغال راه اندازی شده بودند، یعنی این ها می آیند و زمینه ها را ایجاد می کنند و بعد نيروهاي نظامي وارد می شوند. در کشورهای اسلامی نیز امپراطوری عثمانی که یک کشور قوی و اسلامی بود برای این ها در اروپا دردسر ایجاد می کند و جلوی بسیاری از زیاده خواهی هایشان در منطقه و از جمله در فلسطین را می گیرد، از همين وسيله و ترفنداستفاده مي كنند. در عثمانی شما می بینید که نقش بارز و اصلی را تشکیلات ماسونی برای براندازی سلطان عبدالحمید و فروپاشی عثمانی ایفا می کند. یهودیان ایالت سالونیک و دونمه ها (یهودیان جدیدالاسلام) و تشکیلات فراماسونری که همه این ها را در خودش جمع کرده است، نقش بارزي در فروپاشي عثماني ايفا مي كنند. تشکیلات ماسونی عثماني در قالب جمعیت اتحاد و ترقی با لژهایی که در ایران فعال اند، ارتباط دارند و در جریان مشروطه با هم هماهنگ عمل می کنند. این دلیل اصلی توجه کشورهای استعماری به ما و غرضشان از تشکیل لژهای ماسونی است. مقدمه خوبی بود. در نگاهی که ما به قضایای فراماسونری داریم، اتفاقی که می افتد این است که اول می روند به سراغ نخبگان و سفرا و این ها وقتی سفیران ما در غرب هستند، وقتی بازميگردند، عملاً سفیران انگلیس در کشور ما ميشوند. پیامدهای این مسأله چيست؟ پیامدها که خیلی وحشتناک است، من به مواردی اشاره می کنم که یک مقدار بحثمان روشن شود و بدانیم که راجع به چه پدیده و موجودی صحبت می کنیم و چه نقش مخربی در تخریب بنیان های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی در کشور ما دارد. فراماسونری یک تشکیلات نهان روش نخبه گرا است. این دو ویژگی را دارد؛ اولا به صورت کاملا مخفی عمل می کنند. الآن برخی از این لژها در دنیا برای خودشان سایت زده اند و شما وقتي وارد سايت مي شويد، نهايتا یک تاریخچه برای شما می گویند كه عمدتا جعلی و دروغین است. چهار تا آدم هم که عمدتا مهم نیستند و ممکن است کسانی باشند که کارهای عام المنفعه و خیریه را انجام می دهند، معرفي كرده و با نشان دادن چند علامت بهاصطلاح فراماسونری را معرفي مي كنند. براساس تعريف آنان، فراماسونري یک جریان روشنفکری است که کارش فقط کارهای فکری و تربیت انسان هاست، در واقع جنبه تخریبی آن را پنهان كرده و وانمود مي كنندکه فراماسونري یک جریان عام المنفعه و خیریه و تربیتی است. فراماسون ها مدعي هستند که هم وارث فلسفه فیثاغورث هستند و هم وارث مصر قدیم و ایران باستان. این جمعیت نهان روش که به صورت پنهانی زندگی و پنهانی نفوذ می کند و تابلو بلند نمی کند که یک جمعیت فراماسونری هستیم كه آمدیم از ايران این امتیاز را بگيریم و حفظ اسرار برای او اهمیت دارد و درصدد تحقق حاکمیت یهود بر جهان است. وقتی یهود را عنوان می کنم ذهن به سمت اسراییل نرود، صهیونیزم بین الملل قبل از تأسیس اسراییل سال ها و قرن ها فعال بوده است و خیلی از این تحولات را پشتیبانی می کردند. در نهضت رنسانس و پروتستانتیسم حضور دارند و یک عنصر مهم در تحولات این ها هستند و تمام مسایل به نفع این ها تمام می شود و نشان می دهد که با برنامه ریزی وارد شده اند و ظرفیت هایی را ایجاد می کنند تا به آن موقعیت برتر دست پیدا کنند. می دانید که یهود در اروپا از حضور در صحنه سیاسی و فرهنگی محروم شده بودند، حتي عرصه بر آنها بهحدي تنگ شد كه از حضور در اروپا هم محروم شدند. می دانید که در یک دوره ای این ها را می کشتند؛ به عنوان اینکه این ها قاتل خدای ما هستند (منظور حضرت مسیح علیه السلام) این ها را طرد می کنند و آنها نيز به آندلس و به مسلمانان پناه می برند و در جوامع اسلامی از یک امکانات و فضاي تساهل آميز بیشتری برخوردار می شوند. با تساهلی مواجه می شوند که در جوامع مسیحی وجود ندارد. یهود و صهیونیزم با توجه به آن ظرفیت مالی که پیدا کرده است، به دنبال این است که بیاید و بگوید که حق دارم و می خواهم حضور فرهنگی و سیاسی هم داشته باشم و مسایل را خودم تعریف کنم، چون به دنبال آن حاکمیت جهانی است، آنها معتقدند که بنی اسراییل قوم برگزیده هستند و بايد بر جهان مسلط شوند. تشکیلات ماسونی فراملیتی است و هرجاكه قدرت و ثروت انباشته شود، در آنجا متمركزشده و نفوذ ميكنند. یک زمانی هست که در انگلستان امپراطوری تشکیل می شود و وارد انگلستان می شوند و همه فکر می کنند که فراموسونری یک پدیده انگلیسی است و در دوره اي ديگر، متوجه آمريكا مي شوند. این پدیده فراملیتی است که یک زمانی در انگلیس است و زمانی در آمریکا و از هر ظرفیتی که در دنیا باشد، استفاده می کنند و در انگلستان هم در اوايل قرن هجدهم این ها اتفاقا دست اندرکار یک اتفاق و اقدام بزرگی بودند که در راستای آن جریان فراماسونری را راه اندازی کردند. خاندانی به نام خاندان هابسبورگ در سال 1714 در انگلستان به قدرت می رسد که یک جریان صهیونیستی آن را پشتیبانی و هدایت می کند و می خواهند که بر انگلستان و لندن سلطه پیدا کنند و فراماسونري را راه اندازی می کنند و با همان شگردهای مخفی نخبگان را شکار می کنند. سعی می کنند بعد از اینکه حاکمیت هابسبورگ هابر انگلستان تثبیت شد به سراغ جاهای دیگر مانند اسکاتلند و فرانسه و آلمان و آمریکا و کشورهای دیگر بروند. این جریان نهان روش با آن هدفی که عرض کردم که قصدش اعمال سلطه الیگارشی يهود بر جهان است، وقتی وارد کشوری مانند ایران می شود، ابتدا می آید تا ببیند که چه ظرفیت هایی در ایران وجود دارد، اولا آیا می شود ترتيبي اتخاذ كرد تا کسی نتواند از طريق ايران به هندوستان حمله کند و دوم اين كه چگونه مي توان مانع از قدرت گرفتن مجدد ايران در منطقه شد که بعدها موجب تهدید انگلیس در هندوستان نشود. بعد که مطالعاتش را انجام می دهد، می بیند که ظرفیت های دیگری هم وجود دارد که می شود از آن استفاده کرد. در ابتدا لازم است چگونگي ورود اين ها به ايران مورد بررسي قرار بگيرد. از سال 1218 ايران درگیر یک سری جنگ تحميلي با روسیه می شود. ما در خانه های خودمان در قفقاز و آذربایجان بودیم و زندگی می کردیم، روس ها یک حرکت تهاجمی را با برخی از بهانه تراشی ها آغاز می کنند و به قفقاز سرازیر می شوند و وضعیت بدی برای ایران ایجاد می شود. در جریان جنگ، دو راه برای حفاظت از کشور مطرح بود یک راه این است که از ظرفیت های موجود خودمان استفاده کنیم و جلوی این تهاجم را بگیریم و بهترین راه این بود ولی متأسفانه ما را از این راه منصرف کردند. این ظرفیت ها چیست؟ یک ملت مبارز، مسلمان و آماده جهاد. برای دفاع از کشور این فرصت را ایجاد می کرد که این نیروها جمع شوند و جلوی این تهاجم را بگیرند. نواقصی هم در طول دفاع با آن مواجه بودیم، ولی می توانستیم از تجربیات دیگران استفاده کنیم کاری که عباس میرزا انجام می داد، یعنی محصل به اروپا فرستاد. با فرانسوی ها و انگلیسی ها قرارداد بست و سعی کرد از تجربیات آن ها استفاده کنند و مستشار بفرستند و یک مقدار از جهت نظامی تقویت شویم. ظرفیت بزرگی که در دوران قاجار وجود داشت و به علت ورود جریان ماسونی این ظرفيت تضعيف شد توان مرجعیت شیعی برای بسیج کردن مردم بود. مرجعيت شيعه باتوجه به حساسيتي كه نسبت به حفظ استقلال ايران داشت، با ناديده گرفتن موقت اختلافات خود با قاجارها و اساسا هر حكومت غيرماذون از سوي امام معصوم و فقها به كمك قاجاريه شتافت. اين باعث هجوم مردم به جبهه هاي جنگ شد، قاجارها به این سمت رفتند تا از ظرفیت دینی استفاده کنند و جواب هم داد. آن زمان که علما دستور و فتوای جنگ دادند، صد هزار نیرو به جبهه های ایران فقط از آذربایجان ملحق شدند و حالا از جاهای دیگر مانند خوزستان و لرستان و کرمان و جاهای دیگر نیروها می آمدند و در جنگ شرکت می کردند و بسیاری از نقاطی را که از دست داده بودیم، پس گرفتیم. راه دیگر استفاده از کمک های بین المللی و ظرفیت های جهانی است که به دو دلیل ناکام ماند: یکی اینکه آدم هایی که فرستادیم، اسیر شبکه ماسونی شدند و دیگر آنکه خود ما خیلی با فضای بین المللی و اتفاقاتی که در اروپا و شکل گیری فضای بین المللی رخ داده، آشنا نبودیم و با اعتماد بيجا و يكجانبه اسير ترفندهاي پيچيده اروپايي ها شديم. اگر مکاتبات فتحعلی شاه را با ناپلئون بخوانید، فکر می کند که با برادرش صحبت می کند. می نویسد که برادر ارجمند ناپلئون! برای همین است که فرانسوی ها در می یابند که طعمه خوبی در ایران دارند که می توانند برای رسیدن به هندوستان از آن استفاده کنند و اگر این طعمه خاصيت خود را از دست داد، ایرادی ندارد، آن را زیر پا له می کنیم و از ظرفیت دیگری استفاده می کنیم، یا مکاتبه او با ملکه انگلستان که گويي با خواهر يا عمه خود صحبت می کند. رویکردشان این گونه بود. نه دنیا را می شناختند و نه آدم هایی که می فرستند، آدم هایی بودند که بتوانند از ایران دفاع کنند و دستاورد خوبی برای کشور ما داشته باشند. اولین سفرای ما با غلبه راه دوم که چانه زنی با کشورهای اروپایی و استفاده از ظرفیت های موجود در عرصه بین الملل است، كساني مانند میرزا ابوالحسن خان شیرازی و یا ایلچی هستند كه هيچ تعهدي نسبت به حفظ ايران نداشته و با عضويت در لژزهاي ماسوني عملا به خدمت استعمار درآمده بودند. میرزا ابوالحسن خان شیرازی خواهر زاده میرزا ابراهیم خان کلانتر را كه قبلا یهودی بود، سفیر خود در انگلستان می کنیم که از 1215 خود و خاندانش مورد غضب واقع شده و از ایران فرار می کند و به هندوستان می رود. دو خانواده در ايران بودند که قاجاریه به این ها میدان می دهد، ولی بعدا به شدت پشیمان می شوند و با آن ها برخورد می کنند. این دو خانواده هر دو ریشه در فراماسونری داشته و با یهود پیوندی دیرینه دارند. یکی خانواده کلانتر یا اعتمادالدوله است که یهودی الاصل هستند و ديگري خانواده ميرزا آقاخان نوري كه به آن اشاره خواهم كرد. خاندان كلانتر قبلا به خاندان عاشر معروف بودند و مسلمان می شوند تا بتوانند در دستگاه حاکم نفوذ کنند و نام خاندان خود را خاندان هاشم يا هاشميه مي گذارند. در دوران زندیه، وقتی پایتحت به شیراز منتقل می شود، این ها در آن زمان به آن جا می روند و میرزا ابراهیم خان کلانتر، کلانتر شیراز می شود که بالاخره در یک ماجرایی که منتهی به راه ندادن لطفعلی خان زند به شیراز هست، شكست زنديه را رقم می زند و منجر به فروپاشی زندیه می شود. تا آن زمان رصد می کردند که کدام جریان احتمال موفقیت بیشتری دارد و خیلی ظریف و زیرکانه از زندیه به سمت قاجاریه متمایل می شوند که باد به پرچمش افتاده بود و احتمال پیروزی اش بیشتر بود. آغا محمدخان که آن خدمت را می بیند بی پاسخ نمی گذارد و به او اعتماد می کند و اعتمادالدوله صدر اعظم قاجار می شود. رسیدن به این منصب منجر به این می شود که تمام ایران به دست خاندان کلانتر بیفتد. این جمله را سیدنی پولاک، سیاح هلندی یهودی الاصل در سفرنامه اش می نویسد که به واسطه اینکه خاندان کلانتر در ایران قدرت گرفتند به شدت موقعیت بنی اسراییل و یهودیان در ایران تقويت شد و اين به گونه ای بود که هر جا را که شما مشاهده می کردید، حاکمش وابسته به اين خانواده بود. فتحعلی شاه احساس کرد که این ها طرح براندازی دارند و در سال 1215 همه این ها را جمع کرد و با این ها یک تسویه حساب کرد و برخی را یا کشت و یا کور کرد و بالاخره این ها را از حیز انتفاع ساقط کرد. میرزا ابوالحسن خان از این ماجرا جان سالم به در می برد و به هندوستان گريخته و در پناه انگلیسی ها قرار می گیرد و بعد او را به انگلیس می فرستند. اولین ارتباطش در هند رخ داد؟ نه خانواده ارتباط دارند، کارهایی میرزا کلانتر در تاریخ ایران انجام می دهد که یک زمانی اگر این ها خوب تشریح در همین دوران شیعیان میسور در حال جنگ با انگلیسی ها بودند. حیدرعلی از سرداران شجاع شیعه در هند بود و با پسرش تيپو سلطان علیه انگلیس می جنگیدند. این ها به استمداد كمك سراغ ایران می آیند ولی كلانتر در راستاي اهداف انگليس اصلا راهشان نمی دهد تا این ها با فتحعلی شاه دیدار کنند، این ها را معطل می کنند و یک هدایایی را نیز دریافت می کنند و هیئت برمی گردد. بلافاصله با هیئت انگلیسی پیمان می بندند و ایران رسما تعهد می دهد که نگذارد کسی از خاک آن علیه هندوستان استفاده کند و در هیچ پیمانی هم عليه انگلستان وارد نشود. حال وارد بحث بعدي می شویم که کاربرد فراماسونری و تاثير این گونه وابستگی ها چه می تواند باشد؟ در اين مقطع اگر ما می توانستیم به درستی تصمیم بگیریم، سرنوشت منطقه عوض مي شد و نه تنها خودمان در دوره قاجار دچار آن استيصال نمي شديم، بلكه نمي گذاشتیم که مسلمانان چنین وضعیتی پیدا کنند. شما می دانید که پاشنه آشیل انگلستان هندوستان است. انگلستان با تسخير هندوستان تبدیل به امپراطوری شد و اگر آن را از او می گرفتند، ديگر امپراطوري دوام نمي يافت. همه قدرتها که به منطقه می آمدند، می خواستند هند را بگیرند تا تبدیل به قدرت بزرگ جهانی شوند. اگر ایران در آن دوران درست عمل می کرد و میسور را حمایت می کردیم، وضعیت عوض می شد. یک جنگ بی موقع در افغانستان به تحریک انگلیسی ها و همين جريانهاي نفوذي راه انداختیم. به جای اینکه همه نیروها را در هندوستان در مقابل انگليسي ها بسيج و جمع کنیم و نگذاریم که انگلیسی ها غلبه کنند، متأسفانه برعكس آن عمل مي كنيم و این کار خاندان کلانتر و این نیروی نفوذی است که در حاکمیت نفوذ دارد. ابوالحسن خان ايلچي خواهر زاده کلانتر سفیر ایران در انگلستان می شود و با سفیر انگلیس در ایران فردی به نام سرگور اوزلی راهي ايران مي شود. او در ایران دو مأموریت داشت، یکی از جانب شاه انگليس جورج سوم و یکی از رئيس لژ ماسونی که شاه هم در آن عضویت دارد. جرج سوم به وی ابلاغ می کند که به ایران برو و نگذار که کشور دیگری بیاید و از این طريق، ايران به هند لشكر بكشد. او مأموريت داشت مطالعه دقیقی در مورد ایران و راههای ایران كند و در مورد نوع پوشش ایرانیان، ظرفیت های نظامی ایران، اختلافهاي جناح هاي داخلي کشور و مسائل و کانون هایی که می توان از طریق آن اختلاف ایجاد کرد، گزارشهايي تهيه كند. بودجه خوبی نيزبه وی می دهند تا آنجایی که می تواند نسخ خطی را جمع آوری كرده و به انگلستان ارسال كند. او نيز کلی آثار خطی را از ایران خارج می کند. مأموریت دیگر او توسط لژ ماسونی به وی ابلاغ می شود و آن راه اندازي تشکیلات ماسونی در ایران است قرار بود لژی را در ایران بوجود بیاورند به نام لژ اصفهان. حالا دیگر اهمیت ایران مشخص شده است و اینکه چرا سراغ ایران آمدند، معلوم است. فراماسونی چه کارکردی می تواند داشته باشد، نيز تا حدودی مشخص شد و مصمم اند که به ایران بیایند و تشکیلات ماسونی را در ایران ایجاد کنند. با اين رويكرد هیچ ایرانیای وارد کشورهای اروپایی نمی شده است، مگر اینکه شبکه های ماسونی سراغ او مي رفتند و اغلب آنها را نیز شکار می کردند و هر کدام به نحوی به خدمت سیاست های استعماری در ميآمدند. آقای سرگور اوزلی با برادرش ویلیام در رأس دو گروه وارد ایران می شوند؛ يكي سياسي و ديگري فرهنگي. در رأس تیم سیاسی سرگور اوزلي است و در رأس تيم فرهنگي برادرش با تعدادي محقق و باستان شناس وارد ایران می شوند. تيم همراه ویلیام شروع به یک سری اکتشافهاي باستان شناسی در شیراز و دشت مرغاب و اماکن باستانی ایران مي كند و یک سری از آثار را نیز از ایران به سرقت می برند. این جایی هم که الان به عنوان قبر کوروش در پاسارگاد معروف است، توسط جيمز موريه و سپس ويليام اوزلي به اين نام شهرت يافت. اگر شما به منابع تاريخي مراجعه کنید، به آن مكان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان، و به عنوان آرامگاه کوروش مطرح نیست. البته این یک بحث تاریخی است و درباره اين مكان، مطالب مختلفي ذكر مي شود كه بايد مورد بررسي قرار بگيرد. در مورد قبر كوروش نيز برخی معتقدندكه او در مصر دفن شده است. در هر صورت، آن مكان به عنوان قبر كوروش شهرتي نداشت اما از آنجا كه استعمار در پي ايجادكعبه اي براي باستانگرايان بود، اين مكان به عنوان آرامگاه كوروش شهرت يافت و باستان گرایان افراطی و انحرافی در دوره قاجار و پهلوي بر اساس آموزه هاي القا شده توسط چنين گروههايي فعاليت هاي ضدديني خود را تشديد كردند. یعنی تا قبل از این بین مردم چنين ذهنيتي نبود؟ تا قبل از این پاسارگاد به عنوان قبر کوروش مطرح نبود. تا قبل از این به آن مكان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان. به دنبال یک کعبه می گشتند که به عنوان مركز ثقل تحركات باستانگرايانه مطرح شود و قبر کوروش را واقعی و یا غیرواقعی برجسته می کنند. بعد در دوره قاجار و هم در دوره پهلوی و هم بعد از انقلاب در یک مقاطعی این موج کوروش گرایی و باستان گرایی به صورت غیرطبیعی رشد پیدا می کند. اين تيم، تعداد زيادي نسخه خطي وآثار باستاني را از ايران خارج و غارت كرد. سرگور اوزلي پس از مدتي فعاليت مخرب در ايران، نامه ای را به وزارت امور خارجه انگليس مي نويسد که خیلی این نامه مهم است و به نظرم کسانی که تاریخ دوره قاجار را مطالعه می کنند، بدون در نظر گرفتن این نامه، نمي توانند سیاست تخريبي انگلستان در ايران را درك کنند. نامه خیلی مهم است و سند رسمي وزارت امور خارجه انگلیس محسوب مي شود. سرگور اوزلی در آن جا عنوان می کند که "براي حفظ برتری و آقایی ما در هندوستان، باید ایران در وحوشت و بربریت نگه داشته شود." این شعار نیست، این مبنای سیاست خارجی انگلستان در قبال ایران و مبنای رفتاری است که انگلیسی ها با ایران داشتند، روس ها هم این گونه بودند و نظیر همین سفارش را از سفیر روسیه در ایران داریم، که او هم نوشته است که باید برای حفظ برتری روسیه و رسیدن به یک سری از اهدافی که داشتند ایران را در عقب ماندگی نگه داشت. جالب است که انگلیسی ها تا همین الان هم بر اساس همین سیاست و سفارش با ما رفتار می کنند و این سیاست و فکر را به آمریکایی ها نیز منتقل کردند. نگاه همهاشان به ایران این است و می ترسند که ایران تبدیل به کشوری قدرتمند شود. نظرشان بر این است که ایران قدرتمند برای سلطه غرب و امپریالیزم و استکبار، خطرناك است وبه همين دليل ایران باید در وحوشت و بربریت نگهداشته شود. من از برخی دوستان شنیدم که همین الان هم اگر کسی از اروپایی ها در ایران مأموریت پیدا میکند، به او می گویند که خاطرات اوزلی را بخواند و همچنان بر مبنای همین سیاست حرکت می کنند. درهمين راستا او ماموريت مي يابد تا در ايران تشكيلات ماسوني را راه اندازي كند و به قول خودش موفق مي شود اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کند، البته نتوانست لژ اصفهان را تأسیس کند یا شرایط برایش مهیا نبود و یا دلایل دیگری داشت. چون در بحبوحه جنگ بود و این ها یک سری موذی گری علیه ایران انجام داده بودند. ایرانیان و فتحعلی شاه را گول زده بودند و دیگر صلاح نبود که او در ایران بماند. اما خودش می گوید که اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کردم و الان شما با یک درباری، مواجه هستید که فراماسون ها در آن رخنه کرده اند. تازه می فهمیم که چرا عليرغم پايمردي و حضور علماي ايران و نجف در جبهه هاي جنگ و استقبال گسترده مردم از فتاواي جهاديه علما كه در وهله اول منجر به تقويت موضع عباس میرزا و قائم مقام مي شود، روندجنگ را به نفع سپاه ايران تغيير مي دهد ما باز شكست مي خوريم. اين فراماسون هاي تابع سرگور اوزلي هستندكه از پشت به عباس ميرزا و روحانيت شيعه خنجر مي زنند و یک دفعه شما می بینید که از عقبه جبهه ضعیف می شویم، فتحعلی شاه پول نمی دهد و سپاه عباس ميرزا را حمايت نمي كند. در برخی از جاها بهانه جویی می کند و یک دفعه پشت جبهه خالی می شود. مگرمی شود که پادشاه یک کشوری که کشورش در معرض تجزیه قرار دارد، براي تدارك سپاه و قشون پول نفرستد و حمایت نکند. فتاوي جهاديه به عنوان یک منشور دینی و سیاسی در تاریخ قاجار ثبت شده است. اين فتوا و حركت عملي علما، نیروها را بسیج می کند و وارد جنگ می شوند. علما در دفاع از ايران مصمم و جدياند حتي برخی از علما در خط مقدم حضور داشتند. در یک مرحله، سپاه ایران عقب نشینی کرده بود، هنوز علما در خط مقدم مانده بودند تا اينکه عباس میرزا یک سری اسب تندرو می فرستد و می گوید که ما عقب نشینی کردیم، شما نیز بیایید، آبروی ما می رود فردا می گویند که سپاهيان رفتند و علمای اسلام اسير شدند. شواهد بسیاری وجود دارد که شكست ايران در جنگ به واسطه عمليات تخريبي و پنهان فراماسون هاي تحت امر اوزلي رقم خورد. ما را به پاي ميز مذاكره تحميلي كشاندند و دو فراماسون يعني اوزلی و میرزا ابوالحسن خان ایلچی پای قرارداد گلستان را امضا كردند و به اين ترتيب، اولین پیامد حضور اینها، جدا شدن قفقاز از ایران بود. خانواده دیگري كه با فراماسونري و كانون هاي مخفي پيوند دارد، خاندان میرزا آقاخان نوری است که علیرغم اینکه خیلی ها از جمله امیرکبیر و احتمالا بسیاری از علما به ناصرالدین شاه می گویند که این خانواده را بالا نکش و به مناصب مهم منصوب نکن، این اشتباه را می کند اما بعدها پشيمان مي شود. ناصرالدین شاه گمان مي كرد که حاج میرزا آقاسی با این ها لج است و به خاطر لجبازی این ها را از مناصب دولتی دور کرده است، لذا به آنها ميدان داد اما این خانواده که وابستگی های فرقه ای هم داشت، جز خيانت به ايران كار ديگري كرد. میرزا آقاخان نوری حامي میرزا حسین علی بهاست. حسينعلي نوري در یک دوره از ایران تبعيد مي شود اما بعدها ميرزاآقاخان نوري وساطت می کند و بهاءالله را به ایران برمی گرداند و این دفعه که بهاءالله از تبعید اول برگشت، چند ماه بعد توطئه ترور ناصرالدین شاه را طراحي و اجرا مي كند. ترور ناموفق است و تروريست ها از جمله ميرزا حسينعلي نوري تحت تعقيب قرارمي گيرند. سفارت روس درحمايت از يك تروريست كه مي خواست شاه را بكشد وارد قضیه می شود و می گویند که حق ندارید به این فرد تعرض کنید، او را سالم از ایران تحویل می گیرند و با گارد سفارت روسیه به بغداد می برند. نقشه ترور ناصرالدین شاه ظاهرا با هماهنگی میرزا آقاخان نوری انجام می شود. ناصراالدين شاه بعدها می گوید که هیچ کدام از شاهزاده های قاجار حق ندارند، احدی از افراد این خاندان را در مناصب دولتی بگمارند. ترکمانچای نیز گام بعدی است و شرایط ایران خیلی سخت می شود؛ آن قدر سخت که مردم ایران دچار نوعی ناامیدی شده اند و برخی می گویند که بستر اجتماعی که موجب شد بابیه در ایران رشد کند، همین مسایل بوده است. البته ما همیشه منتظریم، ولی در شرایط سختی، این انتظار بیشتر ظهور و بروز پیدا می کند و زمینه اجتماعی فراهم تر است و اینجا آدم هایی که می خواهند سوء استفاده کنند، دست بازتری در استفاده از این ظرفیت در جهان تشیع دارند و خیلی تبلیغ می کنند که امام ظهور کرده است و نزدیک است که ظهور کند. ملاحسین بشرويه باب الباب که باب به او می گوید که تو باب منی و من باب امام زمان ام. این در خراسان راه افتاده بود و ترویج می کرد که آقا می آید. یکی دو هفته آینده آقا می آید که مردم با شمشیر و اسب و مهياي استقبال از امام مي شوند. نقش این ها در پیدایش بهاییت و بابیت پررنگ است؟ بهوجود آمدن فرقه ضاله بابیه و بهاییت با نقشه هاي استعمار صورت گرفت. برخی عنوان می کنند که فرقه بابيه در ابتدا يك حرکت و جنبش اجتماعی بود و استعمارگران بعدها بر اين حرکت اجتماعی مسلط شده و از آن استفاده کردند. من این تحلیل را خیلی قبول ندارم و معتقدم که این جریان اساسا یک جریان ساخته دست استعمار است. منتهي استعمار هم كه درخلأ عمل نمي كند، ظرفيت هاي گروه ها را مي سنجد و آنها رابه مسير دلخواه خود هدايت مي كند. آموزه هاي باب ريشه در انحرافهاي فرقه شيخييه دارد. تاكيد افراطي سيد كاظم رشتي بر قريب الوقوع بودن ظهور و حمله همزمان او به علماي شيعه و تاكيدات او بر ارتباط مستقيم امت با امام غايب از طريق باب و مطرح كردن زيركانه عليمحمد شيرازي به عنوان باب زمينه اي شد تا در شرايط بحراني جامعه ايراني، استعمار بتواند با حمايت هاي پنهان خود، باب را در گسترش ادعاهاي ويرانگرش تشويق و حمايت كند. درست است که از یک ظرفیت در کشور ما استفاده شد ولی استفاده از این ظرفیت و ارتباطاتی که این ها دارند و آدم هایی که این زمینه را فراهم می کنند، خیلی مشکوک است و نشان می دهد که این ها از سوی یک قدرت خارجی حمایت می شوند. در ماجراي وهابيت نيز اين استعمار است كه بر پايه تفكرهاي گمراه كننده و ضاله ابنتيميه جريان ضداسلامي را براي ايجاد شكاف و تفرقه در جهان اسلام راه مي اندازد. بابيه و بهائيت باسياست نسخ و نابودي اسلام به ميدان مي آيند و وهابيت با سياست مسخ و وارونه كردن چهره اسلام عزيز ايفاي نقش مي كند. سفارت روسیه محکم پشت باب و پشت ادعای باب در همه جا ایستاده است؛ چه زمانی که کار آغاز می شود و چه زمانی که دست به شورش می زنند و چهار الی پنج شهر بزرگ را در ایران می گیرند، در زنجان و مازندران جنگ مسلحانه راه می اندازند و جنگ حسابی رخ می دهد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 22:58  توسط عمار جوان
|
BBC فارسی (BBC) روز سه شنبه16 آگوست
(25مرداد) تصاویر یک فوتبالیست که تبلیغ بهائیت را روی دستان خود هک کرده
بود را به نمایش گذاشت.
این شبکه درمیان دنیایی از ورزشکاران تصویر یک فوتبالیست معروف باشگاه منچستر سیتی" Manchester City" به نام سرجیو آگوئرو""Sergio Aguero را که روی دست خود کلمه "جامعه بهایی" "Baha'I Society" را خالکوبی کرده نشان داد. ![]() سرجیو«سرخیو» آگوئرا «آگرو» داماد مارادونا می باشد و در بسیاری از فعالیت های ورزشی از پدر زن خود راهنمایی می گیرد. شبکه BBC با پخش این گونه خبر ها نقش یک مبلغ قابل اعتماد برای جامعه بهائی را ایفا می کند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 22:44  توسط عمار جوان
|
8700 جام شراب سهم هر انگلیسی !!
روزنامه دیلی میلی با انتشار خبری تکاندهنده از میزان مصرف نجومی الکل درمیان انگلیسی ها، آورد: « انگلیسی ها در طول زندگیشان 5800 پیمانه نیم لیتری مشروبات الکلی می نوشند و 726 بار به خاطر خماری رنج می برند.»
به گزارش جام نیوز، درحالی که جوامع غربی روز به روز به سمت اضمحلال، خشونت های بی پایان و ترس و ارعاب بیشتر پیش می رود، استفاده از الکل نیز به یکی از بزرگترین مشکلات این جوامع تبدیل شده است.
درهمین زمینه روزنامه انگلیسی دیلی میل19 آگوست(28مرداد) با انتشار خبری از استفاده بی رویه از این مایع مضر در انگلیس، تصریح کرد: «انگلیسی ها در طول زندگی خود 726 بار به خاطر خماری رنج برده و از نظر روحی اذیت می شوند.»
این روزنامه افزود: «بر اساس آماری که تا اکنون به دست آمده، زیاد هم تعجب آور نیست که یک انگلیسی به طور میانگین درطول زندگی خود بیش از 5800 پیمانه نیم لیتری مشروبات الکلی می نوشند که این امر به عبارتی می شود 8700 لیوان شراب.»
دیلی میل اضافه کرد: «تحقیقات از 2000 مرد، مشخص کرده که آنها سه شب درهفته الکل می نوشند. البته اکثر آنها در خانه های خود می نوشند و 17 درصد آنها به طور منظم به کافه الکل می روند.»
این روزنامه با گسترده خواندن هزینه مصرف الکل در خانواده های انگلیسی، یاد آورشد: «هزینه رفتن به "بار" درانگلیس برای یک انگلیسی در طول عمرش به بیش از 58201 پوند می رسد.»
این روزنامه در پایان تاکید کرد: «از هر 10نفر انگلیسی 4 نفر از آنها بیان کرده اند که نمی توانند بیشتر از یک هفته الکل ننوشند و از هر 5 نفر یکی از آنها بیان کرده که بدون خوردن مشروبات الکلی نمی توانند اوقات شادی را داشته باشد.»
شایان ذکر است، استفاده بی رویه از نوشیدنی های مست کننده در غرب باعث متلاشی شدن خانواده ها، آسیب دیدن کودکان و ازبین رفتن نوزادان و جنین ها در رحم زنان شده است.
باید یادآورشد که ازجمله مضرات مشروبات الکلی می توان به از دست دادن حافظه، تغییر شخصیت، اختلال در سیستم عصبی، مشکلات پوسـتـــی، اسهال، سوء تـغـذیـه، مشـکـلات مـالی و خـانـوادگـی، رفتـار خـشونت آمـیــز، اضـطـراب و افسردگی شدید، آسیب به مخاط بینی، آسیب دائمی به کبد و مغز، سرطان سیـنه، حنجره، لب و مری، سقط جنین، ناباروری، بی میلی جنسی، زخم معده، فشـار خــون بالا و سکته قلبی، کم خونی، تورم کبد، اختلال در سیستم ایمنی بدن و خود کشی اشاره کرد.
مشروبات الکلی به هیچ وجه فرح بخش و مفرح نیست بلکه الکل یک سم است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 22:20  توسط عمار جوان
|
توضیحات و بقیه عکسها در ادامه مطلب ! «تعدی پارسیان : اسرائیل و ایران هستهای» ساخت یک شرکت آمریکایی به نام Clash of Arms Games است. این بازیِ تختهای که در سال 2010 عرضه شد برای سنین 12 سال به بالا بوده و میتوان آن را به صورت 2 نفره انجام داد. در کتابچهای که به همراه این بازی ارائه
میشود، در بخش اول آن مسئله و موضوع اصلی نزاع تشریح میشود. نکته قابل
توجه در آن این است که نویسندگان مدام ایران را تهدیدی بالقوه میدانند که
سعی در دستیابی به سلاحهای اتمی و حمله به رژیم صهیونیستی دارد.
«تعدی پارسیان» شامل نقشهها و اهداف
جنگیای است که در آن نیروگاههای هستهای ایران و نیز پالایشگاههای نفتی
آن که باید مورد هدف قرار گیرند کاملاً مشخص شدهاند.
همچنین این بازی شامل نقشهای است که در آن
مسیر پرواز هواپیماهای رژیم صهیونیستی و جایگاههای سوختگیری آنها نیز
تعیین شده است. با این حال، در این بازی هیچ گونه نقشهای در خصوص
نیروگاههای هستهای رژیم صهیونیستی و اهدافی که باید به آنها حمله کرد
وجود ندارد. همانطور که سازندگان آن اشاره کردهاند این بازی یک بازی
متعادل نبوده و امکان پیروزی دو طرف به اندازه مساوی وجود ندارد. بلکه این
رژیم صهیونیستی است که کفه ترازو بیشتر به نفع آن سنگینی میکند.
یکی از الهامات سازندگان این بازی میتواند اظهار نظر مسئولان رژیم صهیونیستی در خصوص حمله به ایران باشد. در یکی از این اظهار نظرها وزیر راه رژیم صهیونیستی، شائول موفاز در سال 2006، در موضعی خصمانه نسبت به برنامه صلحآمیز هستهای ایران بیان داشت: «اگر ایران به برنامه سلاحهای هستهای خود ادامه دهد، ما به آن حمله خواهیم کرد».
شرکت سازنده این بازی مدعی شده است که «تعدی فارسیان» به بررسی تأثیرات سیاسی و نظامی کمپین نظامی رژیم صهیونیستی علیه ایران میپردازد. سازندگان بازی اظهار داشتهاند که هدف بازی مسائلی فراتر از اقدامات نظامی است. در واقع میتوان گفت این بازی در راستای آمادهسازی جوانان برای شرکت در چنین جنگی در آینده و نیز نوعی نبرد آزمایشی در این خصوص میباشد. در این بازی، شما میتوانید امتیازهای سیاسی، جاسوسی، و نظامی بدستآورده خود را صرف تأثیرگذاری بر همپیمانان یا دشمنان خود کنید، نیروهای و تجهیزات کمکی خریداری کنید، دست به حملات نظامی بزنید، و یا اینکه نگرشهای مردم خود را شکل دهید. همچنین میتوان شرایط شروع مختلفی را انتخاب کرد که سناریوهای متفاوتی را به وجود میآورد. در عین حال، رویدادهای استراتژیک نامنظم میتوانند در روند بازی تأثیرات غیر منتظرهای داشته باشند.
این بازی اطلاعات جامع و مفصلی در خصوص مسائل زیر ارائه میدهد: · دستورات جنگی برای نیروهای هوایی ایران و رژیم صهیونیستی، · تجزیه و تحلیل زیرساختهای هستهای و نفتی ایران، · موشکهای بالستیک ایران و موشکهای بالستیک دفاعی رژیم صهیونیستی، · اهداف نظامی تأسیسات هستهای ایران، ترمینالها و پالایشگاههای نفتی، و فرودگاهها، · و شرایط مختلف شروع بازی. وسایل بازی عبارتند از سه عدد کتاب که مشتمل بر بیش از 100 صفحه توضیحات در خصوص بازی، قواعد آن، گزارشات، و اهداف جنگی میباشد؛ نقشههای منطقه؛ کارتهای بازی؛ و تخته و تاس.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 15:18  توسط عمار جوان
|
پدیده عروسک باربی در روش های تعلیم و تربیت، مهمترین و کلیدی ترین عامل، بحث «الگو سازی» است. هر سن و هر جنس، الگوی خاص خود را بر می تابد. در این میان مهمترین سن، دوران کودکی است. تربیت دوران کودکی توام با بهره گیری از الگوهای خاص و ویژه این دوران است. طبیعی است که الگوهای دوران کودکی به طور عمده از مولفه های عاطفی به جای گزاره های عقلانی بهره می برند. لذا رمز و رازهای موجود در خیال پردازی های کودکانه، جایگزین گزاره های واقع گرایانه در تربیت بزرگسالان می شود. مبتنی بر این اصل، استفاده از نماد حیوانات به صورت فانتزی، در انتقال مفاهیم آموزشی و تربیتی به کودکان، همواره مد نظر بوده است. به گونه ای که امروزه بیشترین حجم تولیدات فرهنگی مربوط به کودکان در زمینه انیمیشن، کتاب، داستان، و اسباب بازی، به استفاده از نمادگرایی از حیوانات محدود می شود. در این میان دختر بچه ها انحصارا به عروسک علاقه مند هستند. این علاقه نشات گرفته از عاطفه ویژه دختر بچه ها و همچنین به دلیل قدرت برتر عروسک در ایجاد حس همزات پنداری و تفاهم خیالی با کودک است. عروسک، بالاترین نقش تربیتی را به ویژه در شکل دهی و پایه ریزی شخصیت دختران دارد. دختر بچه ها، زنان آینده هر ملت هستند و برای انحطاط هر ملت بایستی دختران و زنان آن ملت را منحط تربیت کرد؛ همانگونه که برای اعتلای هر ملت، بایستی دختران و زنان آن ملت را متعالی تربیت کرد. از این منظر، نقش عروسک در تهاجم فرهنگی نقش بسیار برجسته است. کمپانی «متل» کمپانی متل در سال ۱۹۴۵، توسط زوج «هندلر» و «مت» در ایالت کالیفرنیای جنوبی آمریکا تاسیس شد. این شرکت، ابتدا قاب عکس تولید می کرد و سپس به ساخت مبلمان خانه، و در نهایت به تولید اسباب بازی روی آورد. متل و «میکی ماوس» کمپانی متل در ۱۹۵۵، برای تبلیغ اسباب بازی ها در نمایش های تلویزیونی با کلوپ میکی ماوس به همکاری پرداخت که موجب دگرگونی ساختاری در تجارت اسباب بازی شد. جهت گیری در عروسک سازی در سال ۱۹۵۹، به دلیل علاقه دختر «هندلر» به عروسک های کاغذی، این شرکت طرح ساخت عروسک را دنبال کرد که منجر به عقد قرارداد برای دریافت امتیاز عروسک آلمانی «لی لی» شد. عروسک «لی لی» عروسک «لی لی»، در واقع بر گرفته از شخصیت و اندام و چهره یک زن خیابان گرد آلمانی به همین نام بود. عروسک آلمانی «لی لی» به عنوان یک قطعه کلکسیونی فقط به بزرگسالان به ویژه به کلکسیونرهای اسباب بازی فروخته می شد. تغییر نژاد کمپانی «متل»، امتیاز عروسک «لی لی» را از آلمان خرید، و پس از تغییراتی، صورت بندی نژادی آن را به نژاد «آنگلوساکسون» همانند کرد و به تولید انبوه آن در آمریکا اقدام نمود. تولد باربی این عروسک تغییر نژاد یافته ( به نژاد آمریکایی ـ انگلیسی آنگوساکسون) باربی لقب گرفت. باربی، اسم خلاصه شده باربارا، دختر کوچک رئیس کمپانی متل یعنی آقای هندلر بود. باربی به زودی در صف اول اسباب بازی دختران در غرب قرار گرفت. در سال ۱۹۵۹ هر عروسک باربی به قیمت سه دلار فروخته می شد؛ اما اکنون هر عروسک باربی اصل ساخت کمپانی متل ۴۵۰۰ دلار قیمت دارد. از طراحی موشک ضد هوایی تا طراحی عروسک باربی طراح تغییرات «باربی» در آمریکا در کمپانی «متل»، «جک رایان» است. وی قبل از آن در پنتاگون (وزارت جنگ آمریکا) طراح موشک های اسپارو و هاوک بود. شرکت متل او را بخاطر تخصص و استعدادش در شناخت فرم هیکل زنان استخدام کرد. شرکت سهامی عام متل در سال ۱۹۶۰، شرکت «متل»، سهام خود را به فروش رساند و به سهامی عام تبدیل شد. از ۱۹۶۳ تا سال ۱۹۶۵، ثروت کمپانی «متل» از ۱۰۰ میلیون دلار به ۵۰۰ میلیون دلار افزایش یافت. تولد کن ( دوست پسر باربی( در سال ۱۹۶۱، کمپانی« متل» عروسک «کن» را تولید کرد. این عروسک پسری بود با لباس های شیک و موهای قهوه ای با نامی بر گرفته از نام پسر آقای هندلر(رئیس کمپانی متل). به این ترتیب عروسک باربی صاحب یک دوست پسر شد. بعدها در سال ۱۹۶۳، عروسک «میچ» و در سال ۱۹۶۵، عروسک اسکیپر به جمع «کن» و« باربی» پیوستند. دوستان زرد و سیاه باربی در سال ۱۹۶۸، کمپانی «متل» برای اینکه به باربی یک شخصیت تربیتی جهانی ببخشد، اقدام به ساخت و فروش عروسک های سیاه و زردی نمود که هیکل و اندام آنها کاملا همانند اندام باربی، ولی رنگ پوست و چهره آنها متفاوت است. عروسک دو رگه آفریقایی ـ آمریکایی برای کودکان سیاه پوست در آمریکا و آفریقا که به باربی سیاهان معروف شد، با نام «کریستین» توسط کمپانی «متل» به بازار آمد. این همه مسئله نبود؛ بازار بیش از یک میلیاردی زرد پوستان در آسیا و همچنین تربیت غربی دختران آنان، ضرورت نگاه فرهنگ غربی به آن عرصه را جدی ساخت. در سال ۱۹۹۰، «کی یرا» باربی ژاپنی ها و چینی ها را ساخته و روانه بازار کرد. در کنار این دوست زرد پوست باربی، دو سال قبل از آن (۱۹۸۸) ترزای آمریکای لاتین به جمع دوستان باربی پیوسته بود. گسترش فعالیت های کمپانی متل از ۱۹۶۵، سال کمپانی متل در راستای تبلیغ و ترویج باربی به ساخت و فروش اسباب بازی های جنبی و تکمیلی آن پرداخت: اسباب بازی «ببین و بگو» در مهد کودک ها، خودروهای مسابقه ای احتراقی، اسباب بازی های الکترونیکی، سرگرمی های ویدئوی خانگی، پازل ها و…… اساسنامه کودکان در سال ۱۹۷۸، متاثر از شعار حقوق بشر رئیس جمهور وقت آمریکا، جیمی کارتر مبنی بر بسط حقوق بشر در جهان، کمپانی متل با دید بشر دوستانه!!؟ اساسنامه جهانی کودکان را تنظیم نمود که به شکل قابل توجهی شرکایی را به صورت غیر انتفاعی در اتحادیه ای پیرامون اساسنامه مزبور ( از سراسر جهان) گرد آورد. متل کمپانی چند ملیتی کمپانی آمریکایی متل، برای ترویج باربی در سال ۱۹۸۶، شرکت «هنگ کنگی اراکو» را تاسیس کرد. در سال ۱۹۸۸ با کمپانی «والت دیسنی» در جهت تولید و بازاریابی اسباب بازی ها و فیلم های شخصیت های عروسکی و کارتونی معروف والت دیسنی در سراسر جهان، قرارداد همکاری منعقد نمود. همچنین در سال ۱۹۸۸، کمپانی «متل» کل سهام شرکت اسباب بازی سازی فرانسوی اس. ای را خرید و در سال ۱۹۸۹۸شرکت «کورجی تویز» انگلیسی را تاسیس کرد. با توجه به گسترش نفوذ باربی، کمپانی متل در ۱۹۹۱ شرکت «آویوا»، تولید کننده اسباب بازی های ورزشی را تاسیس کرد. از این پس به ترتیب: - در ۱۹۹۲ تاسیس شرکت های بین المللی از سوی متل. ـ در سال ۱۹۹۳ جذب مجموعه محصولات «فیشر پرایز» (تولید کننده اسباب بازی پیش دبستانی) به مجموعه متل. ـ در سال ۱۹۹۴، تاسیس شرکت کرانسنکو برای تولید اسباب بازی های معروف باربی در انگلیس، توسط متل. ـ در سال ۱۹۹۵، تدوین مقررات حقوقی تولید و توزیع عروسک های بزرگ کاپچ کیدز توسط متل. ـ در سال ۱۹۹۷، ادغام کمپانی اسباب بازی نایکو در متل. ـ در ۱۹۹۷ خط تولید باربی دست به ساخت و عرضه یک عروسک معلول سوار بر ویلچر به نام «اسمایل» کرد. ـ در سال ۱۹۹۸ خریداری کمپانی اسباب بازی سازی پرنده آبی از انگلیس. ـ در سال۱۹۹۸ تولید دختر مطلوب آمریکایی در دو مجموعه اول( مجموعه اول دختران۷-۳ ساله و مجموعه دوم دختران ۱۲-۷ ساله) شامل سلیقه هاـ علایق ـ الزامات و…. کمپانی متل و هری پاتر در سال ۲۰۰۰، کمپانی «متل» امتیاز مجموعه بازی ها و فعالیت های سرگرم کننده پیرامون داستانهای «هری پاتر» شامل: عروسک هاـ پازل هاـ خودروهاـ بازی های کامپیوتری ـ و فیلم های مربوط را ( با همکاری کمپانی سینمایی وارنر) خریداری نمود. معاهده جهانی تی. اچ. کیو در سال ۲۰۰۱، کمپانی متل به معاهده جهانی چاپ و انتشارات تی اچ کیو برای گسترش و نشر بازی های آموزشی و نرم افزارهای تولیدی خود با توجه به ذخایر کمپانی متل شامل باربیـ هاتوی ـ دختر آمریکایی ـ مچ باکس و فشیر پرایز، به معاهده جهانی چاپ و انتشارات تی. اچ. کیو وارد شد. فیلم های باربی در سال ۲۰۰۱ عروسک «باربی» در اولین فیلم کامپیوتری خود به نام باربی در فندق شکن ظاهر شد. از آن پس تاکنون، تعداد قابل توجهی فیلم کامپیوتری، انیمیشن، فیلم سینمایی، و مستهجن سکس در مورد باربی تولید شده است. دوباره سازی باربی در طی سالیان گذشته، باربی بیش از ۵۰۰ بار در نقش ها و شخصیت های متفاوت عرضه شده است از آن جمله: پرستار، افسر پلیس، آموزگار، پزشک، دندانپزشک، دامپزشک، خواننده موسیقی راک، ژیمناست، کارآگاه، افسر نیروی دریایی، افسر خلبان، مهماندار هواپیما، دزد، گدا و… که این شخصیت پردازی ها، برای کارکردهای تربیتی این عروسک است.
باربی و سیاست در طول ۴۰ سال گذشته عروسک باربی فعال در عرصه سیاست آمریکا بوده است. در طول انتخابات ایالتی و ملتی، باربی بسیار فعال است. در طول جنگ ویتنام، گرانادا، پاناما و در انتهای جنگ سرد، باربی نقشهای متفاوتی ایفا کرد. در طول جنگ عراق و آمریکا در سال ۱۹۹۰، عروسک باربی با پوشش یونیفورم نظامی آمریکایی به تهییج افکار عمومی مردم آمریکا پرداخت. پس از واقعه ۱۱ سپتامبر نیز باربی با پوشیدن یونیفورم نیروهای نظامی ضد تروریست، با ایفای نقش جدید خود به تهییج افکار عمومی پرداخت. تیتر آگهی های تبلیغاتی باربی، برای نبرد ضد تروریسم این بود: باربی ـ روح آمریکایی.
باربی و تعلیم و تربیت خانم «روت هندلر» همسر رئیس کمپانی متل دریافته بود همچنان که فرزندش باربارا رشد می کند، به شخصیت سازی و تقلید از بزرگسالان در رفتار با عروسکهای کاغذی می پردازد، بنابراین طرح ایده ابداع عروسک واقعی (سه بعدی) به ذهن او خطور کرد. پس از ساخت باربی، تصمیم بر این شد تا مدل های گوناگونی از لباسها در اختیار کودکان قرار گیرد تا آنان بتوانند شخصیت دلخواه خود را در مدل های مختلف به باربی ببخشند. به مرور زمان باربی کارکرد مهمی یافت؛ باربی به دختران آموزش می داد که جامعه مدرن از آنها به عنوان یک زن چه انتظاری دارد. کمر باریک و اندام کشیده باربی باعث شده است تا دختران نوجوان در غرب و سایر کشورها برای اینکه اندامشان شبیه باربی شود یا از الگوی باربی خیلی فاصله نداشته باشد، از خوردن غذا به اندازه کافی در سن رشد خود پرهیز کنند. لذا آمار حیرت آور سازمانهای بهداشتی غرب از سوء تغذیه دختران غربی خبر می دهد. چون مطرح می شد که ترکیب اندام باربی هیچگاه به هم نخواهد خورد، لذا در تربیت دختران برای اینکه در سنین بزرگسالی هیچگاه آبستن نشوند، در حفظ تناسب اندام آنان بسیار موثر بود. در دهه ۹۰ میلادی به دلیل کاهش نرخ تولید مثل در غرب به ویژه در آمریکا، باربی برای تربیت دختران در آن زمینه وارد صحنه شد و در ۱۹۵۵ این عروسک با یک جنین در شکم خود، به بازار عرضه شد تا دختران نوجوان با وضع حمل باربی به دست خود، اشتیاق مادر شدن بیابند. امروزه اسکیپر که خواهر کوچک باربی محسوب می شود، بخشی از پاسخ به درخواست سیاست گذاران فرهنگی برای بچه دار بودن باربی است. نگاهی به تحول لباسها و شخصیت باربی، بیانگر آن تحول اجتماعی است که باربی در آن آفریده شده است. امروزه عروسک بزرگ باربی در هیکل یک دختر جوان حقیقی، برای مقاصد مستهجن در فروشگاه های غربی خرید و فروش می شود. تعداد زیادی از هنرپیشه ها و خوانندگان زن غربی با صرف هزینه های زیاد اندام و چهره خود را همچون باربی می سازند تا مورد توجه عموم واقع شوند. امروزه باربی بر روی تمام وسایل مورد استفاده کودکان و نوجوانان اعم از لوازم التحریر، لوازم بهداشتی و آرایشی، پوشاک، اسباب بازی، لوازم تزئینی و… حک شده است و حتی خوردنی های فانتزی کودکان مانند آدامس و شکلات نیز از حضور باربی بی نصیب نیستند. چه اینکه دخترها در سراسر جهان بایستی حضور مدل و الگوی غربی خود( باربی) را همواره در پیرامون خود حس کنند. مادران غربی می پرسند؛ چرا دختران ما زودتر از آنچه که باید بالغ می شوند؟ دلیل این بلوغ زودرس جنسی دختران ما در چیست؟ استراتژی فرهنگی آمریکا و باربی از آنجا که بیان دکترین فرهنگی آمریکا بر اومانیسم (بشر مداری به جای خدا محوری)، لیبرالیسم(اباحی گر)، سکولاریسم(عرفی اندیشی و دنیا گرایی) و هدونیسم (لذت محوری) است، طبیعی است که سیاستمداران و استراتژیست های فرهنگی آمریکا تلاش نمایند تا از طریق شیوه و راهکارهای مختلف، بنیان فرهنگی خود را تقویت، و آن را در آمریکا و در سراسر جهان بسط و تسری دهند. یکی از این شیوه ها، تربیت دختران آمریکا و سراسر جهان با گزاره های فرهنگ آمریکایی است. لذا به عنوان بهترین و کارآمدترین راه، اگر دختران سایر ملت ها با «ارزش» های آمریکایی تربیت شوند، این دختران، نقش همسران و مادران را در جوامع خودشان عهده دار می شوند، لذا مبتنی بر ارزش های آمریکایی، جامعه شان را اداره می کنند و این مهمترین کارکرد تهاجمی یک فرهنگ مهاجم است که شهروندان، دیگر ممالک را با ارزش های خود بپرورانند.
اینگونه است که باربی در استراتژی فرهنگی آمریکا واجد بالاترین تأثیرها و ارزش گذاری هاست. و در عرصه پدافند در برابر تهاجم فرهنگی عروسک باربی، مهمترین اقدام در گام نخست تبیین مخاطرات تربیتی و فرهنگی این عروسک است. لذا هشدار بصیرت بخش در صدر این اقدامات است. مکانیزم تربیتی عروسک باربی
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 15:15  توسط عمار جوان
|
آقای خاتمی ، آقای گفتگوی تمدن ها ، آقای تنش زدا ، آقای اصلاح طلب ، آقای دموکراسی و آزادی بیان ، آقای مشرف شده به کاخ الیزه ، آقای مفتخر به بدرقه شیراک ، آقای ملاقات کننده با جورج سوروس ، تا حالا قرآن خوندی ؟ احیانا توی اون کتاب ننوشته بود: «وَلَن ترضی عنک الیهود و لا النّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهم» هرگز یهودیان و مسیحیان از تو راضی نخواهند شد، مگر اینکه از آئین آنها پیروی کنی (آیه 120 سوره مبارکه بقره)
فَتَرَى الَّذِینَ فِی
قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِیبَنَا
دَآئِرَةٌ فَعَسَى اللّهُ أَن یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ
فَیُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ
تو و رفقات این آیه ها رو نخوندید؛ یا خوندید و باور نکردید؟ {ظلم و جنایت های خاتمی به اسلام و نظام اسلامی فراموش نمی شود}
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 15:12  توسط عمار جوان
|
حجت الاسلام قرائتی در جلسه درسهایی از قرآن که ديشب در تلویزیون پخش شددرباره آرایش دختران جوان در خانواده و در مواقعی که اسلام آن را
حلال دانسته سخنرانی کرده است.
به نقل از برنا، حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در جلسه درسهایی از قرآن که ديشب از سوی صدا و سیما پخش شد درباره "حقوق خانواده در اسلام" ، "محبت و اعتماد" ، "مقدار مهریه" ، "اداره و سرپرستی خانواده توسط مردان" ، "حکومت مردان در خانواده" ، "توجه اسلام به آرایش و آراستگی" و ... سخن گفته است که یکی از آنها آرایش دختران جوان در خانواده و در مواقعی است که اسلام آن را حلال دانسته اما برخی از والدین با عقاید نادرست خود با این قبیل کارهای حلال مخالفت میکنند. آنچه در ادامه میخوانید قسمتهایی از این سخنرانی است. آرایش دختران آرایش زن چیست؟ زن ذاتاً دوست دارد آرایش كند. و این جزء ذات زن است. متأسفانه بعضی از این حاجخانمهای پیرزن در خانه تا میبیند دخترش آرایش میكند، یا عروسش، (خنده حضار) یك تعبیرات زشتی میكند. خانم! تو پیری؟ خجالت نمیكشند، طوری نیست خجالت نكشند. مگر میخواهد بیرون برود خودش را نشان جوانها بدهد. خودش را آرایش میكند. ما زن داریم دو لیتر گریه میكند برای امام حسین(ع). اما اگر بفهمد پسرش با عروسش یك بستنی خورده كودتا میكند. (خنده حضار) روضه هفتگی، ختم انعام، ختم قرآن، همهی دعاها و نمیدانم «امن یجیب» مهرش، جانمازش اندازه یك بقچهی حمام است. اما اگر بفهمد كه این مثلاً با عروسش رفته فرض كنید حالا بگردند، دری وری میگوید. زن نژادش این است. شما یاد بگیرید از امیرالمؤمنین(ع)، با غلامش رفتند پیراهن بخرند، پیراهن قشنگ را داد به غلامش، گفت: آقا من قنبر غلام هستم. فرمود: مگر جوان نیستی؟ خوب جوان دوست دارد شیك بپوشد. سر به سر بچهها نگذارید. در آرایش حلال، وقتی به آرایش حلال گیر دادی، آنها سمت آرایش حرام میروند. خیلی از گیرهایی كه میدهند اینها ضررش به خودشان برمیگردد. بعضی از جوانها تا حالا چند مورد آمدند، به من گفتند: حاج آقای قرائتی من به خاطر شما یك سیلی خوردم. گفتم: چرا؟ گفته: من میخواستم آن كانال فوتبال ببینم، پدرم گفت: آن كانال قرائتی را ببینیم. من هی زدم فوتبال، او هی زد قرائتی! آخرش یك سیلی به من زد. من از همه اینهایی كه از پدرشان یا پدر بزرگشان كتك خوردند، معذرت میخواهم. (خنده حضار) آخر این قرائتی تحمیلی درست نیست. اسلام گفته آزادی، حتی اگر آمدی پشت سر این آقا نماز خواندی، ركعت دوم آزادی! قصد فرادی كن برو. اصلاً نماز مغرب را خواندی، نماز عشا را آزاد هستی، رها كن برو. اسلام به ما آزادی داده است. اگر ما به حلالها قناعت كنیم، همهی مردم مسلمان میشوند. گیر اینكه بعضیها اسلام به آنها سنگین است، در همین نماز جمعه دیروز، نماز جمعه گذشته رفتیم، به ما گفتند: بین دو نماز صحبت كن. گفتم: سخنرانی بین دو نماز گروگان گیری است. گفت: فرار میكنند. گفتم: خوب فرار كنند. مگر میخواهی مردم را اسیر كنی؟ كم حرف بزن، خوب حرف بزنی فرار نمیكنند، حالا فرار هم كردند، كردند. توجه به دستورات دین، نه سلیقههای شخصی ما مثل بت پرستها در بعضی كارها هستیم. بت پرستها با دست خودشان یك بت میتراشیدند، راستش گریه میكردند. قرآن میگوید: «أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ» (صافات/95) با دست خودت سنگ تراشیدی حالا راستش گریه میكنی؟ ماهم با دست خودمان آداب و رسوم را درست كردیم، خودمان در آداب و رسوم خودمان ماندیم. آرایش یك ارزش است. دختر و پسرها در آرایش حلال نباید مزاحم داشته باشند. مثل اینكه یك كسی شوهرش مرده اسلام گفته چهار ماه و ده روز فاصله بگیرد. بعد از چهار ماه و ده روز، قرآن آیه دارد میگوید: اگر خانم خواست عقد كند، كسی حق ندارد جلوی او را بگیرد. آیه قرآن است. متن قرآن است. زن بیوه! خواهند گفت عجب زن بیحیایی بود. چه زود شوهر كرد. تو كه میگویی: فلان زن بیحیا است، قطعاً غیبت كردی و گناه كبیره كردی. تو گناه كبیره كردی كه گفتی فلانی بیحیا است. اما او ثواب كرد. این خانم به هوای... نه خواهند گفت: این به شوهر اولش وفادار نیست. چه كسی گفت: معنای وفا یعنی عقد نكن؟ چه كسی گفت: عقد نكن. زنان بیوه یك چیز غلطی در سرشان است. میگوید: من میخواهم وفادار باشم. چون میخواهد وفادار باشد، ازدواج نمیكند. اصلاً قاطی كرده والله نمیدانم قاطی كرده، اینها جزء دین نیست. جزء لغت نیست. جزء قرآن نیست. بالاخره حالا من 50 سال است دیگر آخوند هستم. 15 سالگی آخوند شدم. حالا 65 سالم است. بعد از 50 سال آخوندی، 32 سال برای شما حرف میزنم. وفا این نیست كه انسان ازدواج نكند. تقوا این نیست كه انسان برای شوهرش آرایش نكند. به خانم میگوییم: آخر این چه قیافهای است؟ یك مردی در كوچه میدوید. گفتند: كجا میدوی؟ گفت: میروم خانه زنم از عروسی میآید، چون تا از عروسی میآید، لباسهای خوبش را كنار میگذارد و آشغالهایش را خواهد پوشید. من میخواهم یك لحظهای كه لباسش را میكند، من هم یك نگاهی به این لباس بكنم. خوب این چه، كجایش مثلاً چرا چنین است؟ كه مرد باید بدود، آرزو، آه بكشد كه یكبار هم... هرچه آرایش دارید «وَ لا یبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِن» (نور/31) آرایش مخصوص زن است. بیرون خانه آرایش نباشد. حدیث داریم پیغمبر برای خانمهایش آرایش میكرد. پولی كه پیغمبر برای عطر میداد بیش از پولی بود كه برای غذا میداد. زن و شوهر باید چطور باشد؟ قرآن میگوید: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ» (بقره/187).
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 15:10  توسط عمار جوان
|
پایگاه اینترنتی "سوریون" به نقل از شاهدان عینی نوشت: تانك های عربستان سعودی به سمت مرز اردن و سوریه حركت كرده اند.
برخی معتقدند كه این تهدیدی برای حكومت سوریه محسوب می شود. "سوریون" نوشت: اكنون عربستان سعودی حمله نظامی به سوریه را در نظر گرفته است. همچنین گزارش شده است كه اردن در حال برداشتن مین هایی است كه در مرز خود با سوریه قرار داده است. "سوریون" در ادامه نوشت: ملك عبدالله موضع قوی علیه دولت بشار اسد گرفته است و خواستار توجه او به خواسته ی مردم شده است. گزارش شده است كه امریكا در این جریان نقش یك حامی را بازی می كند و موضوع سوریه را به عربستان واگذار كرده است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 15:8  توسط عمار جوان
|
وحيد يامينپور تقريباً پنج سالي است كه بهطور مستمر نقد صدا وسيما هم به اشتغالاتم اضافه شده است. منصفانه تر اينكه در دوسال اخير به يك اشتغال اصلي بدل شده است. كارمان شده اينكه از اين دانشگاه به آن دانشگاه و از اين محفل به آن محفل برويم و صدا و سيما را هم در پيام و محتوا و هم در ساختار و مديريت تحليل و نقد كنيم. متأخرترين سخنرانيها در چند هفته اخير در دانشگاه تهران، صنعتي اصفهان، علوم پزشكي و صنعتي بابل، دانشگاه اروميه، طرح ولايت بوشهر، طرح ضيافت در مشهد، طرح مطالعاتي والعصر امام صادق عليه السلام، طرح حكمت بليغ دانشگاه علامه طباطبايي و... انجام شد. اتفاق جالب توجه و قابل تامل اينكه سطح توجه و دقت دانشجويان در مورد عملكرد انتقاد برانگيز صدا و سيما به شدت در حال رشد است و بدبيني و حتي يأس از اصلاح وضعيت موجود تلويزيون ايران به سرعت در حال انتشار و گسترش است. خاطرم هست در يكي از سخنراني ها در دانشگاه قم دانشجويي با ناراحتي پرسيد به نظر شما عزتالله ضرغامي ممكن است عضو لژهاي فروماسونري باشد؟! حالا تصور كنيد كه يكي مثل من بايد از آنطرف بيافتد كه تندروي نكنيد و واقع بين باشيد اينها نيروهاي انقلاباند و حداكثر اينكه در خدمت انقلاب نيستند يا توانش را ندارند و اينجور حرفها... مطالبات دانشجويي از صدا و سيما در سال هاي اخير به سطح رضايت بخش و مطلوب نزديك شده است. يحتمل درگيري هاي رسانه اي چند سال اخير و لطمات شديدي كه در جريان فتنه و پس و پيش آن از ناكارآمدي و كندي راديو و تلويزيون ايران بر بدنه فرهنگ انقلابي و ثمرات نظام وارد آمده است، دانشجويان را به توجه بيشتر در حوزه رسانه سوق داده است. به زعم دانشجويان و نخبگان انقلابي، صدا و سيما جمهوري اسلامي متهم رديف اول در زمينه سازي توهم عليه نظام و كم كاري در بازتوليد گفتمان انقلاب اسلامي و تخريب بنيان هاي تاريخي ديني و بومي است. اتهامي كه برخي مسوولان صدا وسيما با زيركي آن را به ماهواره و رسانه هاي ضد انقلاب نسبت مي دهند. البته لازم نيست حرفهاي بارها گفته شدهي ديگران را در اينكه جنگ نرم و رسانه اي دشمن ارزش هاي اسلامي و انقلابي را نشانه رفته است، دوباره تكرار كنم؛ نكته مهم اين است كه امروز نخبگان و دانشجويان مؤمن و انقلابي در سراسر كشور، راديو و تلويزيون ايران را هم در كنار و در رديف همين جبهه ارزيابي مي كنند. كافي است سري به سايت ها و نشريات اصولگرا و متعلق به جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي بزنيد تا ببينيد بدون استثنا همه عكس و تصويري از يك سريال يا برنامه تلويزيوني را در گوشه و كنار رسانه خود آويخته اند و مطالبات انقلابي و برزمين مانده امام(ره) و حضرت آقا را براي چندمين بار تكرار ميكنند. از طرفي به ندرت مي توانيد در رسانه هاي ضد انقلاب يا روزنامه ها و سايت هاي اصلاح طلب مطلبي در نقد محتوا يا پيام سريال هاي تلويزيوني بيابيد. شكي نيست كه مشتاقان سكولاريزاسيون و فمينيست هاي وطني و معنويت گرايان پلوراليست ايراني از وضعيت بهوجود آمده چندان ناراضي نيستند. هرچند ممكن است هرازگاهي براي تكميل ژست نق و ابراز نارضايتيشان به يك خبر سياسي يا برنامه حاشيه اي در تلويزيون هم اشاره اي بكنند. نتيجه براي من روشن است. از خلال دهها حضور چندساعته در جمع هاي دانشجويي بر ميآيد كه صدا و سيما از چشم نخبگان و دانشجويان متدين و انقلابي افتاده است. (امروز دیدم که نمایندگان تشکل های دانشجویی در دیدار با رهبری انتقادات شدیدی را نسبت به عملکرد صدا و سیما بیان کرده اند... از جمله این جمله: جناب آقاي ضرغامي بدانند كه امروز رسانه بهاصطلاح ملي، كارد را به استخوان دوستداران انقلاب رسانده است.) آنچه موجب ناراحتي مضاعف است اينكه مسوولان ارشد صدا و سيما هيچ انتقادي را نمي پذيرند و يا حتي با دهن كجي از كنار آن مي گذرند. چندي پيش وقتي تقريبا تمامي رسانه هاي جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي و حتي علما و روحانيون و نخبگان دانشگاهي از مجموعه طنز ساختمان پزشكان نسبت ترويج بي بندوباري در روابط ميان فردي و ترويج سبك زندگي امريكايي و اباحيگري بي سابقه در تلويزيون سخن گفتند، مديران سيما با برگزاري يك نظرسنجي نمايشي پيامكي در شبكه سه به تقدير و سپاسگذاري از اين مجموعه مشغول شدند. از طرفي مسوولان ارشد مهمترين سازمان تبليغي و فرهنگي كشور با بودجه اي هزار ميليارد توماني با برگزاري ديدارهاي صميمي مكرر در مكرر بهجاي شنيدن انتقاد ها و يا لااقل اذعان به وجود اشكال در برنامه ها و سريال ها، از همكارانشان تقدير مي كنند و از آنسو بر ليست ممنوع التصويرهاي سازمان كه انحرافشان صرفاً انتقاد از يك برنامه يا سريال بوده است، مي افزايند. اين يك مطلب كاملا وبلاگي است، از ادبيات و لحنش معلوم است. مي دانم آنها كه بايد بخوانند، مي خوانند و يا دست كم سريع السير پرينت مطلب را به پرونده ام ضميمه مي كنند. اما گلايه هاي روشن رهبر معظم انقلاب از وضعيت رسانه باز هم برآنم مي دارد كه از نو شروع كنم و بنويسم. در چند روز اخير هم مكرر تماس ميگيرند كه راجع به فلان سريال يا بهمان برنامه مطلبي بنويس. اين گلايه ها ناظر به وضعيت اسفناك سيماست، زحمات معاونت سياسي و حتي معدود برنامه هاي موفق سيما ملاك ارزيابي ما نيست. تصور ميكنم وقت آن رسيده كه عملكرد يكساله معاون سيما را بررسي كنيم. دقيقا سال گذشته در همين روزها بود كه علي دارابي بر صندلي مهمترين و عظيم ترين ابراز رسانه اي فارسي زبان تكيه زد. عملكرد او در حوزه توليد محتوا و شيوه مديريتي در چند محور قابل بررسي است: وضعيت سريال هاي ايراني وضعيت مجموعه هاي طنز وضعيت برنامه هاي كودك وضعيت سيما در ايام نوروز روند رو به رشد امريكا گرايي در پخش سينمايي سياسي تر شدن فضاي فرهنگي سيما نوع مواجهه با انتقادات دلسوزانه و مطالبات انقلابي و محدود كردن و يا تعطيلي برخي برنامه هاي انقلابي
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 15:3  توسط عمار جوان
|
مهدی محمدی کارشناس مسائل سیاسی در جلسه هفتگی انصارحزب الله به موضوع جریان شناسی در آستانه انتخابات مجلس پرداخت. وی در این جلسه گفت:هر بحثي در مورد جامعهشناسي جريانهاي سياسي در ايران بايد با ارجاع به فتنه سال ۸۸ انجام شود. ما همچنان در دوراني از تاريخ انقلاب قرار داريم که نقطه شروع آن فتنه ۸۸ است. در واقع اگر بخواهيم تاريخ سه دهه انقلاب اسلامي را به يک اعتبار تقسيمبندي کنيم ميشود گفت که تاريخ انقلاب به دو دوران قابل تقسيم است: دوران ما قبل فتنه و دوران بعد ازآن. فضاي سياسي کشور بعد از فتنه ۸۸ مشخصات فضاي سياسي کشور ما بعد از فتنه ۸۸ به طور اساسي بافضاي سياسي ما قبل فتنه تفاوت کرد. اين فتنه، تعريف نيروهاي سياسي، مناسبات نيروهاي سياسي با يکديگر، مناسبات نيروهاي سياسي با حاکميت و مناسبات نيروهاي سياسي با بدنه اجتماعي جامعه را به طور اساسي تغيير داد به طوري که هيچ کدام از اين مناسبات اکنون مثل سابق نيست. اکنون به لحاظ زماني ما دو سال از فتنه ۸۸ فاصله گرفتهايم ولي به لحاظ کارکدرهاي سياسي و اجتماعي همچنان با آن زندگي ميکنيم. به عقيده من دقيقترين تحليل اين است که گفته شود ما در ميانه فتنهاي زندگي ميکنيم که ۳ فاز مختلف داشته است. فاز اول اين فتنه همان است که در فتنه ۸۸ ديديم. اين فاز از ۲۲ خرداد ۸۸ آغاز شد و در ۹ دي ۸۸ خاتمه يافت. بازيگران اصلي اين فاز هم جريان اصلاحطلب، آقاي هاشمي و طرف خارجي بودند. فاز دوم فازي است که از ۹ دي ۸۸ آغاز شد و تا زمان خانهنشيني آقاي احمدينژاد ادامه پيدا کرد. بازيگر اصلي در اين فاز جريان انحرافي بوده است. فاز سوم از فرداي بازگشت آقاي احمدينژاد به محل کارش شروع شد و تا انتخابات رياستجمهوري سال ۹۲ ادامه خواهد داشت. در اين فاز سوم که اکنون ما در ميانه آن قرار داريم بازيگر اصلي ائتلافي از جريان انحرافي و جريان فتنه خواهد بود. در واقع اين دو جريان براي همافزايي عليه نظام تلاش خواهند کرد. اما مشخصات هر يک از اين سه فاز چيست و چگونه به دنبال همديگر قرار گرفتهاند و با چه فضايي ظرف چند ماه آينده رو به رو خواهيم بود؟ اجازه بدهيد از فتنه ۸۸ شروع کنيم. فتنهاي که در سال ۸۸ کليد خورد با صحنهگرداني و مديريت و پشتيباني آقاي هاشمي، اجراي جريان اصلاحطلب و حمايت لجستيکي طرف خارجي سه رکن اساسي داشت. اگر شما اين سه رکن را در کنار همديگر قرار بدهيد، کليه رويدادهايي که سازنده فتنه ۸۸ بود را ميتوانيد از آنها نتيجه بگيريد و چيز مهمي جا نخواهد افتاد. کليديترين اصل فتنه ۸۸ رکن اول که کليديترين اصلي است که فتنه ۸۸ را به وجود آورد آن چيزي است که در جامعهشناسي سياسي به آن از دست رفتن انسجام طبقه حاکم ميگويند. يک مجموعه افرادي هستند که ۳۰ سال است به عنوان اليت حاکم در جامعه شناخته شدهاند و به نوعي حکومت در دست اينها بوده است. اصحاب امام(ره) و زحمتکشيدههاي انقلاب بودند. در مباحث امنيتي مربوط به شکلگيري ناآراميهاي اجتماعي اين يک اصل است که اگر ميخواهيد نارضايتي را تبديل به آشوب کنيد ضرورت دارد که به نوعي انسجام طبقه حاکم از بين برود و در داخل حکومت دعوا شود. آقاي حسين بشيريه پدرخوانده نظريههاي سياسي که جريان اصلاحطلبي از او پيروي ميکند، يک مصاحبه مبسوطي با سايت انگليسي زبان لوگوس کرد و خلاصه حرفش اين بود که براي اولين بار در ۳۰ سال گذشته در سال ۸۸ اتفاقي که افتاد اين بود که مردم احساس کردند درون حکومت دعوايي هست که تمامشدني هم نيست و طرفين براي اينکه در اين دعوا بر يکديگر غلبه کنند، حاضرند حتي خود نظام هم صدمه ببيند بنابراين براي به خيابان آمدن انگيزه پيدا کردند. اصليترين نقش را در اين موضوع آقاي هاشمي داشت آن هم با نامهاي که ۱۷ خرداد آن سال خطاب به حضرت آقا به صورت علني نوشت. ايشان اگر ميخواست با رهبري حرف بزند او را که ميپذيرفتند ميرفت حرفش را ميزد ولي وقتي کسي تصميم ميگيرد نامه سرگشاده بنويسد مخاطبش در واقع مردم و در اين مورد خاص ضد انقلاب هستند. در نامه اصل حرف آقاي هاشمي اين است که ميگويد يک طرف من هستم و قديميهاي انقلاب و اين مردمي که مثل آتشفشان به خيابانها ريختهاند و طرف ديگر شما هستيد و احمدينژاد. حالا انتخاب کنيد. خلاصه نامه آن بود که رهبري را تهديد ميکند که نيروهاي اجتماعي ما کف خيابان حضور دارند، شما بايد انتخاب کنيد. مسئله کليدي از حيث تبديل اعتراض به آشوب اين است که تاثير اين نامه را روي آن فعال شدن آن جريانها و تيمهاي ضد انقلابي بررسي کنيد که ۳۰ سال در خانهشان نشسته بودند و با وجود اينکه از نظام کينه داشتند وقت جرئت عرض اندام نداشتند چرا که به درستي تصور ميکردند نظام منسجمتر و قدرتمندتر از آني است که آنها بتوانند صدمهاي به آن بزنند. اين نامه به مجموعه ضد انقلابي که کينه نظام را داشتند، جرئت داد به خيابان بيايند چون احساس کردند در حکومت دعوا اين قدر بالا گرفته است حالا وقتش فرارسيده تا آن ضربهاي را که هميشه دنبالش بودند به نظام وارد کنند. از دست رفتن انسجام طبقه حاکم اعتراض را تبديل به آشوب کرد. اگر آقاي هاشمي نامه خرداد ماه ۸۸ را خطاب به حضرت آقا نمينوشت ميتوان به يقين گفت که بسياري از آن چيزي که در آن سال کف خيابان ديديم، اصلا امکان رخ دادن پيدا نميکرد. رکن دوم که فتنه ۸۸ در اين جمله خلاصه ميشود؛ خياباني شدن مبارزه سياسي. قاعده بازي سياست اين است که طرفين طي يک مجموعه قواعد پذيرفته شده ميآيند و با يکديگر رقابت ميکنند و نتيجه بازي سياست پاي صندوق راي تعيين ميشود و طرفين بر مبناي تعهدي که کردهاند نتيجه را ميپذيرند. در سال ۸۸ براي اولين بار در کشور ما معيار بودن صندوق راي به عنوان محل حلّ و فصل منازعات سياسي به چالش کشيده شد. و يک جريان سياسي چون مطمئن شده بود قادر به پيروزي در انتخابات نيست سعي کرد با خياباني کردن مبارزه سياسي هدف ديگري که غير از پيروز شدن در انتخابات بود را محقق کند و اين همان چيزي است که ما به آن ميگوييم کودتاي مخملي. يکي از تئوريسينهاي اين جريان دو هفته قبل از انتخابات در يک جلسهاي گفته بود که ما به اين نتيجه رسيديم که اين قدر راي نداريم که احمدينژاد را شکست بدهيم. اما اين قدر راي داريم که مملکت را به آشوب بکشيم. پس بايد گزينه پيروزي در انتخابات را کنار گذاشت و به جاي آن حضور مردم در خيابان به منظور امتيازگيري از نظام را در پيش بگيريم. تيم امنيتي دولت خاتمي پيغامي که به ميرحسين موسوي دادند اين بود که گفتند ما درسي که گرفتهايم اين است که اگر از رهبري بخواهيم امتياز بگيريم، راهش اين است که مردم را به کف خيابانها بکشانيم. اين پيغامي است که ابطحي در اعترافاتش ميگويد آقاي يونسي در شب ۲۵ خرداد توسط علي محمدحاضري براي ميرحسين موسوي فرستاد. رکن سوم فتنه ۸۸، سياسي شدن اعتراضات اجتماعي و اقتصادي از طريق بحث تقلب بود. طبيعي است در هر مملکتي مردم يکسري اعتراضات و نارضايتيهايي دارند اما اين اعتراضات تبديل به آشوب نميشود در عوض مردم سعي ميکنند از طريق مکانيسمهاي موجود از جمله جابجا کردن دولتها از طريق انتخابات آن را حل کنند بحث تقلب در سال ۸۸ ايدهاي بود که الان ما متوجه شدهايم و يافتههاي اطلاعاتي هم نشان ميدهد که از طرف منافقين در ذهن ميرحسين موسوي تزريق شد. بالاخره اردشير ارجمند که همهکاره ميرحسين بود الان کجاست؟ او برادر مسعود اميرارجمند رئيس سازمان اطلاعاتي منافقين مستقر در پاريس است. اين آقا تمام مدت سال ۸۸ به ميرحسين مشاوره ميداد که آخر سال۸۸ دستگير و قبل از اينکه دادگاهش برگزار شود فرار کرد و به پاريس گريخت. مستندات نشان ميدهد اليت اصلي جريان اصلاحطلب ميدانستند که تقلبي در انتخابات رخ نداده ولي به گفتن اين دورغ نياز داشتند تا مردم را به خيابان بکشانند. اينها به موسوي گفته بودند اگر ميخواهيد مردم به خيابان بيايند و اعتراض را تبديل به ناآرامي کنيد بايد يک چيزي بگوييد که مردم به اين نتيجه برسند که مشکل اقتصادي آنها منشاء سياسي دارد و تا اين سيستم سياسي برقرار است مشکلاتشان به قوت خود باقي است. به اين ميگويند سياسي کردن اعتراضات اجتماعي و اقتصادي. تقلب اين پيغام را براي بخشي از طبقه متوسط فرستاد که اين نظام حاضر نيست راي شما را صحيح بخواند چه برسد به اينکه بقيه مشکلات را حل کند در نتيجه آن کسي که حتي مشکل اقتصادي داشت، احساس کرد فرصتي به دست آمده که بيايد سنگي بردارد و شيشهاي را بشکند. اين سه رکن باهم ” در حوزه سياست خارجي مهمترين برنامه جريان انحرافي نزديک شدن به آمريکا و وارد شدن به مذاکره با اين کشور است. تحليلي که اين جريان به آقاي احمدينژاد داده اين است که ميگويند اگر تو به آمريکا نزديک شوي، فرآيند سقوط آمريکا تسريع خواهد شد. “ تلفيق شد و فتنه ۸۸ را رقم زد که حالا من بيشتر از اين در اين باره بحث نميکنم چون بحث اصلي چيز ديگري است. يک چيزي که کمتر راجع به آن بحث شده در واقع فاز دوم فتنه است و اينکه سهم جريان انحرافي در به وجود آمدن فتنه و فتنهاي که اين جريان در پي آن است چيست؟ ما بايد ببينيم رئوس حرکت انحرافي اين جريان و پشت پرده راهبردهايي که تعقيب ميکند چيست؟ اين سوال مهم و ظريفي است. من به شما عرض ميکنم بر مبناي مجموعه يافتها به نظر ميآيد که جريان انحرافي الان شکل نگرفته و سابقه آن به سالهاي اول و دوم دولت نهم برميگردد، منتها چون اولا آن موقع غلبه نداشت و همهکاره دولت نشده بود و ثانيا نتوانسته بود ماهيت دولت را دگرگون کند به يک مساله تبديل نشد و زماني به مساله تبديل شد که خطرش از حد مجاز عبور کرد. دو اتفاق مهم از ناحيه جريان انحرافي رخ داده و به عق�%8
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 19:45  توسط عمار جوان
|
اضح است كه اخلاقيات با فقر فرهنگي و فقر فرهنگي با امنيت اجتماعي ارتباط
مستقيم دارد و هنگامي که در جامعهاي امنيت اجتماعي وجود نداشته باشد، فقر
فرهنگي در ابعاد مختلف نظير رعايت نکردن حقوق ديگران، قتل، غارت و تجاوز
افزايش میيابد.
مخالفان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران با انتخاب راههای مختلف دريافتند كه جنگ نظامي و به صورت كليتر جنگ سخت عليه ايرانيان موفقيتآميز نخواهد بود و به شكست منجر میشود، از اين رو به جنگ نرم رو آوردند و با برنامهريزي همهجانبه هجوم خاموش خود برضد فرهنگ ايراني را با همه انرژي آغاز کردند و با برنامههای دقيق و روشن، جدايي ارزشهای ديني و اسلامي از ايرانيان را هدف گرفتند. در ابتدا آمريكاييها با تاسيس شبكه تلويزيوني صداي آمريكا و سپس عربستانسعودي با همكاري آمريكاييها و اماراتيها شبكه MBC را راهاندازي کردند. انگليسيها نيز براي آنكه از اين قافله جا نمانند شبكه BBC فارسي را تاسيس کردند، همه اين شبكهها با برنامهريزي دقيق و چشمانداز مشخص و به هر طريق ممكن سعي کردند بين مردم ايران نفوذ كنند. در اين اوضاع و پس از انتخابات رياستجمهوري دهم (در اواسط مرداد سال 88) يك شبكه فارسيزبان به نام فارسي وان متولد شد كه با آسيبشناسي دیگر رقبا توانست در مدت كوتاهي گوي سبقت را از دیگر شبكههای مخالف نظام جمهوري اسلامي ايران بربايد و نظر خانوادههای ايراني را با تكنيكهايي چون پخش اذان شيعي يا پوشش ظاهرا اسلامي (روسري) و... جذب کند. به تازگي يك شبكه فارسيزبان به نام زمزمه راهاندازي شده و يكي ديگر نيز در آينده نزديك راهاندازي میشود. زمزمه، زنان فارسیزبان را هدف خود قرار داده است. شبکه دیگر نیز که در اواخر شهریورماه افتتاح میشود، با هدف جذب مردان فارسیزبان تاسیس میشود تا در مجموع 3 شبکه، با همکاری نیوزکورپوریشن و BMA علیه ایرانیان و فارسیزبانان به صورت رایگان فعالیت کنند. مرداک كه مالك اصلي اين 3 شبكه محسوب میشود پیش از این برای تغییر سبک زندگی مسلمانان، خانوادههای ایرانی را هدف قرار داده و شبکه فارسیوان را راهاندازی کرد. شبکه فارسیوان نیز برای عملیاتی کردن فروپاشی خانوادهها، سریالهای تلویزیونی (غالبا کلمبیایی) که زمینه لیبرالیسم فرهنگی را ترویج میکنند با موضوعات خیانت، فرزند نامشروع و طلاق در سطح وسیع با دوبله فارسی پخش میکند تا با ترویج فمینیسم لیبرال در جامعه ایرانی حیازدایی از زنان و غیرتزدایی از مردان موجب فروپاشی فرهنگی جامعه شود. زمزمه، دومين شبکه تلويزيوني سرگرمکننده عمومي و رايگان فارسيزبان در خاورميانه است. اين شرکت حاصل سرمايهگذاري بخش آسيايي شرکت اخبار و گروه رسانهاي موبي است. زمزمه همانند خواهر خود فارسيوان، ۲۴ ساعت شبانهروز و 7روز هفته به پخش برنامههاي سرگرمکننده تلويزيوني با دوبله فارسي ميپردازد. دفتر مرکزي این شبکه تلويزيوني در شهر دوبي واقع شده است. بهرهمندي از فضاي تعاملي وب، راهکاري است که امروزه رسانههای نوين و تازهتاسيس خود را ملزم به استفاده از آن میدانند تا بتوانند مخاطب خود و نظراتش را در تصميمات و راهبردهاي رسانهايشان موثر بدانند. زمزمه نيز با ايجاد صفحهای به نام خود در شبکه اجتماعي فيسبوک و راهاندازي وبسايت خود، ضمن تلاش براي معرفي، واکنشهای مخاطبان را نيز تحت نظر میگرفت. اين فرآيند درباره شبکه اجتماعي فيسبوک از تاريخ 9 خرداد 90 آغاز شد و تا روز افتتاح، در مدت زمان حدود 40 روز، 16 اعلان به اين صفحه ارسال کرد که عمده آنها معرفي سريالهايي بود که در فهرست کنداکتور اين شبکه قرار گرفته بود. استفاده از تکنيک ايجاد عطش برای مخاطب به وسيله پخش تيزرهاي جذاب از سريالهایي که قرار بود در اين شبکه پخش شود روی صفحات اين شبکه در شبکههای اجتماعی و وبسايت اصلی در اين 40 روز به انحای مختلف صورت میگرفت ولی نتوانست تعداد مشتاقان خود را در فيسبوک حتی به 6 هزار نفر نيز برساند. به هر حال پس از مدتها تبليغ در فضاي مجازي و پخش پرومو و تيزرهاي تبليغاتي روي اين شبکه و شبکه همسانش فارسيوان، در نهايت اعلام میشود افتتاح اين شبکه در تاريخ 18 تيرماه صورت خواهد پذيرفت؛ تاريخي که براي بسياري از مردم ايران يادآور حوادث تلخ و فتنهانگيز 18 تيرماه 78 است که گويي انتخاب اين تاريخ براي افتتاح اين شبکه، پيامي را براي مخاطب خود ارسال میدارد: «آري، ما سرآغاز حرکت اعتراضي شما را فراموش نکردهايم اگرچه قرار نيست به موضوعات سياسي به شکل مستقيم بپردازيم. با بهرهمندي از حاشيههايي نظير قراردادن تاريخ افتتاحيه در مناسبتهای مورد نظر شما، به شما نشان میدهيم آرمانهايتان را دنبال خواهيم کرد و تا سرنگوني نظام اسلامي در کنار شما خواهيم ماند؛ هر چند از مسيري طولانيتر ولي اثرگذارتر از روشهای نظامي و سياسي.» از جمله دلايل ديگر مهم بودن مناسبتهای سياسی برای دستاندرکاران اين شبکه میتوان به سخنی از "سعد محسنی"، مدير اين گروه رسانهای اشاره داشت که درباره دومين شبکه تازهتاسيس خود در چندماه آينده اينطور بيان میدارد: «شبکه دیگری در دست راهاندازی است. این شبکه یک برند شناخته شده بینالمللی است که بیشتر درصدد جذب مخاطبان مرد است. ما در فکر راهاندازی این شبکه قبل از اواسط سپتامبر هستیم.» حال این سوال مطرح است كه آيا واقعا مرداك دلش براي ايرانيان سوخته كه بدون تلاش جهت جذب تبليغات مانند دیگر شبكهها به پخش فيلمهای فارسي براي ايرانيان بپردازد تا مخاطباني كه تسلط كافي به زبانهای ديگر را ندارند به زحمت نيافتند يا حتي زحمت زيرنويس خواندن را هم نكشند؟! واقعا مقصود اصلي مرداك چيست؟ چرا مخاطب اصلي و جامعه هدف مرداك در همه شبكههای تلويزيوني جوانان است؟ هدف اصلي از پرداختن به مسائلي همچون مسائل جنسي، روابط آزاد اجتماعي بدون هيچگونه قيدي و... كه براي جوانان جذابيت ايجاد میکند و راهبري ذهن جوانان را در اختيار میگيرند، چيست؟ حال جالب است بدانيم شبكههايي همچون فارسيوان در حال رشد قارچگونه هستند و اين بايد زنگ خطري براي همه دلسوزان عرصه فرهنگ باشد. مسئولان فرهنگي جمهوري اسلامي ايران بايد به اين موضوع بيانديشند كه فارسيوان و شبكههايي امثال آن در حال تاثيرگذاري و حذف ارزشهای ديني از تفكر نسل جوان است و به بيان ديگر در بهترين حالت میتوان گفت اين شبكه در حال عاديسازي روابط نامشروع در هر طيفي در بين خانوادههاست. ميدانيم جوانان امروز، پدران و مادران نسل آينده هستند كه قرار است نسلي را تربيت کنند، اين در حالي است كه ذهن خودشان از سوی شبكههايي چون فارسيوان شستوشو داده شده و به طور قطع میتوان گفت در آيندهاي نزديك فاصله بزرگي بين ارزشهای ديني و جامعه اتفاق خواهد افتاد مگر آنكه مسئولان در حال حاضر با واقعبيني و آسيبشناسي وضع موجود نيازهای امروزي خانوادهها را شناسايي کرده و با برنامههای جذاب از رو آوردن خانوادههای ايراني به شبكههای خارجي جلوگيري کنند. جلال آلاحمد در كتاب "نفرين زمين" مينويسد: «فرهنگ يعني تحويل بار مردهها به زندهها» يعني آن چيزهايي كه تازهها از قديميها و امروزيها از ديروزيها به ارث بردهاند. "پارسونز" مينويسد: «فرهنگ عبارت است از الگوهايي كه به رفتار و فرآوردههاي عمل بشري مربوط است و ميتواند به ارث برسد.» ميراث فرهنگي عبارت از الگوهايي است كه در طول قرنها و عصرها از گذشتگان به آيندگان و از نسلي به نسل ديگر ميرسد و توسعه و تحول مييابد، كاملتر ميشود و از سوی آمدگان به نیامدگان سپرده ميشود و به بيان ديگر فرهنگ، مجموعه ارزشها و دستاوردهاي مادي و معنوي است كه به وسيله انسانها طي تاريخ شكل گرفته است. در تعريفهاي فرهنگ عناصري مانند اعتقادات، هنرها، عادات، وسايل و كالاهاي مصرفي و خصوصايت اساسي گروههاي انساني (اجتماعي)، راه و روش زندگي مردم، رفتار فرآوردههاي عمل بشري و دستاوردهاي مادي و معنوي به كرّات به چشم ميخورد. به نظر میرسد روپرت مرداک یهودی يك جامعهشناس قوي باشد كه فرهنگ را دقيقا میشناسد و با برنامههای منسجم قصد دارد فرهنگ غني ايراني را فقير كند و اخلاقيات را در اين جامعه بزرگ ايراني بخشكاند. همگان میدانند اخلاقيات با فقر فرهنگي و فقر فرهنگ ارتباط مستقيم با امنيت اجتماعي دارد و هنگامي که در جامعهاي امنيت اجتماعي وجود نداشته باشد، فقر فرهنگي در ابعاد مختلف نظير رعايت نکردن حقوق ديگران، قتل، غارت و تجاوز افزايش میيابد. به جاست مسئولان فرهنگي با اخذ استراتژي مناسب حملات فرهنگي را شناسايي کنند. همانطور كه میبينيم در كمتر از 2سال 3شبكه فارسيزبان از سوی يك نفر كه مستقيما فرهنگ ايراني را هدف گرفته شروع به كار کرده است و متاسفانه هنوز بعد از گذشت 32سال از انقلاب اسلامي يك شبكه فارسيزبان داخلي كه به پخش فيلم به صورت تماموقت بپردازد، نداريم و اين هشداري است براي مسئولان فرهنگي كه مواظب غارت و چپاول فرهنگ چندصد ساله اسلامي ايراني باشند تا شاهد تاراج اين ميراث گرانقيمت نباشيم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 19:37  توسط عمار جوان
|
مراسم گراميداشت سالروز ورود آزادگان سرافراز به ميهن اسلامي و همچنين تجليل از مقام شامخ شهداي آزاده شهرستان دزفول شهيد محمد فرخي راد و شهيد منصور رهيده برگزار گرديد هرچند تعداد زيادي از مسئولان شهري و حتي نظامي و انتظامي به اين مراسم دعوت شده بودند اما به جز تعدادي كمي از آنها شامل 4 نفر از اعضاي شوراي شهر ، رياست بنياد شهيد و همچنين نماينده ولي فقيه در ناحيه مقاومت بسيج دزفول مسئول ديگري سعادت حضور پيدا نكرد. در عوض نسل سومي هاي گردان 211 عاشورا و همچنين جمع زيادي از رزمندگان و ايثارگران دفاع مقدس با حضور خود جلوه زيبايي از اتحاد نسل هاي انقلاب به نمايش گذاشتند. در اين مراسم سيد عزيزاله پژوهيده فرمانده گردان 211 عاشورا به بيان مسائل مختلفي از جمله تشكر از جامعه آزادگان -انتقاد نسبت به مسئولان و متوليان امر فرهنگي-كم كاري همه مردم نسبت به آزادگان در كم اهميت جلوه دادن به اين روز بزرگ-الگو قرادادن افرادي همچون ريز علي خواجوي (دهقان فداكار) و پتروس افسانه اي براي كودكان و نوجوانان و محو الگوهايي همانند شهدا جانبازان و ايثارگران در جامعه پرداخت . در پايان مراسم از خانواده دو شهيد بزگوارو چهارنفر از آزادگان سرفراز كه بيش از 10 سال سابقه اسارت داشتند به نمايندگي از جامع 400نفري آزادگان شهرستان دزفو ل تقدير به عمل آمد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 19:30  توسط عمار جوان
|
صداقت، سیادت دارد بر سیاست. حتی صریح بودن هم کافی نیست، اگر که صادق
نباشی. صدق، مقدمه صفاست. مردم خوب می فهمند چه کسانی صفا ندارند. وفا
ندارند. اهل کوفه اند. اهل تکرار مشروطه اند. مردم بیش از زبان بعضی ها،
نگاه به زمان شان می کنند. اینکه چگونه است حال فعلی شان. مردم براساس
ملاک، عمل می کنند. می بینند که خواص در کدام جبهه ایستاده اند. موضع شان
چه می کند با دل دوست. با دل دشمن. چه محکم محک می زنند مردم، آنان را که
باید. با این مردم، اول باید اهل ذکر بود. تذکر دادن کار راحتی است. شامه
نفوس، به خوبی می سنجد درجه خلوص را. اخلاص باید داشت حتی در سیاست ورزی.
به خصوص در سیاست ورزی. اصراری اگر بر کار حزبی هست، «خلوص جمعی» می طلبد.
اصراری اگر بر تذکر هست، باید گاهی به خودمان تذکر بدهیم. گاهی لازم است
بابت خیلی چیزها، شجاعت، صراحت، صداقت و اخلاص عذرخواهی داشته باشیم. عذر
بخواهیم از ملت، اگر که برنتافتیم رای شان را. اگر که «سرگشاده» نامه
نوشتیم. ما که خود، سالار نفس مان نبودیم، چه کار داریم که نمره باقرخان در
عصر مشروطه چه بود؟! مشروط شده های فتنه را چه به مشروطه؟! مگر می توان
مشروطه تاریخ را قبول داشت، اما رای مردم زمان خود را نه؟! مانده ام چرا
عده ای رای مردم زمان مشروطه را قبول دارند و بلدند از این رای بر سر
مخالفین خود چماق بلند کنند، اما تمکین نمی کنند به رای مردم زمان خودشان؟!
جز رای مردم و قانون و عدالت بر اساس شرع، مشروطه مگر حرف دیگری هم داشت؟!
مشروطه اگر باید مشروعه باشد، مخالفت با نظر ولی فقیه دیگر چه صیغه ای
است؟! چطور تحصن تاریخ در سفارت انگلیس کار خوبی نیست، اما اشکالی ندارد
BBC از موضع ما خوشحال شود؟! آری! صداقت بر سیاست، سیادت دارد، و غیر از
این باشد، می شود مثل همین روزها. مثل نیمه نخست هر ماه مردادی در هر سالی،
که بعضی ها تذکر می دهند تا مبادا تکرار شود تاریخ مشروطه. ملتی که کوفه
را تکرار نمی کند، بعضی ها نگران تکرار مشروطه اش نباشند. مشروطه که از
کوفه بدتر نبود. اگر ما اهل کوفه نیستیم، پس سطح کلاس ما بالاتر است از این
تذکرات. اگر مشروطه می خواست تکرار شود، ما دیگر ملت ۹ دی نبودیم. می شدیم
همان چند نفر آشوب گر عاشورا. اگر کوفه می خواست تکرار شود، ما فدائیان
رهبر نبودیم. مشروطه حتما تکرار می شد، اگر که خامنه ای، خمینی دیگر نبود.
کوفه حتماً تکرار می شد اگر «سیدعلی» از سلاله «علی» نبود. تکرار مشروطه فی
المثل یکی هم منوط به این بود که ما می خواستیم بر همان اساس عمل کنیم که
بعضی ها قبلاً تذکر داده بودند؛ دائمی شود ریاست جمهوری شان! کمی تا قسمتی،
جمهوری اسلامی دست بردارد از آرمان های خود! در برابر تحریم، دست از
«مقاومت اقتصادی» بردارد و در مقابل تهدید، دست از «مقاومت سیاسی» بشوید!
هضم شود در اقتصاد جهانی! ایمان بیاورد به حاکمیت دلار! بپذیرد دیکتاتوری
دلار را! کار چندانی به ملل منطقه نداشته باشد! ملک عبدالله را از اعراب
بیشتر دوست داشته باشد! حسنی مبارک را از اخوان المسلمین! شرم الشیخ را از
خالد! مرحوم عرفات را از شهید شقاقی! رابطه با آمریکا را از خالد مشعل! به
جای جنگ فقر و غنا، غرق شود در روزمرگی های دیپلماسی! لبنان خوب است، اما
مقاومت حزب الله هزینه دارد! قدس، شریف است، اما نه اندازه توسعه! قبه
الصخره باید آزاد شود، اما قبلش سیاست درهای باز! به جای اوامر ولی امر،
اگر عمل به این تذکرات کرده بودیم، الان به جای مشروطه، کوفه تکرار شده
بود. خامنه ای اگر در فتنه ۸۸ پای آرای ۴۰ میلیونی ملت، نیز رای اکثریت نمی
ایستاد، مشروطه تکرار نمی شد، گمانم کوفه تکرار می شد. خامنه ای اما آن
مرد نیست که طوفان خم کند قامتش را. ماهی است که آرامش می دهد به ستاره ها
در ساحل آسمان. شب شکنی می کند، با رمز بصیرت. ما اگر در همه این فتن
رنگارنگ، مردتر از پدران مان، پای بیعت مان با جانشین روح الله نمی
ایستادیم، مشروطه کجاست؟!… کوفه تکرار می شد. مشروطه چیست؟!… مگر ما مرده
ایم کوفه تکرار شود؟! مشروطه برای ما فصلی از تاریخ است، اما همه هستی ما و
همه تاریخ ما و همه عقل و عشق ما تاریخ درخشان جمهوری اسلامی است. جمهوری
اسلامی، یعنی یک نظام مردم سالار دینی، که آرزوی دوردست، رویایی و شاید هم
دست نیافتنی خوبان عصر مشروطه بود. به ایستادگی ملت ما پای بیرق ولایت
فقیه، حتماً درود می فرستد آن شیخ شهید. ما به مشروطه نگاه نداریم، مشروطه
به ما نگاه دارد. بخواهیم یا نخواهیم، موضع ما برتر است. مشروطه، آن قسمت
خوبش، از جمله فروعات انقلاب اسلامی است. قسم بدی هم دارد اما مشروطه.
مشروطه بی مشروعه. مشروطه بی اسلام. مشروطه نامه های بی سلام. مشروطه لندن
نشینان. مشروطه مواضع دشمن شادکن. مشروطه اختلاف افکنی. هم بذر اختلاف
بیافکنی و هم دعوت کنی به وحدت! هم داریوش همایون را از خود خشنودسازی و هم
بیم دهی از جریان ضد روحانیت! هم علیه رای پابرهنه ها دست به آشوب و
اغتشاش بزنی و هم ادعا کنی که غمگین اوضاع معیشتی مردمی! هم سفر استانی قوه
مجریه را بکوبی و هم مدعی سختی معیشت مردم باشی! هم این و هم آن! هم خر و
هم خرما! نمی دانم چرا بعضی ها فقط مشروطه تاریخ را قبول دارند، اما رای
مردم زمان خود را شرط نمی دانند و تقلب می خوانند؟! البته که دولت مستقر،
لااقل در زمینه اقتصاد مردم، از دول سازندگی و اصلاحات بهتر عمل کرده است.
خوشبختانه یا متأسفانه و حداقل در زمینه خدمت رسانی، حتماً محمود احمدی
نژاد از آقایان هاشمی و خاتمی، کارنامه بسیار بهتری دارد. علی لاریجانی به
نسبت شیخ اصلاحات، حتماً رئیس مجلس بهتری است. قالیباف حتماً در مقام
مقایسه با شهرداران دول سازندگی و اصلاحات، کارنامه بهتری دارد. مگر قابل
مقایسه است کارنامه اصلاح طلبی با اصولگرایی؟! کدام جریان و کدام دولت و
کدام قوه مجریه و کدام قوه مقننه جرئت کرد که اجرا کند طرح هدفمندی یارانه
ها را؟! ما که به خاطر خوبی های رئیس قوه مجریه، نمی توانیم منتقدش باشیم!
حتی می خواهم بگویم؛ بی بصیرت ترین نمایندگان مجلس کنونی، حتما از متحصنین
مجلس ششم با آبروترند. تحصن شرم آوری که در سفارت روباه پیر نبود؛ رسما در
آغوش دشمن بود. حال مضحک و خنده دار نیست که شخصی از همان جماعت، در فلان
روزنامه بیم دارد می دهد جامعه را که مبادا تکرار شود مشروطه؟! همین شخص
ادعا کرده حزب منحله مشارکت، اپوزیسیون نجیب است! (پیش بینی من: خنده ممتد
شما خوانندگان عزیز!!) البته من فقط به یک معنی قبول می کنم این ادعا را،
چرا که سال ها پیش از این، یکی از خودهاشان برداشت نوشت که اصلاح طلبان مثل
اسب های درشکه می مانند که در سربالایی، همدیگر را گاز می گیرند و به هم
لگد می زنند! این فرد البته در وصف دوستان خود، اشاره به دیگر صفت اسب،
یعنی نجابت، نکرده بود!! الحمدلله این «لگدپرانی نجیبانه» را خودشان به
خودشان گفتند؛ من نگفتم که مصداق بی بصیرتی باشد!! علی ایحال گذشت دوره اسب
و درشکه و صد البته الاغ لقی به نام «تروا» که هر چه منتظر ماندیم، بالای
برج آزادی ننشست تا بفهمیم میزان نجابتش را! الان دوره جمهوری اسلامی است.
الان دوره انرژی هسته ای است. الان دوره نانوتکنولوژی است. نه دوره اسب است
و نه زمان اسب بخار. الان دوره «سجیل» و «شهاب» و «امید» است. الان
اسرائیل مثل سگ از جمهوری اسلامی می ترسد. الان اسراییل باید به جای کودکان
غزه، ننه مرده های اشغالگر را در خیابان های تل آویو آرام کند. آقای
نتانیاهو! نخواستیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنی، مراقب باش سرنگون تر از
این نشوی! الان آمریکا باید بدون پشتوانه دلار بزند و خاک عالم بر سر آن
فتنه گری که در فتنه ۸۸ به پشتوانه یک پول بدون پشتوانه می خواست عرض خود
برد و زحمتی هم به ما ندهد! الان دوره سقوط دیکتاتورهای اقتصادی مثل دلار و
قفس نشینی دیکتاتورهای سیاسی همچون حسنی مبارک است. الان دوره بیداری
اسلامی است. الان دوره نتیجه دادن مقاومت است. الان محبوب ترین فرد جهان
اسلام، افتخار می کند که دست بوس رهبر ماست. الان اخوان به خامنه ای ما می
گوید «امام خامنه ای». الان «امام» در مفهوم «خامنه ای» مستتر است. خامنه
ای یعنی امام. یعنی خمینی. الان بیداری اسلامی دارد نان حکومت حکیمانه ماه
پاره علوی تبار ما را می خورد. الان عباس نگهدار است خامنه ای. این که
مشروطه نباید تکرار شود، تذکر خوبی است، اما کلاس کار ملت ما، ولایت فقیه
ما، ولی فقیه ما، خون شهدای ما، بسیج ما و سپاه ما، بسی بالاتر از این
تذکرات است. وقتی «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند»، انحراف مشروطه غلط
کرده بخواهد تکرار شود! اگر بخواهد تکرار شود، مثل یوم الله ۹ دی می
خوابانیم در گوشش! ما چنین اخلاقی داریم؛ بعضی ها نگران نباشند!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 19:19  توسط عمار جوان
|
دیشب بعد از افطار در جواب یکی از اقوام که از من درباره کمیته ۷+۸ پرسیده
بود و ایضا کمیته ۳ نفره، و سرنوشت وحدت اصول گرایان، بسنده کردم به این یک
کلام که «خیلی چیزها می دانم، اما هیچ چیز نمی دانم». این فامیل ما از
چهره اش خواندم که ناراحت شد از جواب من. خیال کرده بود بنده خدا که قصد
دارم او را از سرم باز کنم و حال و حوصله بحث با او را ندارم و دارم برایش
کلاس می گذارم و از این حرف ها. یعنی که یعنی! شاید هم گمان کرده بود که او
را محرم بعضی اخبار نمی دانم. یعنی که یعنی تر! هر چه بود، ناراحتی اش از
جواب به ظاهر سربالای من، چیزی نبود که کتمانش کند. دیشب اما هر طور بود،
دل آن فامیل را به دست آوردم، ولو با عوض کردن بحث و اینکه این شب ها روزه
فوتبال، افطار شده با شروع لیگ، و اوضاع قمر در عقرب پرسپولیس و منچستر
انگلیس و خاک بر سر انگلیس و سرهنگ دیوید کامرون و به هکذا! از این جا به
بعدش را اما می خواهم به تو بگویم در ذیل همان سؤال که فامیل ما پرسیده
بود. به هر حال من و تو هم ولو از روزنه این وبلاگ،
همچین هم بی نسبت نیستیم با هم. برای شروع بحث، ابتدا اشاره کنم به ۲ جمله
از ۲ رجل سیاسی که هر ۲ خود را اصول گرا می دانند. جمله اول از آن رئیس
قوه مقننه است که نقل به مضمون می آورم: «برای مردم، به ویژه در این مقطع
که ماه ها فاصله داریم تا فصل انتخابات، خدمت اصول گرایان بیشتر از وحدت
اصول گرایان، دغدغه است». جمله دوم اما از آن سلف ایشان است، یعنی جناب
حداد عادل که عیناً بخوانید: «بعضی ها برای رضای خدا کاندیدا نشوند». بی
آنکه در این باب بخواهم قضاوتی درباره نیت صاحبان محترم این ۲ جمله، داشته
باشم، انصاف می دهم که هر ۲ جمله سخن حقی است. همین جا بگویم که قطعاً
ماجور است تلاش بزرگانی که قصد کرده اند برای وحدت اصول گرایان، اما راست و
حسینی، کمی حجم اخبار ما شاگردان «کلاس وحدت» درباره اتحاد اصول گرایان،
بیش از حد زیاد شده و به نوعی بدل شده به یک بحث کش دار و حوصله سر بر. این
همه سخن گفتن از وحدت جماعت عزیز اصول گرا، مع الاسف، مفهوم مقدس دیگری به
نام «خدمت» را به حاشیه کشانده. در سال جهاد اقتصادی، دعوا اگر بر سر خدمت
و کار برای ملت باشد، گمانم به یک راه میان بر می ماند که یکی از مقاصدش
حتماً و قطعاً وحدت است. یک وقت هست که ما حرف از وحدت می زنیم، اما یک وقت
هست که برای مردم کار می کنیم و اصلاً وقتی برای تفرقه برای ما باقی نمی
ماند، که حالا بخواهیم از لزوم حفظ و اشاعه وحدت، آن هم این همه زیاد و
مکرر، سخن برانیم. به راستی! مگر بر جریان اصول گرایی تفرقه حاکم است که
این همه از لزوم وحدت سخن می رود؟! مگر وحدت، فی حد ذاته از لوازم اصول
گرایی و از اصول ثابت این جریان نیست؟! دلیلی نمی بینم برای این همه اصرار
بر یک امر بدیهی. باورم هست اگر امسال، سال جهاد اقتصادی است، حتی مفاهیم
والایی چون بصیرت و وحدت، هر ۲ ذیل مفهوم متعالی خدمت، معنی می یابند. بی
تعارف کمی زود جرقه مباحث مربوط به انتخابات را زده ایم؛ چه اصلاح طلبان،
چه فتنه گران، چه جریان انحرافی و چه اصول گرایان… و این، کار پیران جمع و
مبصران کلاس های مختلف ما را برای اداره کلاس، کمی سخت می کند، آن هم در
سالی که «آقا» کار را ملاک خواندند. دست بر قضا مهم ترین دلیل اقبال مردم
به جریان اصول گرا این بود که این جریان، بیش از هر چیز دیگری، به خدمت
اندیشه می کند، و الا چه کسی شک دارد که بصیرت لازم است و وحدت، حیاتی؟! از
اینها گذشته، راستش را بخواهم بگویم، در میان این همه خبر و این همه
تحلیل، من که کمی گیج شده ام اصلاً کی به کی است و چی به چی است! توی
خواننده هم اگر تصدیقم می کنی، که چه بهتر! این قدرش را می دانم که «آقا»
در جواب فلان دانشجو گفتند: «فعلاً سخن گفتن در باب انتخابات زود است».
آهای شاگردان کلاس مدرسه ولایت! مردم به عمل ما رأی می دهند، نه به حرف ما.
با وحدت وحدت گفتن، به وحدت شاید نرسیم، اما با خدمت کردن، خودمان هم
نخواهیم، ناخودآگاه به وحدت می رسیم. عبرت باید گرفت که چرا ملت، همان ملت
دوم خرداد، رای خود را از جماعت اصلاح طلب، برگرداند این طرف. مردم حتی به
اصول گرایان هم هرگز چک سفید نداده اند. کار، گمانم ابتکار بهتری باشد برای
نیل به وحدت، به جای اینکه گمان کنیم شیرین می شود کام مان با حلوا حلوا
گفتن. من بیش از آنکه فکر کنم چقدر تا انتخابات باقی مانده، نگران آنم که
از سال جهاد اقتصادی چند ماه گذشته و چند ماه باقی مانده. تا انتخابات هنوز
خیلی وقت برای خیلی حرف ها اعم از وحدت و تفرقه هست، لیکن به چشم بر هم
زدنی، تمام می شود سال جهاد اقتصادی. آن دیر می گذرد و این زود. طرفه حکایت
این است که مهم تر از «انتخابات»، «امتحانات» است. برای ملت، مفهوم جمهوری
اسلامی، واضح است که ارزش بیشتری دارد در مقام مقایسه با مصداق صندلی
بهارستان. با نامزد «الف» و کاندیدای «ب». با این حساب باید گفت که راه
وحدت، به جای حرف، از مسیر کار و خدمت می گذرد. حتی اگر عاقلانه تر فکر
کنیم، کلید قفل بهارستان هم «خدمت» است. خدمت یعنی بصیرت. خدمت یعنی وحدت.
خدمت یعنی ولایت. یعنی ولایت پذیری. یعنی شاد کردن دل «آقا». یعنی ملاک
رهبر. من عاشق جبهه ای هستم که بر خدمت، پایدار باشد. بر خدمت، ایستاده
باشد. مؤتلف خدمت باشد. ایثارگر خدمت باشد. مهندس و عمله و کارگر خدمت
باشد. جانباز خدمت باشد. رایحه خدمت باشد. لایحه خدمت باشد. مجریه خدمت
باشد. مقننه خدمت باشد. این خدمت، شک نباید کرد که اسم مستعار وحدت است.
اسم رمز وحدت است. من کسی نیستم، اما چون عاشق وحدت اصول گرایان هستم، این
همه تأکید می کنم بر خدمت. خدمت، راه بسط وحدت را کوتاه می کند و در این
باب، می گیرد جلوی بن بست را. بگذار تمام کنم این نوشته را به ذکر خاطره
ای. دوره دبیرستان خوب یادم هست که جماعتی روزنامه دیواری درست می کردیم در
مدرسه. مجانینی بودیم برای خود. خبرنگار سر خود. هفته ای یک بار. مرتب و
منظم. القصه! یک دل و متحد داشتیم کارمان را می کردیم که یکی از دوستان
برای انسجام بیشتر توصیه کرد ما را که انجمن روزنامه دیواری نویسان مدرسه
را راه بیاندازیم. خدا بگویم چه کارش نکند! الغرض! بی مرض، راه انداختیم
انجمن کذایی را و جلسه پشت جلسه، اما به چند هفته نکشید که روزنامه دیواری
های مان از هفته نامه شد ماه نامه و بعد هم شد عشقی نامه! لیکن جلسات ما
مرتب داشت تشکیل می شد!! تا اینکه از دل همین جلسه ۱۵ نفره، غلط نکرده باشم
۳ گروه جدید اعلام موجودیت کرد!!! روزی مدیر مدرسه فراخواند ما را که «ول
کنید این همه جلسه را. این بساط را. همان روزنامه دیواری های تان را در
بیاورید». خدا را شاهد می گیرم که هیچ قصد طعنه ای نبود از ذکر این ملال.
لال بگیرم و لال بمیرم اگر که بنا داشتم مثلاً فلان روند را بکوبم. رندانه
نوشتم «روند» که مطمئن باشید منظورم نه هیچ جریانی بود و نه هیچ جبهه ای.
نه هیچ گروهی و نه هیچ دسته ای. آنقدر می دانم که وقتی در کلاس درس، حضرت
معلم، یکی را به عنوان مبصر می گذارند، باید همراهی کرد ایشان را. این
همراهی حتی از روزنامه دیواری درآوردن هم بهتر است، چه رسد به تشکیل «حلقه
دیوار»، که بیمار کرد، اما تیمار نکرد!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 19:17  توسط عمار جوان
|
فعالان و
برگزیدگان بخش خصوصی، مدیران عرصههای اقتصادی، صنعتی، كشاورزی، بانكی،
فناوری اطلاعات و خدمات همراه با نمایندگان تشكلهای صنفی، عصر
امروز(چهارشنبه) در دیدار با رهبر معظم انقلاب اسلامی به تبادل نظر و بررسی
مسائل مختلف اقتصادی پرداختند.
در ابتدای این دیدار كه بیش از 3 ساعت طول كشید، 18 نفر از فعالان اقتصادی، دیدگاههای خود را درباره اوضاع اقتصادی كشور بیان كردند. به گزارش عماریون از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای در این دیدار با تأكید بر تلاش، تدبیر و شتاب بیشتر در تحقق اهداف سند چشم انداز 20 ساله افزودند: دشمن با سلاح ناكارآمد تحریم درصدد زمین زدن ملت ایران و نظام اسلامی است اما این هدف خصمانه، با جهاد اقتصادی مسئولان و مردم ناكام میماند و ملت بزرگ ایران، با امید سرشار به آینده، به جایگاه شایسته خود دست خواهد یافت. رهبر انقلاب اسلامی دیدار با فعالان اقتصادی بخشهای دولتی و خصوصی را در مقطع حساس كنونی، اقدامی نمادین برای نشان دادن اهتمام نظام اسلامی به مسئله اقتصاد و تحرك و پیشرفت اقتصادی دانستند و تأكید كردند: پیام جلسه امروز، لزوم توجه بیشتر و جدیتر مسئولان و فعالان بخشهای اقتصادی، و همچنین آحاد مردم به مسئله اقتصاد است. حضرت آیتالله خامنهای، بیان گزارش اوضاع اقتصادی كشور از زبان فعالان بخشهای خصوصی را یكی دیگر از اهداف دیدار امروز برشمردند و افزودند: همانگونه كه در سخنان اغلب فعالان مشهود بود با همت مغزهای متفكر، و شخصیتهای علمی و فنی، پیشرفتهای چشمگیری در عرصههای تولید، خدمات، كشاورزی، صنعت و صنایع دانشبنیان به وقوع پیوسته كه متأسفانه اغلب مردم از آن مطلع نیستند و باید این افتخارات ملی كه متعلق به ملت ایران است، به اطلاع مردم رسانده شوند. ایشان خاطرنشان كردند: بیان پیشرفتها به معنای نادیده گرفتن نقاط ضعف و كمبودها نیست اما بیان نقاط منفی باید با لحن علاججویانه و امیدبخش باشد تا واقعیات كشور، وارونه جلوه داده نشود. رهبر انقلاب اسلامی افزودند: یكی از شگردهای جنگ روانی دشمنان در شرایط كنونی، ناامید كردن مردم بویژه نسل جوان و فعال كشور است، بنابراین همواره باید پیشرفتها و ظرفیتهای شگرف كشور برای اطلاع مردم منعكس شود. ایشان در بیان علت نامگذاری سال جاری به سال جهاد اقتصادی به هدف جبهه استكبار برای زمین زدن ملت مقاوم ایران و نظام اسلامی از راه اقتصاد اشاره كردند و افزودند: باید با شناخت اهداف، ابزار و سلاح دشمن و با جهاد اقتصادی به مقابله با این هدف رفت. حضرت آیتالله خامنهای در تبیین ویژگیهای جهاد اقتصادی، به استمرار، همه جانبهگی، هوشمندی و اخلاص اشاره كردند و افزودند: باید این نكته را درك كرد كه جهاد اقتصادی، در واقع حركتی هدفدار در مقابله با حركت غرضآلود و خصمانه دشمن است. رهبر انقلاب اسلامی هدف واقعی تحریمهای ایران را فلج كردن اقتصاد كشور خواندند و خاطرنشان كردند: عامل حقیقی این تحریمها مسئله انرژی هستهای نیست چرا كه روند تحریم ها، 32 سال پیش هنگامی آغاز شد كه نامی از مسائل هستهای در كشور نبود. حضرت آیتالله خامنهای با تأكید بر مقابله هوشمندانه ملت ایران و مسئولان كشور با تحریمها افزودند: اگر تحریم، مؤثر و برای دشمنان كارگشا بود همان سالهای اول انقلاب اهداف مستكبران را محقق میساخت چه برسد به اكنون كه ملت و نظام در مقابل تحریمها، به تدریج حالت ضدضربه پیدا كردهاند. ایشان دور زدن تحریمها و مهمتر از آن روی آوردن به تواناییهای داخلی را از جمله شیوههای موفق ملت و مسئولان در شكست دادن تحریمها برشمردند و افزودند: مقابله افتخارآمیز نظام اسلامی با تحریمها، همچون تمامی 32 سال اخیر، با موفقیت ادامه خواهد یافت. رهبر انقلاب همچنین با تأكید بر لزوم تحقق اهداف سند چشم انداز 20 ساله و دستیابی ایران به رتبه اول كشورهای منطقه در عرصههای مهم و حیاتی افزودند: رقبای منطقهای در حال كار و تلاش شدید هستند و دستیابی به اهداف سند چشمانداز، نیازمند سرعت بیشتر، تدبیر و حركت منضبطتر و درواقع نیازمند جهاد اقتصادی است. حضرت آیتالله خامنهای دستیابی به رتبه اول منطقه در مسائل مهم و حیاتی را نه یك هوس بلكه یك نیاز واقعی و سرنوشتساز خواندند و افزودند: در اوضاع كنونی منطقه و جهان، هر كشوری كه نتواند از لحاظ اقتصادی، علمی و زیرساختها از رشد لازم برخوردار شود بیرحمانه مورد تطاول قرار میگیرد بنابراین باید با استحكام درونی و پیشرفت اقتصادی، اهداف سند چشم انداز را محقق كرد. رهبر انقلاب ظرفیتهای كشور را از لحاظ منابع، هوش و استعداد انسانی، منابع طبیعی و موقعیت جغرافیایی، فوقالعاده خواندند و افزودند باید این ظرفیتهای درجه یك را بالفعل كرد و رتبه اول منطقه را به دست آورد كه این مهم، نیازمند كار و تلاش مضاعف است. حضرت آیتالله خامنهای با اشاره به گذشت 5 سال از آغاز اجرای سند چشمانداز 20 ساله، كارهای انجام شده در برنامه چهارم توسعه را خوب ارزیابی كردند اما افزودند: برخی اهداف آن برنامه از جمله رشد 8 درصدی، كاهش بیكاری، كاهش تورم و افزایش سرمایهگذاری محقق نشده است بنابراین در اجرای برنامه پنجم توسعه، باید همت و تلاش مضاعف انجام داد تا ضمن جبران این كمبودها، سهم برنامه پنجم در تحقق اهداف سند چشمانداز محقق شود. رهبر انقلاب اسلامی با تأكید بر اینكه در زمینه اجرای سیاستهای كلی اصل 44، كارهای خوبی انجام شده اما كافی نیست، خاطرنشان كردند: براساس سیاستهای ابلاغی اصل 44، باید زمینه یك اقتصاد رقابتی با حضور بخش خصوصی بوجود آید كه لازمه چنین كاری، تحرك بیشتر برای اجرای كامل سیاستهای اصل 44 است. حضرت آیتالله خامنهای افزودند: هدف از اجرای سیاستهای كلی اصل 44، فقط واگذاری بنگاهها نیست بلكه در كنار واگذاریها باید در زمینه توانمند كردن بخش خصوصی، فراهم كردن امكان مدیریت خوب و نظارت جدی برای جلوگیری از سوءاستفادههای احتمالی نیز كارهای اساسی انجام شود. ایشان برخورد قاطعانه و جدی با مفاسد اقتصادی را یكی از زمینه سازیهای مناسب برای تشویق حضور سالم و قانونمند بخش خصوصی دانستند و خاطرنشان كردند: مبارزه با مفاسد اقتصادی بسیار مهم و یك ركن اساسی است. رهبر انقلاب اسلامی خطاب به مسئولان دولتی تأكید كردند: باید نسبت به بروز و نفوذ كوچكترین فساد اقتصادی در دستگاههای دولتی بشدت حساس باشید و با آن بیرحمانه و بدون هیچ ملاحظهای برخورد كنید چرا كه در غیر این صورت مفاسد اقتصادی همچون بیماری واگیر سریعاً گسترش خواهد یافت. ایشان اجرای كامل سیاستهای حمایتی از بخش تولید را یكی دیگر از موارد مهم برشمردند و خاطرنشان كردند: تولید، اساس اقتصاد است و باید در چارچوب اجرای قانون هدفمندی یارانهها، سهم بخش تولید حتماً اختصاص یابد. رهبر انقلاب اسلامی در همین زمینه افزودند: البته بخش تولید هم در قبال این حمایت وظایفی دارد كه از آن جمله، صرفهجویی در مصرف انرژی، افزایش بهرهوری، و نوسازی ماشینآلات و تجهیزات است. حضرت آیتالله خامنهای افزودند: در كنار اعطای تسهیلات به بخش تولید و حمایت از تولیدكنندگان، باید نظارت قوی نیز وجود داشته باشد تا برخی سوءاستفادهكنندگان، از تسهیلات اعطایی برای كارهای دیگر استفاده نكنند. موضوع واردات و صادرات بخش دیگری از سخنان رهبر انقلاب اسلامی در جمع فعالان اقتصادی بود. حضرت آیتالله خامنهای، تنظیم و كنترل واردات را لازم دانستند و خاطرنشان كردند: در هر شرایطی باید ملاحظه تولید داخلی از جمله محصولات كشاورزی را كرد ضمن این كه این توجیه كه واردات به رقابت پذیری تولید داخلی كمك میكند، دارای منطق قوی نیست. حضرت آیتالله خامنهای درخصوص موضوع صادرات، به رشد بسیار خوب صادرات غیرنفتی در سالهای اخیر اشاره كردند و افزودند: انتظار این است كه رشد صادرات غیرنفتی به گونهای پیش رود كه بخش صادرات بر واردات، غلبه پیدا كند و بتوانیم خود را از درآمد نفتی بی نیاز كنیم. ایشان وابستگی به درآمد نفت را یكی از بلیات كشور دانستند و با یادآوری سخنان چند سال قبل خود مبنی بر قطع وابستگی به درآمد نفت تا حدی كه امكان بستن درِ چاههای نفت برای هر مدتی امكانپذیر باشد، خاطرنشان كردند: رهایی اقتصاد كشور از درآمدهای نفتی، زمینهساز اقتدار و پیشرفت عظیم ملت و نظام اسلامی خواهد شد. رهبر انقلاب اسلامی افزودند: در كنار حمایت دولت از صادرات، صادركنندگان نیز باید كیفیت، بستهبندی، تنوع، استحكام و زیبایی محصولات و تولیدات خود را ارتقاء دهند و آنها را در موعد مقرر به دست مشتری و خریدار برسانند. حضرت آیتالله خامنهای تأكید كردند: لازمه تحقق این موارد، نیازمند فرهنگ حُسن عمل در تولیدات است. ایشان یكی دیگر از موارد ضروری در اقتصاد كشور را تدوین برنامهای جامع برای رشد بخش تعاون دانستند و با اشاره به موضوع مهم لزوم دسترسی یكسان به اطلاعات اقتصادی، افزودند: همه فعالان بخش خصوصی باید به طور یكسان و بدون تبعیض از فرصتهای سرمایهگذاری مطلع باشند. رهبر انقلاب اسلامی با تأكید بر لزوم پیگیری جدیتر موضوع شفافسازی اطلاعات، خاطرنشان كردند: محدود بودن دسترسی اطلاعات برای برخی افراد خاص، زمینهساز ویژهخواریهای عجیبی میشود كه برای مقابله با آن، باید دسترسی به اطلاعات، عمومی شود. حضرت آیتالله خامنهای در جمع بندی مطالب مطرح شده در دیدار فعالین اقتصادی بخش دولتی و خصوصی، اظهار امیدواری كردند: دیدار امروز زمینه ساز انگیزه بیشتر و فعالیت هوشمندانه، هدفدار و مضاعف همه علاقه مندان به ملت، كشور و نظام شود. ایشان با تأكید بر لزوم توجه به همت مضاعف و كار مضاعف در كنار جهاد اقتصادی، افزودند: آینده كشور، آینده خوبی است و سابقه تاریخی، میراث فرهنگی، تواناییهای مردمی و ظرفیتهای طبیعی ایران، همه مؤید این است كه ایران می تواند با كار و تلاش بیوقفه و خستگیناپذیر مسئولان و مردم به جایگاه والا و شایسته برسد. در آغاز این دیدار آقایان و خانمها - اسدالله عسگراولادی – فعال اقتصادی و صادركننده - سیدمحمد اتابكی – رئیس انجمن صنفی تولید كنندگان سیمان - هاشم نامور – مدیرعامل پالایشگاه نفت بندرعباس - قاسم نوده فراهانی – رئیس شورای اصناف كشور - مجید قاسمی – مدیرعامل بانك پاسارگاد - مجتبی شادلو – رئیس هیأت مدیره اتحادیه باغداران ایران - حسین قالیباف اصل – مدیرعامل شركت بورس - لیلا لاریجانی – مدیرعامل شركت گسترش انفورماتیك - محمدرضا جبارزارع – مدیرعامل گروه همگام - حمیدرضا جمشیدی – رئیس هیأت مدیره شركت البرز دارو - ایرج رهبر – رئیس كانون سراسری انبوهسازان كشور - محمد آرام بنیار – مدیرعامل شركت تأمین سرمایه امین - ابوالحسن خلیلی – مدیرعامل اتحادیه تعاونیهای دانههای روغنی - غلامرضا حبیبی – مدیرعامل مؤسسه توسعه دانش، پژوهش و فناوری فرزان - احمدحسن جزنی – نماینده تولیدكنندگان و صادركنندگان آبزیان - عطاءالله آیتاللهی – دبیر شورای رسته آب جامعه مهندسان مشاور ایران - پرویز رحمتی – رئیس سازمان نظام صنفی رایانهای كشور - و احمد توكلی – نماینده مجلس شورای اسلامی به تشریح دیدگاهها، انتقادها و پیشنهادهای خود در زمینههای مختلف اقتصادی پرداختند. سخنان فعالان اقتصادی در این دیدار عبارت است از: - هدفگذاری بخش خصوصی برای پیشی گرفتن صادرات غیر نفتی از واردات در پنج سال آینده - ضرورت توجه بیشتر دولت به دیدگاهها و مشورتهای بخش خصوصی - ناكارآمدی تحریمها با توجه به افزایش 25 درصدی صادرات در چهار ماهه اول امسال در مقایسه با مدت مشابه سال قبل - افزایش بیسابقه تولید سیمان به عنوان یكی از شاخصهای عمران و آبادانی كشور - توجه بیشتر به زیرساختهای صنعتی برای شتاب یافتن روند توسعه - كاهش كارمزد تسهیلات بانكی ویژه صنایع - ضرورت توجه به توانایی و ظرفیت اصناف در اجرای سیاستهای اصل 44 - كمك بیشتر دولت به واحدهای تولیدی – صنعتی و كشاورزی - نگاه تقویتكننده بخش دولتی به بخش خصوصی - ایجاد زمینه لازم برای رقابت سالم و قانونمند بانكهای خصوصی و دولتی - مدیریت فشارهای ناشی از هدفمند كردن یارانه ها به بخش كشاورزی - انتقاد از تعدد مراجع تصمیمگیری درباره مسائل كشاورزی - پیشنهاد تشكیل شورای عالی فناوری اطلاعات - لزوم حمایت بیشتر دولت از سرمایهگذاری در فناوریهای نوین - افزایش ارزش بازار سرمایه به 118 هزار میلیارد تومان در سال جاری - توجه به ظرفیت اقتصادی شركتهای دانش بنیان - پرهیز از تصمیمگیریهای لحظهای در تعیین تعرفههای اقتصادی - استفاده از ابزارهای جدید مالی برای استحكام بیشتر زیرساختهای اقتصادی كشور - تأثیر منفی افزایش قیمت مواد اولیه بر روند تولید - ضرورت اهتمام بیشتر به بخش تعاونی - انتقاد از واردات بیرویه، بخصوص محصولات كشاورزی - ظرفیت بیبدیل كشور برای خوداتكایی كشاورزی - سرمایهگذاری و اتخاذ تدابیر ویژه برای حل مشكل راندمان پایین آب در بخش كشاورزی و مصارف خانگی - راه اندازی نهضت كاهش قیمت تمام شده كالاها و خدمات - توجه به ظرفیت فناوری اطلاعات و ارتباطات در تولید ثروت ملی، اشتغالزایی و ارتقای بهرهوری - و اهمیت مراكز خرد اقتصادی به موازات بنگاههای بزرگ اقتصادی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 19:14  توسط عمار جوان
|
کلیسای کاتولیک آمریکایی نسخه
المثنی بیت المقدس را در صحرای یوتا ساخته است تا پیروان این کلیسا
بتوانند بدون سفر به سرزمین های اشغالی در این مکان زیارت کنند! ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 19:10  توسط عمار جوان
|
جز بندگی شیطان چه عاملی ممکن است فرد را از این قیافه ای که در تلویزیون ظاهر میشود به این ریخت و قیافه شیطانی بکشاند ؟!؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 19:9  توسط عمار جوان
|
اين همين بازيگر نقش آيدا در سريال پنج كيلومتر تا بهشت است كه به عنوان يك الگوي دختر محجبه به نمايش گذاشته ميشود. دختران كشور ما بايد همچين الگويي براي حجاب خود داشته باشند. صداوسيمايي ما به كدام سمت وسو ميرود.
عکس های شبنم قلی خانی در جشنواره فجر
عکس های شبنم قلی خانی
جدیدترین عکس های شبنم قلی خانی
عکس های شبنم قلی خانی در جشنواره فجر
عکس های جدید شبنم قلی خانی در جشنواره فجر
عکس های شبنم قلی خانی در جشنواره فجر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۰ساعت 6:19  توسط عمار جوان
|
چكيده
با آغاز غيبت كبرا علاوه بر نيابت علمي، زمينه براي نيابت مالي و سياسي نايبان عام از امام غايب عجل الله تعالي فرجه الشريف به وجود آمد؛ با طولاني شدن غيبت و تعطيل ماندن حكم ديني خمس، نايبان علمي امام غايب عجل الله تعالي فرجه الشريف ابتدا در جايگاه فرد امين و سپس به عنوان فرد فقيه و نايب امام، مسؤوليت اموال مربوط به امام عجل الله تعالي فرجه الشريف را برعهده گرفتند. از سوي ديگر با گذشت زمان زمينه براي طرح جديتر نيابت سياسي در شكلي منسجمتر و در قالب ولايت فقيه فراهم شد. در پي پيروزي انقلاب اسلامي و تحقق عملي ولايت فقيه به عنوان شكل تكامل يافته مرجعيت تقليد و نيابت عام، مرحله تثبيت و جامعه پذيري مردم نسبت به آن در حال وقوع است. ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- كليد واژهها: عصر غيبت، نيابت امام غايب عجل الله تعالي فرجه الشريف، نيابت علمي، نيابت سياسي فقيه. ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مقدمه شيعيان پس از عصر نبوي، حدود 250 سال جانشينان پيامبر صلي الله عليه و آله را ميان خود ميديدند و از ايشان از جهات معنوي، علمي، سرپرستي ديني، قضايي و برخي هدايتهاي سياسي بهره ميبردند. اما با ورود به عصر غيبت، شيعيان كه ديگر از نعمت حضور امام معصوم عليه السلام در ميان خود محروم شده بودند، خلأ شديدي احساس ميكردند؛ از اين رو براي جبران اين خلأ بايد چارهاي انديشيده ميشد. امام زمان عليه السلام و ديگر معصومان عليه السلام در رواياتي، نقشهاي بر زمين مانده را از وظايف عالمان ديني برشمردند و مردم نيز براي رفع نيازهاي ديني خود كه در اثر تحولات زمانه تغيير ميكرد يا پيچيده ميشد، به سراغ عالمان ديني رفتند. نتيجه تعامل ميان چهار عنصر مردم، عالمان، تحولات زمانه و متون ديني مرتبط با موضوع، ايجاد سازمان مرجعيت و تكامل تدريجي آن در بستر تاريخ، و تحول آن به نظام ولايت فقيه بود كه پس از انقلاب اسلامي در عرصه سياسي ـ اجتماعي ايران حضوري فعال يافت. اين مقاله عهده دار بررسي سير رشد تدريجي نيابت عام است كه در برههاي از زمان در قالب مرجعيت تقليد شكل گرفت و به تدريج تحول يافت و در قالب ولايت فقيه آشكار شد. نيابت علمي در زمان حضور امامان عليه السلام، مردم، معارف ديني خود را مستقيماً يا به واسطه شاگردان، از امام معصوم عليه السلام دريافت ميكردند. در عصر غيبت صغرا نيز به واسطه نواب خاص، اين امر تا حدي ممكن بود؛ اما با مرگ سمري، چهارمين نايب خاص امام عجل الله تعالي فرجه الشريف اين امكان از ميان رفت؛ نه ديگر خود امام عليه السلام در ميان مردم بود و نه شاگردي يا نايبي داشت كه حلقه ارتباط مردم با او باشند. شيعيان بايد چه ميكردند؟ در اين بين راويان و محدثان به اعتبار پيشينه عملكردي خود در پاسخگويي به مراجعات علمي مردم در عصر امامان عليه السلام كه به توصيه و تأييد ايشان عليه السلام صورت ميگرفت، عهدهدار پاسخگويي به نيازهاي علمي شيعيان شدند؛ در عين حال روايتي منقول از حضرت حجت عليه السلام با صراحت وظيفه عالمان ديني را در عصر غيبت روشن ميساخت. اين روايت را سفير دوم بيان كرده بود؛ يعني پيش از آنكه سفير چهارم ـ طبق توقيعي كه از امام نقل كرده است ـ پايان نيابت خاص را براي هميشه اعلان كند، چراغ راه در پيش رو روشن شده بود. روايت مذكور بابي جديد از نيابت را بر عالمان گشود. حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف شيعيان را امر ميكند در رخدادها و حوادث پيش آمده به راويان احاديث امامان عليه السلام مراجعه كنند و آنها را حجت امام بر خود بدانند: «و اما در حوادث پيش آمده، به راويان احاديث ما مراجعه كنيد. آنان، حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنها هستم» (صدوق، 1405: ص484). يعني سخن آنها، حجت، دليل و برهان من بر شما و در واقع سخن آنها سخن من است. سخنشان را همچون سخن من تلقي كنيد و آن را بپذيريد. طبق اين دستورالعمل امتثال اوامر راويان، همچون اوامر امام عليه السلام لازم ميشود كه همان معناي نيابت است؛ ولي اين نيابت، ديگر نيابت خاص نيست كه حضرت مستقيماً كسي را واسطه خود با مردم معرفي كند؛ بلكه گروهي را كه داراي ويژگيهاي مشخصي هستند (و در اين روايت و برخي روايات ديگر به آن اشاره شده است) معرفي ميكند. حال، اين ويژگيها در هركس يافت شود، نايب امام عليه السلام محسوب ميشود؛ به همين سبب او را نايب عام مينامند. محقق كركي (م940 ق) در تعريف نايب عام ميگويد: مراد از حاكم امام معصوم يا نايب خاص او و در زمان غيبت، نايب عام امام ميباشد و نايب عام كسي است كه جامع تمام شرايط فتوا و حكم باشد. او را نايب عام مينامند؛ زيرا بر يك وجه كلي و با توجه به سخن معصومان عليه السلام كه «بنگريد به فردي از خودتان كه حديث ما را نقل كند و …» منصوب شده است (كركي، 1408: ج11، ص266 به نقل: قاسمي، 1384: ج1، ص49). به هر تقدير، عالمان ديني كه طي حدود دو قرن و نيم حضور امام معصوم عليه السلام، نيازهاي علمي خود را از طريق امامان عليه السلام تأمين ميكردند. با آغاز غيبت براي جمعآوري و تدوين روايات معصومان عليه السلام، تلاش فراواني كردند، تا از اين طريق بتوانند وظيفه نيابت خود و سرپرستي شيعيان را به انجام رسانند. در همين دوران، كتبي به نگارش در آمد كه اينك از معتبرترين كتب روايي و فقهي شيعه محسوب ميشود و از مهمترين منابعي است كه عالمان شيعي در عصر حاضر از آنها بهره ميگيرند. اين، نشان از غناي علمي شيعه در آن دوران و به تكامل رسيدن وظيفه نيابت علمي عالمان ديني در آن عصر دارد. رسيدن به اين مرحله از تكامل، به لحاظ تاريخي ميتواند زمينهساز ورود به ديگر مراحل نيابت عام باشد. در اين بين، با توجه به اعتبار عالمان نزد مردم و احساس نياز مردم به پناهي در عصر غيبت كه بتواند بخشي از خلأ نبود امام معصوم عليه السلام را جبران كند، ميتوان حدس زد كه مردم نيز مرجعيت علمي و نيابت عام اين عالمان را پذيرفته باشند. آنان، از اين طريق ميتوانستند تجربه ولايت پذيريشان در حوزه مسائل علمي را كه در عصر حضور امامان معصوم عليه السلام وجود داشت، استمرار بخشند. از ربع آخر قرن چهارم، اماميه سخنان فقها را همچون بيانات خود امام دوازدهم ميپذيرفتند؛ ولي حوزه مسؤوليت آنان را به اندازه وظيفه حضرتش نميدانستند؛ به عبارت ديگر، فقها در جايگاه سخنگويانِ ديدگاههاي امام در رابطه با آيين و قوانين اسلامي تلقي ميشدند؛ لكن مسؤوليت مقام امامت را حائز نبودند (جاسم حسين، 1367: ص227). نيابت مالي در بررسي روند توسعه نيابت عام فقها ميتوان به نيابت مالي اشاره كرد. البته اين نوع نيابت به لحاظ تاريخي بلا فاصله در استمرار نيابت علمي قرار نميگيرد؛ اما يكي از مراحل تكاملي نيابت عام محسوب ميشود. براي روشن كردن مقصود، نيابت مالي را در خصوص خمس بررسي ميكنيم. خمس، نوعي ماليات است كه پرداخت آن، بر عموم مكلفان با شرايطي خاص واجب ميشود. نيمي از خمس سهم امام عليه السلام است كه در اختيار امام عليه السلام قرار ميگيرد و نيمي ديگر سهم سادات است. وقتي سازمان وكالت به وجود آمد، از جمله وظايف آن، جمعآوري خمس و رساندن آن به دست امام معصوم عليه السلام بود. اين روند، تا عصر غيبت صغرا ادامه يافت؛ اما «شواهدي وجود دارد كه چون آخرين توقيع امام دوازدهم عليه السلام خاتمه ارتباط مستقيم با مرگ سفير چهارم را اعلام كرد، وكلا فعاليتهاي زير زميني خود را متوقف كردند و به ويژه از جمعآوري خمس امتناع ورزيدند» (همان: ص227). وكلا، خمس را از طريق نواب خاص به امام غايب عجل الله تعالي فرجه الشريف ميرساندند؛ اما وقتي حضرت عجل الله تعالي فرجه الشريف قطع ارتباط خود را با نايبان خاص اعلام كرد، درباره تكليف خمس نفياً يا اثباتاً چيزي نگفت؛ ولي به دليل اينكه سهم امام عليه السلام بايد در اختيار شخص امام عليه السلام قرار ميگرفت و او اينك حاضر نبود و امكان پرداخت به او فراهم نبود، استنباط عمومي، توقف دريافت آن بود. محدثان نيز با اين كه عهدهدار نيابت علميشدند، جرأت دريافت خمس را نداشتند و نيابت مالي را از شؤون خود نميپنداشتند؛ به ويژه كه شايد تصور نميشد دوران غيبت طولاني شود. از همين رو برخي علما بر اين نظر بودند كه بايد خمس را تا هنگام قيام و رساندن آن به دست حضرت نگهداري كرد (همان: ص228). اين ديدگاه نسبت به زكات كه نوعي ديگر از ماليات اسلامياست، اصلاً وجود نداشت. شيخ مفيد (333-413 ق) از علماي آغاز غيبت كبرا كه از دريافت سهم امام اجتناب ميكرد، بر وجوب پرداخت زكات به فقيه فتوا ميداد (مفيد، 1410: ص252 به نقل: قاسمي، همان: ج1، ص115). همينطور ديگر فقيهان برجسته آن زمان همچون؛ ابو صلاح حلبي (374ـ 447 ق) (حلبي، 1403: ص172به نقل: قاسمي، همان: ج1، ص115)، شيخ طوسي (385ـ 460ق) (طوسي، بيتا: ص192) و ديگران …، فتواهاي مشابهي، همچون وجوب يا استحباب پرداخت زكات به فقيهان دارند؛ اما معمول فقها تا پيش از قرن هفتم دربارة سهم امام عليه السلام فتوايي مشابه با فتوايشان در زكات نداشتند. دليل آن هم به نظر روشن ميرسد؛ سهم امام، سهم امام است و هيچ كس حتي نايب امام حق دريافت آن را ندارد. ولي اين فكر ثابت نماند. ابو صلاح حلبي شايد نخستين كسي باشد كه به صورت مطلق، وجوب تحويل خمس به فقيه امين را مطرح ميكند (حلبي، همان: ص172 به نقل: قاسمي، همان: ص116 و145 و152)؛ اما به صورت مطلق ميگويد: خمس را بايد به فقيه امين تحويل داد، و به نيمي از آن كه سهم امام است، تصريح ندارد. شايد در فضاي علمي آن زمانه وقتي كسي ميگفت خمس را بايد به فقيه امين داد، از سخن او فقط سهم سادات استنباط ميشده است و نه مجموعه سهم سادات و سهم امام. پس از او، قاضي ابن برّاج (م 481ق) از تحويل سهم امام به فقيه سخن ميرانَد؛ اما مقصود او، تحويل آن به فقيه، به عنوان فردي امين است، نه انساني فقيه تا يا خود يا با سپردن به ديگران در هنگام ظهور، آن را به امام معصوم برساند (ابن براج، 1406: ج1، ص180 به نقل: قاسمي، همان: ص152). اين نظر ميتواند زمينهساز توجه به نقش نايبان امام عليه السلام در عصر غيبت درباره اموال امام عليه السلام باشد. با طولاني شدن غيبت، مؤمنان دربارة خمسهايي كه نزدشان جمع شده بود، احساس بلاتكليفي ميكردند و دوست داشتند به نحوي خود را از قيد اين اموال امانتي رها سازند. از سويي عالمان ديني از تعطيل ماندن احكام دين در عصر غيبت نگران بودند. آنان با اين استدلال كه احكام ديني براي عمل نكردن و ترك گفتن نيامده است، مسؤوليت پذيرش سهم امام عجل الله تعالي فرجه الشريف را بر عهده گرفتند. آنان كه نيابت علمي امام را بر عهده داشتند، بيشترين شناخت را از امام و موارد مصرف سهم امام توسط خود امام عليه السلام داشتند؛ از همين رو به دريافت سهم امام رو آوردند؛ چيزي كه مردم نيز براي رهايي از بلاتكليفي به تحقق آن گرايش داشتند؛ بنابراين، شاهد مرحله ديگري از توسعه نيابت عام فقيهان؛ چه در نگاه نايبان عام و چه در نگاه شيعيان هستيم. اجماع دربارة (عدم دريافت) خمس تا قرن هفتم ادامه داشت؛ اما چون غيبت امام دوازدهم طولاني شد، شيعيان مؤمن در رابطه با سهم امام كه گذشتگان به آنان سپرده بودند، نميدانستند چه كنند؛ به ويژه محقق حلي ميخواست اين مسأله را حل كند. وي شروع به دريافت سهم امام كرد و آن را در فعاليتهاي مذهبي در جهت اهداف تشيع مصرف نمود.[1] اين اقدام كه فقهاي بعدي آن را ادامه دادند، فاصلهاي با حوزه اختيارات فقهاي پيشين را نشان ميدهد (جاسم حسين، همان: ص228). نيابت سياسي شيعيان كه در زمان رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله در اقليت واقع شدند، در حيات ديني سياسي خود تحت فشارهاي متفاوت و گستردهاي قرار گرفتند و از همين رو از جمله اموري كه از سوي امامان معصوم عليه السلام براي صيانت از شيعه رواج يافت، مسأله تقيه بود و اين، از وضع بغرنجي حكايت ميكند كه شيعيان با آن دست به گريبان بودهاند. با وجود فاصلهاي كه شيعه از عمل سياسي گرفت، به لحاظ نظري، امامان عليه السلام در آنچه با اصحاب خود و به ويژه با اصحاب خاص خود در ميان ميگذاشتند، چارچوبها و قواعد مربوط به نظام سياسي اسلام را بيان ميكردند. در دورهاي كه عالمان ديني به جمعآوري و تدوين روايات روي آوردند، رواياتي كه به طور مستقيم يا غير مستقيم با مسائل سياسي اسلام مرتبط ميشد، در كتب روايي و فقهي دسته بندي گرديد. علاوه بر آن، تغيير منزلت عالمان ديني در اين دوره، از راويان (كه اقتضاي عصر ظهور و آغاز عصر غيبت بود) به مجتهدان (كه اقتضاي عصر غيبت و مسائل مستحدثه اين دوره بود)، باعث پويايي فقه و رشد مرجعيت و توجه به مسائل سياسي دين شد؛ چنانكه با تشكيل دولتهاي شيعي در قرنهاي چهار، پنج و شش هجري، برخي مشكلات برطرف گرديد و براي شيعه فضاي مناسبتري براي فعاليتهاي سياسي ـ چه به لحاظ نظري و چه عملي ـ فراهم آمد. در قرن چهارم، تشيع گسترش يافت و يكي از علل عمده آن، تشكيل دولتهاي شيعي بود. در مصر فاطميان، در سوريه حمدانيان، در يمن زيديها و در عراق و ايران آل بويه حكومت كردند و قرمطيان نيز بر برخي مناطق دست يافتند (ذبيح زاده، 1383: ج1، ص129). در اين ميان، دولت آل بويه كه بر بخشهايي از عراق و ايران حكومت ميكرد، بيشترين نقش را در ترويج شيعه، رفع تقيه و رسمي شدن شيعه داشت. آلبويه، با علما رابطه خوبي داشت و مظاهر شيعي را ترويج كرد (حسينيان، 1380: ص121- 133). اين عوامل، زمينه را براي تحول در مفهوم نيابت عام و طرح نيابت سياسي فراهم ساخت. بر اساس توقيع حضرت به سفير دوم «علماي اماميه زعامت جامعه اماميه را در حل و فصل امور مذهبي برعهده گرفتند. هرچند اين زعامت ديني، هرگز آنها را در مقام حاملان خلافت امام معصوم نمينهاد؛ اما پس از گذار فقه اماميه از مكتب اهل حديث به مكتب متكلمان و تأسيس سازمان اجتهاد در فقه، باعث ايجاد اين گرايش در فقها شد كه به تبيين نحوه مشاركت اماميه در امور عامه و توضيح چگونگي عملكرد سياسي، اجتماعي و اقتصادي اماميه بپردازند» (كريمي زنجاني اصل، 1380: ص99-100). در توقيع حضرت، دو واژه اساسي وجود دارد؛ يكي راويان و ديگري حوادث واقعه. در اثر تغييرات و اقتضاءات جديد، «راويان» به «مجتهدان» تحول و ـ به بياني ـ تكامل يافتند. اما «حوادث واقعه» كه برداشت اوليه از آن، پاسخگويي به پرسشهاي ديني بود، از همان آغاز ظرفيت تفسيري سترگتر را داشت؛ زيرا منظور از حوادث، رخدادها و اتفاقهاي خارجي است. اين رخدادها، ضمن اينكه براي مواجهه با آن، بايد دانست كه چه بايد كرد، بايد در قبالش كاري و عملي نيز انجام داد. اين عمل، اگر حالت جمعي و سازمان يافته به خود بگيرد، عمدتاً در قالب حكومت معنا مييابد. در اين صورت، مراجعه به راويان يا مجتهدان در حوادث واقعه، معنا و مفهومي سياسي دارد كه نتيجهاش توسعه نيابت سياسي است. پيشينه توجه به نيابت سياسي را در غيبت صغرا و در آثار كليني ميتوان پيجست. كليني (م 328 يا 329ق) كتاب كافي را در شهر بغداد نگاشت كه زير نفوذ عباسيان ضد شيعه قرارداشت؛ با اين وجود، بخشي از كتاب را به اوصاف واليان الهي و طاغوتي اختصاص داد. اين كار، زماني صورت گرفت كه جهان اسلام شاهد شورشهايي برضد عباسيان از سوي كساني چون قرامطه بود (ذبيحزاده، همان: 98). پس از كليني در آثار ديگر محدثان و فقيهان شاهد طرح مباحث حكومتي در ابواب مختلف كتابهاي روايي و فقهي هستيم. با مراجعه به اين آثار، [2] ميتوان حدس زد هر قدر به سدههاي اخير نزديك ميشويم، اولاً مباحث بيشتري از مباحث حكومتي مورد توجه قرار گرفته است و ثانياً مجموعه بيشتري از وظايف را كه در آغاز به امام عجل الله تعالي فرجه الشريف نسبت ميدادند به نايب امام يعني فقيهان جامع الشرايط نسبت دادهاند؛ براي مثال حجم مباحث حكومتي كه شيخ طوسي (385-460 ق) در النهايه في مجرد الفقه و الفتوي يا در المبسوط في الفقه الاماميه مطرح ميكند، كمتر از آن چيزي است كه محقق كركي (868-940ق) در جامع المقاصد يا صاحب جواهر (م 1266ق) در جواهر الكلام بيان ميكند و سرانجام همه اينها، كمتر از چيزي است كه امام خميني (1280- 1368هش) در باب حوزه اختيارات ولي فقيه مطرح مينمايد. علما و فقهاي شيعه به مرور زمان اين حقوق ويژه (اجراي حدود، امامت نماز جمعه، جمعآوري وجوه شرعي، صدور حكم جهاد) را به خود اختصاص دادند؛ جرياني كه قرنها ادامه يافته است، كليني در زمان آل بويه، شيعيان را ترغيب ميكرد كه هنگام بروز اختلاف، از قضاوت حاكم غير ديني تبعيت نكنند. شيخ مفيد، حق اعمال و اجراي حدود قرآني را حق مسلم علما فرض ميكرد يا شيخ طوسي … (هاينس هالم، 1384: ص113). البته در اين نظريات و تحولات آن، افت و خيزهايي قابل مشاهده است؛ مثلاً شيخ مفيد در قرن چهارم مسأله برپايي نمازهاي فطر و قربان را به وسيله فقيهان مطرح ميكند و آن را تفويض شده از ناحيه ائمه عليه السلام ميداند (مفيد، همان: ص811 به نقل: قاسمي، همان: ج1، ص100)؛ اما در قرنهاي بعد، ممكن است اين نظر را نپذيرفته باشند. اين مسأله، گاه ريشه در مباني استنباط فقهي و اصولي عالمان دارد و گاه نيز ريشه در واقعيتهاي سياسي ـ اجتماعي دورههايي كه آن عالمان ديني آن را تجربه ميكردهاند. نميتوان تأثير رخدادهاي سياسي و اقتضاءات زمانه را در مطرح شدن يا مغفول ماندن، برجسته شدن يا كم رنگ شدن برخي مسائل فقهي انكار كرد؛ از اين رو و در اين بحث، نبايد از توجه به دورههاي تاريخي كه حاكمان فشار كمتري بر شيعيان آوردند يا تمايل به همكاري با عالمان شيعي يافتند يا نقشي كه برخي عالمان در حكومتها داشتند، غافل شد. از دورههاي مهم براي شيعيان، دوران آل بويه است. در اين دوره، شاهد رشد علمي و نظام يافتگي منابع روايي و فقهي شيعه هستيم. البته برخي عالمان، سطحي از مشاركت در عمل سياسي نيز داشتند. پس از آن، دوره مغولها حائز اهميت است. مغولها حاكماني غير مسلمان بودند و از اينرو به شيعيان حساسيت منفي نداشتند؛ غير از آنكه چهار نفر از سلاطين مغول مسلمان شدند و در اين ميان، سلطان محمود سني، گرايش شيعي داشت و سلطان محمد خدابنده، شيعه شد و برخي مظاهر شيعي را رواج داد. در عصر او، تعداد زيادي از مردم شيعه شدند. در اين دوره كساني همچون خواجه نصير الدين طوسي و علامه حلي به دربار راه يافتند (حسينيان، همان: ص149-151). نقش علامه حلي كه با مسائل حكومتي بيارتباط نبود، در برخي تحولات بعدي در خصوص اجتهاد فقيهان غير قابل انكار است. او با طرح مباحثي چون امكان راهيابي خطا در فهم مجتهد و شرط زنده بودن مجتهد، زمينهساز تأسيس فقهي پويا و ورود مجتهدان به عرصه سياست شد. مبناي نظري آنچه را امروز در ايران ميگذرد (ايفاي نقش سياسي مجتهدان) علامه حلي فراهم ساخت (هاينس هالم، همان: ص130-135). روي كارآمدن صفويه (970-1148ق) در ايران و رسمي ساختن مذهب تشيع و دعوت از عالمان شيعي براي مهاجرت به ايران، باعث رشد فقه سياسي در ايران شد؛ زيرا ابتداييترين نيازهاي يك حكومت ديني را فقه و اجتهاد ميتواند برطرف كند، نه عرفان و تفسير و كلام و امثال آن. فقه با هنجارها و قواعد زندگي سر و كار دارد و حكومت نيز به اين دسته از امور، نياز مبرم دارد. البته نه فقه همه دين است و نه همه نيازهاي ديني يك حكومت، نيازهاي فقهي است؛ لكن فقه، تأمين كننده قوانين لازم براي اداره زندگي و حكومت داري است. در آن زمان، صوفيگري در ايران رواج داشت؛ اما دانش شيعي و اسلام فقاهتي كه از عراق به ايران آمد، چندان با تصوف ميانهاي نداشت و باعث شد تصوف بازاري به مرور نفوذ خود را از دست بدهد؛ ليكن برخي از آموزههاي عارفانه آن كه با روايات اهل بيت عليه السلام هماهنگ بود، توانست ميان عالمان نسل غمياني صفوي جاي خود را باز كند. نتيجه آن شد كه عالماني عارف مسلك به وجود آيند كه به انديشههاي اشراقي عشق ميورزيدند و در عين حال، در امر شريعت سخت گير و احياناً خود منصب شيخ الاسلامي داشتند (جعفريان، 1370: ص243-244). محقق ديگري مينويسد: فقيهان، زبان فارسي را كه در انحصار صوفيان و مكاتب عرفاني بود تسخير كردند و با نوشتن فقه به زبان فارسي، تفسير شريعت مدارانهاي از تشيع را الگوي جا افتاده دين داري اجتماعي نمودند. فارسي نويسي فقيهان، باعث همه فهم شدن فقه شد. از سويي مجادلات فقهي مطرح شده بر سر وجوب اقامه نماز جمعه و جواز يا عدم جواز بقاي بر تقليد ميت، از جمله بحثهايي به شمار ميرود كه آثار سياسي و اجتماعي آن، تا به امروز بر جاي مانده است. در دوران صفويه، مفهوم تازهاي از مجتهد زاده شد. مجتهد متولي اخلاق و هنجارهاي اجتماعي شد و مشروعترين مقام را براي تدبير شؤون دنيوي و اخروي يافت. برخي شاهان صفوي، تاج خود را از فقيه دوران و مجتهد اعلم عصر دريافت ميكردند (رولاجوردي، 1384: ج1: ص29-33). در اين دوران، نايبان عام امام كه پيشتر در محافل علميخود به تحقيق و تدريس و بين مردم به تبليغ و ترويج دين ميپرداختند، موقعيت سياسي وافري يافتند و مباحث فقهي نيز در مواجهه با مسائل اجتماعي و سياسي طراوت تازهاي يافت و فقه سياسي عميقتر و گستردهتر از پيش مطرح شد. در اين زمينه آثار محقق كركي قابل تأمل است؛ چنانكه فقيهان زيادي پس از كركي متأثر از او بودند (مدرسي طباطبايي، 1362: ج2، ص72). مسأله مهمي كه در كلام و فقه امامي ريشه داشت و در اين دوران امكان ظهور سياسي و اجتماعي يافت، مسأله نيابت عام فقيهان در عصر غيبت است. هرچند مفهوم آن و تعبيرهاي مشابه آن از همان آغاز غيبت كبرا مطرح بود، تعبير نيابت عام را اول بار شهيد اول و سپس محقق كركي در دوره صفوي به كار برد. اين تعبير را بيش از همه صاحب جواهر استفاده كرده است (قاسمي و همكاران، 1384: ج1، ص19). در عصر صفوي، علما با اين عنوان از سوي پادشاهان مورد خطاب واقع ميشدند؛ مثلاً شاه طهماسب در فرماني به كارگزاران خود مبني بر اطاعت از محقق كركي و پذيرش عزل و نصبهاي محقق، در ابتداي نامه او را نايب الامام عجل الله تعالي فرجه الشريف مينامد و در ادامه ميآورد: … مقرر فرموديم كه سادات عظام و اكابر و اشراف فخام و امرا و وزرا و ساير اركان دولت عالي صفات، مومي اليه( محقق كركي) را مقتدا و پيشواي خود دانسته، در جميع امور اطاعت و انقياد به تقديم رسانده، آنچه امر نمايد مأمور و آنچه نهي نمايد منهي بوده … (ذبيحزاده، همان: ج2، ص69). شاه طهماسب حتي به محقق ميگفت: «تو به حاكميت سزاوارتري؛ چون نايب ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف هستي، و من از عمال تو هستم و دستورهاي تو را به اجرا در ميآورم…» (ذبيحزاده، همان: ص65). عملياتي شدن ايده نيابت و طرح آن در عرصه سياست، با توجه به پيوندي كه عالمان با مردم و حكومت داشتند، به گسترش و مردمي شدن بيشتر آن ميانجاميد و فقيهان نيز تجربه ديگري از كار سياسي را پشت سر ميگذاشتند. علاوه بر آن، رشد فقه و اجتهاد، نگارش فارسي رسالههاي عمليه، گسترش اجتماعيِ مرجعيت ديني و نهادينه شدن آن ـ آن هم در چارچوب فقه و اجتهاد و نه كلام يا حديث يا چيزي ديگر ـ زمينهساز تحولات بعدي در ايران شد. برخي، نقش اين تحولات را در ارزيابي ريشههاي انقلاب ديني ايران مهم ميدانند. به هر تقدير توسعه نيابت به نيابت سياسي و گسترش نيابت سياسي ـ چه به لحاظ افزايش حوزه اختيارات و تعميق مباحث بين فقيهان، و چه به لحاظ گرايشها و تلقيهاي مردمي دربارة آن ـ جريان امامت و مهدويت را در ايران وارد مراحل جديدتري كرد. در مراحل بعدي و با ورود استعمار به ايران و مبارزه علما با آن، نقش سياسي نايبان امام غايب عجل الله تعالي فرجه الشريف برجستهتر شد؛ در بعد نظامي، فتواهاي جهاد در عراق و ايران و در بعد فرهنگي- سياسي جريان تحريم توتون و تنباكو، نمونههاي بارزي از آن است (مكارم شيرازي، 1385: ص129-132). نكته قابل توجه در نامه دو سطري ميرزاي شيرازي آن است كه مسأله تحريم توتون و تنباكو را در حكم محاربه با امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ميداند: «بسم الله الرحمن الرحيم. اليوم استعمال تنباكو و توتون بأي نحو كان در حكم محاربه با امام زمان است عجل الله فرجه» (كرماني، 1362: ص19). ميرزاي شيرازي با اين كار، باور مهدوي مردم را برميانگيزاند، نه اينكه صرفاً خواستار يك رفتار فقهي باشد. شور آفريني مردمي و تأثير فوري اين دست نوشته، حتي در حرمسراي ناصرالدين شاه، مشهور است. پس از آن، برجستهترين نمونه قابل بررسي، مشروطيت است. در اين دوره، عالمان ديني و مراجع تقليد وقت، با نگاههاي خاصي كه به حكومت در عصر غيبت داشتند، وارد ميدان شدند و افقي جديد فرا روي حكومت ديني گشودند. آنان در نقش نايبان عام امام غايب عجل الله تعالي فرجه الشريف به فعاليتهاي جديدي پرداخته و وارد ميدان مبارزه با حكومتهاي نامشروع و عصر غيبت شدند. اين مبارزه، در انقلاب اسلامي عمق و گستردگي بيشتري يافت؛ به طوري كه امام خميني رحمه الله ضمن مبارزه ريشهاي با اساس حكومت طاغوت، تأسيس حكومت ديني متناسب با شرايط عصر غيبت و در چارچوب امامت و نيابت عام از امام غايب عجل الله تعالي فرجه الشريف را مطرح كرد. در شرايط جديد، ولايت فقيه كه شكل تكامل يافتهتري از نيابت عام در مقايسه با مرجعيت تقليد بود، زمينه مطرح شدن يافت. اين بحث را پس از نيابت معنوي، پي خواهيم گرفت. نيابت معنوي در ادامه بحث، نيابت معنوي را به اختصار دنبال ميكنيم، با اين توضيح كه «نيابت معنوي» تعبيري تسامحي است؛ زيرا در نيابت، نوعي تفويض و عهدهداري مسؤوليت شخصي ديگر مطرح است؛ اما اينجا آنچه در واقع مد نظر است، ايفاي نقش هدايت معنوي است كه با نوع عملكرد امام عليه السلام تشابه دارد. شيعيان، نيازهاي معنوي خود را از طريق ارتباط با خدا تأمين ميكنند. اين ارتباط، گاه مستقيم صورت ميگيرد و گاه به واسطه كساني صورت ميگيرد كه هم در درگاه الهي مقرّبند و هم براي وساطت، از سوي خدا مأذون هستند. اينان پيامبر صلي الله عليه و آلهو امامان عليه السلام هستند. امام معصوم، در زمينه اخلاق و رفتار ديني، كاملترين الگوي عملي است. او نه تنها الگو و اسوه حسنه است، بلكه به عنوان انسان كاملي كه خليفه الله است، پل ارتباطي بين بندگان و خدا است. امام معصوم با اذن الهي ميتواند در قيامت، بندگان را شفاعت كند. در دنيا نيز بر اساس ولايت تكويني كه خدا به امام عطا ميكند، دعا و خواست او قدرت تأثيرگذاري بر سرنوشت مادي و معنوي انسانها را دارد. رشد نيابت عام فقيهان در عصر غيبت تا نيابت در مسائل سياسي كه امري دنيوي است، پيش رفت؛ اما اين به معناي بيتوجهي به امور معنوي نبود. در طول تاريخ، عالمان ديني پيش از آن كه بعد علمي و فقهيشان ملاك ارزيابي آنان باشد، با توجه به ميزان وجهه اخلاقي و معنويشان ارزشگذاري ميشدند. چنانكه گذشت، در عصر صفوي نيز كه برخي عالمان، صاحب مناصب شيخ الاسلامي گشتند و وارد عرصه سياست شدند، آنان عارف مسلكاني بودند كه كار فقهي و سياسي نيز ميكردند. معنويت، از ويژگيهايي است كه به لحاظ فقهي در نايب امام عليه السلام لحاظ شده است. در رسالههاي عمليه آمده است كه مرجع تقليد، بايد عادل باشد و در برخي رسالهها بر حريص به دنيا نبودن نيز تأكيد شده است. اما در تصور شيعيان نيز كسي كه نايب امام عليه السلام است حتماً بايد داراي مراتب بالايي از اخلاق اسلامي و واجد كمالات معنوي باشد؛ وگرنه چنين شخصي داراي صلاحيت لازم براي نيابت از امام معصوميكه در اوج پاكي و معنويت است، نخواهد بود. در نظر مردم، نايب عام امام عليه السلام بايد داراي ارتباط معنوي قوي با خدا و امام غايب باشد. نقش ويژگيهاي معنوي مراجع تقليد در گرايش مردم به آنان، غير قابل اغماض است. اين امر را در تحليل گرايشهاي مردم به ايشان به راحتي ميتوان دنبال كرد. در عصر غيبت، مردم كه از وجود ظاهري امام در جايگاه انسان كامل و خليفه خدا محرومند، اينگونه تمايل دارند كه شاهد سطح هر چند نازلي از ولايت تكويني نزد نايبان عام امام و عالمان برجسته ديني باشند. آنان، بخشي از انتظارات معنوي خود از امام معصوم را از طريق عالمان وارسته كه مراجع تقليد در رأس آنان قرار دارند، برآورده ميسازند. ولايت فقيه در نيابت سياسي توضيح داده شد كه متن روايت منقول از امام زمان عليه السلام زمينه برداشت سياسي از خود را از همان ابتدا همراه داشت و شرايط تاريخي نيز بستر طرح نيابت سياسي را فراهم كرد. اين امور، شرايط را براي طرح ولايت فقيه ازسوي امام خميني رحمه الله مهيا كرد و او نيز با توجه به توضيحات ذيل به نهادينه ساختن آن اقدام نمود. امام خميني رحمه الله هنگامي كه مبارزه خود را با اصل حكومت شاهنشاهي آغاز كرد و گفت كه شاه بايد برود و ايده حكومت اسلامي را در عصر غيبت مطرح و آن را به خواسته مردم مبدل ساخت، در اين وضعيت بايد الگو و شيوهاي را كه قرار است پس از شاه، كشور بر اساس آن اداره شود، معرفي ميكرد. امام خميني رحمه الله در مسير ترويج ولايت فقيه، نخست ايده خود را درباره حكومت در عصر غيبت و شرايط و اختيارات حاكم اسلامي (ولايت فقيه) با شاگردانش و در خلال درس خارج مطرح كرد و سپس خود و شاگردانش بر گسترش عمومي آن همت گماردند. او در خصوص اختيارات ولايت فقيه با تفكيك بين مقامات معنوي و ولايت تكويني معصومان عليه السلام از يك سو و مقامات و اختيارات دنيوي و حكومتي آنان از سوي ديگر، اختيارات حكومتي ايشان را براي فقيه جامع الشرايط نيز قائل شد ايشان در واقع به بسط حوزه اختيارات مرجع تقليد پرداخت و نيابت سياسي را بيش از پيش توسعه داد و آن را در قالب ولي فقيه مطرح ساخت. در كتاب شؤون و اختيارات ولي فقيه كه ترجمه مبحث ولايت فقيه از «كتاب البيع» ايشان است آمده: نكته مهم در اين بحث، اين است كه در تمام مسايل مربوط به حكومت، همه آنچه كه از اختيارات و وظايف پيامبر و امامان پس از او - كه درود خداوند بر همگي آنان باد- محسوب ميشود، در مورد فقهاي عادل نيز معتبر است. البته لازمه اين امر اين نيست كه رتبه معنوي آنان، هم پايه رتبه پيامبران و امامان تلقي شود؛ زيرا چنان فضايل معنوي، خاص آن بزرگواران است و هيچ كس در مقامات و فضايل، با آنان هم رتبه نيست …. بنابر آنچه گفتيم، كليه امور مربوط به حكومت و سياست كه براي پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه عليه السلام مقرّر شده، دربارة فقيه عادل نيز مقرّر است … (امام خميني، 1374: ج2، ص33-35). ولايت فقيه كه شكل تكامل يافته مرجعيت تقليد بود، در قانون اساسي پس از انقلاب، لحاظ شد. بي ترديد، قانون اساسي از مهمترين وسايل براي انتقال يك نظام معنايي به جامعه و اجتماعي كردن نسلهاي بعدي بر اساس آن است. در اصل پنجم قانون اساسي آمده است: در زمان غيبت حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف در جمهوري اسلامي ايران، ولايت امر و امامت امت، بر عهده فقيه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است كه طبق اصل يك صد و هفتم عهده دار آن ميگردد (قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، اصل پنجم). در اصول 107 تا 112 قانون اساسي به چگونگي انتخاب، عزل و حوزه اختيارات ولي فقيه پرداخته شده است. حوزه اختيارات ولي فقيه ـ آن گونه كه امام خميني مطرح كرد و آن طور كه در قانون اساسي آمده است ـ در مقايسه با مرجعيت از دايره گسترده تري برخوردار است و به وضوح نقش سياسي برجستهتري را براي نايب عام امام عليه السلام قائل شدهاند. ولايت فقيه پس از انقلاب و پيش از تصويب قانوني نيز به دليل حضور عملي امام خميني رحمه الله در صحنه و به عنوان مرجع تقليدي كه انقلاب را رهبري كرد و به دليل شخصيت كاريزمايي او، معيار عمل قرار گرفته بود؛ ولي پس از طرح آن در قانون اساسي و رأي بالاي ملت به آن و اداره كشور بر اساس آن، آرام آرام مسير تثبيت خود را پشت سر گذاشت؛ به ويژه كه پس از انقلاب، مرجعيت تقليد و ولايت فقيه در سطح جامعه ايران در شخص واحدي تبلور يافت و اختيارات مرجع تقليد، بخشي از اختيارات ولي فقيه محسوب شد. اين امر، زمينه رشد هر چه بيشتر مفهوم جديد از نيابت عام امام غايب عجل الله تعالي فرجه الشريف را فراهم ساخت. در اين روند، سال 1368 كه مصادف با ارتحال بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران است، بدين جهت حائز اهميت است كه تا پيش از سال 1368 و در زمان حيات امام خميني رحمه الله مردم، تجربه جديدي از ولايت پذيري را كه شرط ظهور و لازمه جامعه پس از ظهور است، پشت سر ميگذاشتند؛ تجربهاي كه جهان تشيع، نه در زمان مراجع تقليد ديگر و نه حتي در زمان حكومت حضرت علي عليه السلام، در اين سطح با آن مواجه نشده بود؛ چرا كه اولاً اين دوره ولايتپذيري، از دوره ولايت پذيري زمان حضرت امام علي عليه السلام و حكومت ايشان طولانيتر شده بود و ثانياً بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران با اين كه مقامات معنوي امام معصوم عليه السلام را واجد نبود و خود نيز مدعي چنين چيزي نشد، بلكه آن را انكار نيز ميكرد؛ اما شعاع دايره ولايت و اختياراتش، به اندازه شعاع دايره ولايت تشريعي و اختيارات امام معصوم بود. با اين وصف، مردم اين زمان، ولايت او را حتي بيشتر از مردم زمان حضرت علي عليه السلام پذيرفتند و در چارچوب خواستههاي مشروع او حركت كردند. اين تجربه جديد و موفق شيعيان، بيانگر حدي از آمادگي براي استقبال از امام غايبي است كه از شرايط ظهورش، آمادگي براي پذيرش ولايت او است. آيتالله خامنهاي پس از انتخاب شدن به رهبري، آرام آرام شخصيت كاريزمايي خود را از مقام ولايت فقيه كسب كرد؛ زيرا در زمان حيات امام خميني، ولايت فقيه، به آن ميزان از مقبوليت رسيده بود كه سبب شود مقام ولايت فقيه به شخصي كه واجد آن ميشود محبويت و اقتدار تفويض كند و اين امر در تحليل مسائل مربوط به آخرالزمان، معنايي خاص مييابد. در واقع، پذيرش عمومي ولايت كه مقدمهاي براي پذيرش ولايت امام غايب عجل الله تعالي فرجه الشريف ميباشد، بين شيعيان، در حال نهادينه شدن است. طبق اين تحليل، نگراني دوستداران امام و انقلاب نسبت به فقدان شخصيتي كه پس از امام خميني همچون او، از محبوبيت و اقتدار بالايي برخوردار باشد، نه تنها يك ضعف در مسير تكاملي انقلاب اسلامي و مهدويت نبود، بلكه خود گامي به جلو در حوادث آخرالزماني براي نهادينه شدن ولايت پذيري و زمينه سازي بيشتر انقلاب اسلامي براي ظهور محسوب ميگردد.[3] اين اتفاق در حوزه جامعه شناسي نيز ميتواند فضاي جديدي را براي فهم دقيقتر اقتدار كاريزماتيك ماكس وبر يا اصلاح آن بگشايد. طبق آنچه ماكس وبر ميگويد، اقتدار كاريزماتيك با شخصيت استثنايي واجد آن، ارتباط و همبستگي تامي دارد؛ به طوري كه با مرگ آن شخصيت، آن اقتدار نيز از ميان ميرود و به جانشين منتقل نميشود؛ در نتيجه، آن حكومت، با بحران مشروعيت روبهرو ميشود. بر همين اساس، برخي تحليلگران خارجي، سقوط حكومت ديني و شكست انقلاب اسلامي را پس از ارتحال امام خميني رحمه الله انتظار ميكشيدند؛ اما بر خلاف اين انتظار و بر خلاف سخنان ماكس وبر در نمونه شيعي، اقتدار كاريزماتيك كه در چارچوب نيابت عام و امامت به وجود ميآيد، شاهد نوعي ثبات و انتقال آن به جانشين بعدي هستيم؛ زيرا اين نوع اقتدار، به جايگاه الهي نيابت، مربوط است كه به افرادي كه در آن جايگاه قرار ميگيرند، اعطا ميشود. البته هر قدر، اين افراد شرايط لازم براي آن سمت را بيشتر دارا باشند، اقتدار كاريزماتيك آنان نيز بيشتر خواهد بود. در پايان، توجه به اين نكته مفيد است كه اگر تا پيش از انقلاب اسلامي، دستكم اين نگاه غالب بود كه در عصر غيبت، تشكيل حكومت ديني امري بعيد يا محال است و نيابت عام از امام غايب عجل الله تعالي فرجه الشريف فقط در چارچوب مرجعيت تقليد معنادار بود، انقلاب اسلامي مدل جديدي از نيابت را كه معناي نيابت را بيشتر از گونة قبلي خود دارا است، عرضه كرد و مورد پذيرش شيعيان قرار گرفت. اين نيابت و نگاه جديد، جايگاه ويژه خود را در سطح جامعه و حوزههاي علميه و حتي در نگاه مراجع تقليد باز يافته است. امروزه اين نگاه جديد در سطح مراجع تقليد كه تغييرات را با معيارهاي فقهي و اصولي قبول يا رد ميكنند نيز به وجود آمده است. در دوره حاضر، نسلي از مراجع تقليد پديد آمدند كه ولايت فقيه و حكومت ديني را پذيرفته و از آن دفاع ميكنند. پذيرش ولايت فقيه در سطح مراجع تقليد، پس از حمله آمريكا به عراق روند رو به رشدي يافته است. توضيح آن كه دو حوزه علميه مهم شيعه، يكي در ايران و ديگري در عراق قرار دارد. حوزه ايران، به دليل قرار داشتن در كانون انقلاب اسلامي، تغييرات به وجود آمده در نيابت عام را خيلي زود درك كرد؛ اما حوزه علميه نجف در عراق كه سابقه و قدمت بيشتري از حوزه علميه قم در ايران داشت و از اين جهت داراي اعتباري خاص بود، به دليل فشارهاي شديدي كه از سوي حكومت صدام متحمل ميشد و حتي بقاي خود را در معرض خطر ميديد، مصداق بارزي از يك حوزه تحت فشار از سوي حكومتهاي غاصب در عصر غيبت محسوب ميشد و به لحاظ شرايط زماني، در دوراني شبيه دوران پيش از انقلاب اسلامي ايران به سر ميبرد. برخي شخصيتهاي مهم اين حوزه ايراني بودند و اين دو حوزه، علقههاي وثيقي با هم داشتند و در واقع، بزرگان حوزه قم، شاگردان حوزه نجف بودند؛ اما در اثر انقلاب اسلامي، اين شاگردان، تا حدي از اساتيد خود جدا شده و راهي ديگر برگزيده بودند. با وجود رشد تدريجي ولايت فقيه در حوزه قم، حوزه نجف، از اين مسير جديد فاصله داشت. حوزه نجف، گاه دستاويزي ميشد براي مخالفان ولايت فقيه تا از طريق علم كردن برخي عالمان حوزه نجف، مخالفت خود با ولايت فقيه را مطرح كنند؛ اما پس از حمله آمريكا به عراق و سقوط صدام و به وجود آمدن برخي آزاديها براي حوزه نجف و از سويي تسلط استعمارگران و كافران بر عراق و ايجاد ناامنيها و ترورها، حوزه نجف با اتخاذ رويكردي جديد به مقابله سياسي و … با حوادث عراق پرداخت. آيتالله سيستاني از برجستهترين شخصيتهاي نجف و برخي ديگر، به عرصه سياست وارد شدند و در واقع در مسيري گام نهادند كه امام خميني رحمه الله در آن گام نهاده بود. اين، در واقع به معناي نزديك شدن حوزه نجف به حوزه قم و همچنين نزديك شدن مرجعيت تقليد نجف به ولايت فقيه ميباشد. آيتالله سيستاني با برخي اظهار نظرها درباره ولايت فقيه و عملكردهاي خود، به تقويت ولايت فقيه در ايران و عراق كمك كرده است. نتيجه در مجموع ميتوان گفت: مجموعه تحولات پيش گفته ـ چه در توسعه تدريجي نيابتهاي علمي، مالي و سياسي و چه در عمق يافتن آنچه تحت عنوان نيابت معنوي بيان شد ـ همگي زمينه را براي طرح ولايت فقيه فراهم ساخت كه در مقايسه سازمان مرجعيت، داراي قرابتي بيشتر با امامت است. در ولايت فقيه، به دليل انتقال ميزان بيشتري از اختيارات امام عليه السلام به ولي فقيه، «نيابت» از امام، عينيت بيشتري مييابد و در واقع، امامت و مهدويت در جامعه و بين مردم، ظهور و بروز بيشتري پيدا ميكند و زمينه براي عملياتي شدن بيشتر دين در سطح جامعه كه از مهمترين فوايد امامت براي امت است از طريق نايب امام، بيشتر فراهم ميگردد. اگر مهدويت را پديده تكاملي تاريخي بدانيم و از موضعي جامعهشناختي به تحول مرجعيت به ولايت فقيه بنگريم، آن را ميتوان حلقهاي از حلقههاي تكاملي مهدويت به شمار آورد. به اين معنا كه با طرح ولايت فقيه پس از انقلاب اسلامي و تشكيل حكومت ديني مبتني بر آن، شيعيان تجربه بزرگي از ولايت مداري را پشت سر ميگذارند كه شرط ظهور و لازمه جامعه پس از ظهور است؛ تجربهاي كه از آغاز غيبت تا كنون در اين سطح و به اين گستردگي، همانندي از ولايت پذيري نداشتهاند. تجربه شيعي ولايت مداري و عرضه جهاني آن براي غير شيعيان، در نظام باورهاي شيعي، گامي به سوي ظهور و بنابراين، حلقهاي از حلقههاي تكاملي آن محسوب ميشود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۰ساعت 3:8  توسط عمار جوان
|
گروه فرهنگی مشرق
- وقتی در اواسط دهه هفتاد شمسی، شخصی ناشناس مدعی فرادرمانی شد، کمتر کسی
به او توجهی نشان داد. همین موجب شد تا وی کمی بعدتر، مدعی راه اندازی
گونه ای عرفان شود که این روزها با نام "حلقه" یا کیهانی می شناسیم. موسس
این فرقه شخصی بنام"محمدعلی طاهری" است که بهره ای از اطلاعات دینی نداشته و
با کمک چند خانم، که برخی از آنها مطالعات عرفانی و قرآنی داشته اند
توانست این فرقه را گسترش دهد.
شروع فعالیت وی از سال 1383 بود که بعدها تلاش نمود
در پوشش یک موسسه فعالیت خود را ادامه دهد. رییس این فرقه در سال 1385 مجوز
یک سازمان مردم نهاد را کسب نمود که به دلیل تخلفات گسترده، مجوز وی تمدید
نگردید و تاکنون بدون هیچ گونه مجوزی در قالب یک فرقه انحرافی در حال
تبلیغ و جذب نیرو می باشد.
علیرغم اینکه هیچ گونه مجوز آموزشی برای آقای طاهری
صادر نشده بود؛ ولی کلاسهای گسترده ای را در تهران و چند شهر کشور فعال
نمود که در برخی از این کلاسهای تا 300 هزار تومان برای 6 دوره کوتاه مدت
آموزشی دریافت می کرد و از این طریق میلیون ها تومان ثروت نامشروع و غیر
قانونی کسب نمود.
محمدعلی طاهری؛ مردی با گذشتهای در غبار
طاهری که چند صباحی خود را در مقام رهبری مذهبی (!)
می دید، گذشته ای نا مشخص و غبار آلود دارد. از وی اطلاع چندانی در دست
نیست و همین بر دامنه ابهامات و شبهات می افزاید. نباید فراموش کرد خود نیز
با سکوتش و عدم پاسخگویی، بر گرمای این اتفاق می دمد. تا کنون، دلیل عدم
وضوح و شفافیت در این باره مشخص نشده است.
می توانید هر گمانی را در این باره، متصور باشید.
آنچه درباره وی قطعی است، عضویت در گروه "چریک فدائی خلق" است. اگرچه وی در
رتبه گردانندگان یا سران این جریان نبوده؛ اما مدتی در آن فعال بوده است.
برخی کارشناسان معتقدند، ریشه برخی باورهای وی را می
توان در این سال ها و روزها جست. وجود تفکرات الحادی و دهری فرقه هرمی حلقه
را می توان در این دوران دانست که سرکرده آن، تاثیرات فراوانی از مارکسیسم
و تجربه گرایی الحادی پذیرفته است. در حقیقت، اساس تفکر وی را می توان در
این برهه دانست که بعدها، بسط یافته و از طریق یارانش در شورای مرکزی،
ظاهری اسلامی هم یافته است.
نکته قابل توجه این است که به غیر از این مورد که وی
در قبال آن سکوت داشته و هرگز درباره آن صحبتی نکرده، باقی زندگی وی نیز در
ابهام است. مشخص نیست فعالیت وی پیش از انقلاب اسلامی و بعد از آن به چه
شکل بوده است. البته، مدعی است در دوره ای، اختراعاتی نیز داشته که در صحت و
سقم آن، تردیدهایی وارد است؛ اما صحت فرضی آن هم دخلی به موضوع این فرقه
ندارد چرا که عمدتا، مباحث فنی بوده است.
ادعاهای طاهری درباره مدارک علمی
این ابهامات و غبارآلودگی هنگام بیشتر می شود که
بدانیم طاهری اساساً تحصیلات مشخصی ندارد. اگرچه مریدان و یاران طاهری، وی
را مهندس خطاب می کنند؛ اما معلوم نیست در کدام دانشگاه تحصیل کرده است.
برخی بر این باورند که حتی موفق به گذراندن دوره
دیپلم هم نشده و فقط مدعی تحصیلات تکمیلی است. این در حالی است که گویا
مدعی تحصیل در دانشگاهی در ترکیه شده است. طاهری عنوان داشته در حین تحصیل
نیز به دلیل فعالیت های انقلابی (!)، از دانشگاه اخراج شده و به کشور
بازگشته است.
این موضوع در حالی از سوی وی مطرح شده که اساسا
دانشگاهی که از آن نام برده، در آن دوران وجود خارجی نداشته است. از سوی
دیگر، چگونه مبارزی است که اقدامات انقلابی وی در هیچ سند و سازمانی به ثبت
نرسیده؛ مگر در یاد و خاطره خودش؟ تا کنون، هیچ مبارز ایرانی که در ترکیه
حضور داشته، او را تایید نکرده است. هیچ رسانه ای هم در آن دوران نامی از
وی و این اقداماتش ثبت نکرده است. البته، نباید از خاطر برد، در حالی از
تحصیل و مبارزه در ترکیه می گوید که این کشور، بهشت جاسوسان صهیونیست به
شمار رفته و بسیاری از جذب های این رژیم، در این کشور صورت می گیرد.
در زمینه علوم دینی نیز با وجود مدعیات عجیب و عمدتا
غیر الهی فرقه هرمی حلقه، طاهری در هیچ حوزه دینی و اسلامی تحصیل نکرده
است. در حقیقت، ارتباط رسمی و جدی با نهادهای رسمی حوزوی و دینی نداشته
است.
مرقومات وی نیز نشان از این دارد که هیچگاه از محضر
مراجع عظام یا اساتید مطرح حوزوی یا دانشگاهی بهره نبرده است. موضوعی که
منجر به این شده تا برخی نزدیکانش، مدعیات وی را حاصل شهود و دریافت های
ماورایی وی کنند. و تو بخوان حدیث مفصل از این مجمل!
سود هنگفت و درآمدهای میلیونی فرقه حلقه کیهانی
محمدعلی طاهری که در این سال ها کلاس های متعددی توسط
وی و یارانش در نقاط مختلف کشور برگزار کرده، درآمدهای میلیونی و چه بسا،
میلیاردی داشته که تا کنون معلوم نشده، دلیل دریافت آن وجوه چه بوده است.
در حقیقت، زمینه دریافت چنین مبالغی از سوی مسترها (مربیان) و سایر اعضای
این فرقه چه بوده است؟ نکته بعدی، این مبالغ در کجا هزینه شده است؟ تا کنون
آمار و اسنادی ارائه نشده که چنین حجم قابل توجهی از سرمایه، در کجا خرج
شده است.
البته، برخی مواقع ادعا شده این مبالغ، صرف امور
خیریه شده؛ اما صرفا در حد یک ادعا باقی مانده است. شاید بتوان پاسخ این
پرسش را در منبع مالی خرید خانه وی در نقاط شمالی تهران یافت. یا تغییر
اتومبیل همسر وی از پراید به ماسینی 50 میلیونی یا حساب های بانکی وی و
سایر اعضای مرکزیت حلقه که این روزها، آنها نیز در سایه این شخص مانده اند.
وقتی پاسخگویی وجود ندارد، هر چیزی امکان پذیر است!
نباید فراموش کرد که فهم درست این فرقه هرمی، بدون اشخاصی چون ویدا
پیرزاده، خانم بهارزاده، مهدیه کسایی زاده، پدرام سعیدی، شهناز نیرومنش و
...، کاری نادرست است چرا که اینها هستند که طاهری را تغذیه فکری می کنند.
این واقعیتی است که سرکرده حلقه هرگز به صورت منفرد در مناظره ها شرکت نمی
کند چرا که قلت سواد و دانشش موجب می شود تا نتواند برابر پرسشگران، تاب
پاسخگویی داشته باشد. بگذریم که وی در این اواخر، حتی در مناظران هم حضور
نمی یافت و از زیر بار آن شانه خالی می کرد.
در این بین، دریافت مدارکی چون دکترای افتخاری از
سوی برخی مراکز در انگلیس و ارمنستان نیز جای تعجب دارد. ابهام اول در
معتبر بودن مراکز صادرکننده این مدارک است. اینکه آیا موسساتی بین المللی و
مورد تایید وزارت علوم بودند یا مانند صدها مرکز تولیدکننده مدارک
غیرمعتبر هستند که این روزها در تمام دنیا رشدی قارچ گونه دارند.
از سوی دیگر، چه دلیلی موجب توجه این مراکز غربی، به
خصوص انگلیسی، به طاهری شده است؟ پاسخ این پرسش ها هم در نوع خود، راهگشا
است.از سوی دیگر، به دلیل نداشتن تحصیلات مشخص علمی توسط طاهری، توصیه مکرر
نهادهای مختلف به وی برای دریافت مجوز قانونی برای فعالیت نیز بی ثمر بوده
است. معلوم نیست به چه دلیل، وی و همراهانش اقدامی در جهت دریافت مجوز از
وزارت بهداشت نداشته اند.
به هر حال، فرادرمانی مورد ادعای وی باید در چهارچوب
بحثی علمی قابل اثبات باشد. همین اجتناب و تاکید بر فعالیت غیرقانونی است
که بر دامنه شبهات درباره اقدامات وی می افزاید.
مهمترین انحرافات و فحشا در فرقه حلقه
یکی از اصول عرفان کیهانی یا حلقه جواز عدم اعتقاد به
هیچ دین و مکتبی است، یعنی فرد صرف نظر از هرگونه اعتقاد حتی عدم اعتقاد و
ایمان به خدای واحد می تواند از شبکه شعور الهی استفاده کند. این اصل که
بارها در کتاب انسان از منظر دیگر رئیس فرقه عرفان کیهانی آورده شده است
برای جذب جوانان و افراد دین گریز است؛ به عبارت روشنتر این راه میانبری
است که فرد حتی بدون انجام واجبات به وصال خدای می رساند و او را از لطف
خدا سرشار می کند امّا این خدای عرفان کیهانی نه آن خدای است که ما می
پرستیم بلکه خدایی است که نه محرم نا محرم دارد، نه ایمان به امام و پیامبر
و نه دین و مذهب.
در واقع میانبر آقای محمدعلی طاهری میانبری است بسوی
پرتگاه مرگ، مرگ معنوی که به مخاطبش یقین می رساند که وجوب واجبات برای
هزاره حاضر قدیمی است و کهنه پس مخاطبش را ناگزیر می سازد تا با درک این
مطلب برای خود و اجبات دیگری را مانند شفای دیگر مریضان، نشستن چندین ساعته
به صورت ریلکسیشن، قرار گرفتن در هرم جمع مرید و.. را برای خود واجب کند
مهمترین اشکال و انحراف این فرقه مبارزه آرام و اصطلاحا زیر پوستی با دین،و
اعتقادات مردم است.غیر وحیانی دانستن قران، اهانت به رسول گرامی اسلام صل
الله علیه و آله با عنوان تناقض گویی ،غیر معصوم خواندن ائمه اطهار صلوات
الله علیهم، شرک دانشتن زیارت قبور ائمه اطهار، تمسخر رجعت و مهدویت، تمجید
از شیطان رجیم و موحد خواندن این ملعون رجیم، ادعای خروج جن از درون مردم،
ترویج زیرکانه تناسخ، نفی برخی از مسلمات مانند ادعای وجود نداشتن حضرت
عزرائیل ،لمس و تماس غیر شرعی با بدن زنان نامحرم به بهانه درمان عرفانی و
دهه ها انحراف دیگر.
همچنین فرقه حلقه ابزاری است برای براندازی نرم
جمهوری اسلامی. حمایت همهجانبه غربیها از محمدعلی طاهری و سفرهای او به
کشورهای اروپایی و برگزاری جلسات مختلف مسئله ای است که یک فرد معمولی
نمیتواند آنها را انجام دهد. شیوه کار غربیها در ایران جزیره جزیرهای
است. در ایران کار میکنند بعد یک فرد را لیدر قرار میدهند تا بتوانند جنگ
فرقهای در کشور ایجاد کنند. سپس این افراد که عموماً سوابق نامعلومی
دارند در یک دوره وارد کار میشوند. سابقه طاهری و همسرش به چریکهای فدایی
برمی گردد. بعد خبری از او نبود. خودش میگوید در ترکیه درس میخوانده است
ولی وقتی بررسی میشود میبینیم که این سال تحصیلی وی با سال تأسیس
دانشگاه هماهنگ نیست. کار این فرقهها مبارزه با آموزههای دینی است.
طاهری به صورت عمد اول قرآن را زیر سؤال میبرد
اعتقاد دارد قرآن ناقص است و نوشته پیامبر است بعد با اعضاء شبکه که هرمی
است طرح میکنند که باید ناقص بودن قرآن را در جامعه بنشانیم تا بتوانیم
حرفهای خود را اثبات کنیم. مرحله بعدی زیر سؤال بردن ائمه است، چون ستون
تشیّع است؛ لذا سعی میکند آن را بکوبد در سخنانش زیارت ائمه را شرکت
میداند. زیارت قبور را کثرتگرایی میداند. مهدویت را میکوبد. امام
زمان(عج) را مسخره میکند و میگوید منجی عقل است. بعد جایگزین برای عقل
میگذارد که جایگزین خودش است.
فرقه حلقه به دنبال زدن چهارچوبهای اصلی دین ماست.
کسانی که وارد این فرقه شدند بیموالات شدند. دختران مذهبی که وارد این
فرقهها شدند الان حجاب ندارند. برخی از بچه مذهبیها که از شاگردان برخی
عرفا بودهاند وقتی وارداین فرقه شدند کمکم منحرف شدند. اندیشههای طاهری
اندیشههای التقاطی برگرفته از مسیحیت است. مطلب دیگر اینکه این فرقه
چارچوب مشخصی ندارد. چارچوب طاهری است و تنها جاذبه آن به دروغ مسئله
"شفاء" است. البته مسئله خارج کردن جن از کالبد بدن که متأسفانه در سراسر
کشور نیز رایج شده، از دیگر جاذبه های این فرقه است.
مبنای تفکرات و آموزه های عرفان حلقه
مبنای عرفان حلقه را مباحث ماتریالیستی و دیالکتیکی
تشکیل می دهد و براساس ادعای سرکرده این فرقه هیچ فردی نمی تواند به خدای
واقعی از طریق معصومین(ع) و قرآن دست یابد. مبنای تضاد دیالکتیکی از اصلی
ترین مبانی این دیدگاه بوده و هر آن چه وجود دارد قطعاً در درون خود ضد خود
را نیز پرورش داده و با کمک شناسایی ضد یک چیز می توان اصل آن را شناسایی
کرد. بر همین مبنا شعور و ضد شعور، ماده و ضد ماده، آگاهی و ضد آگاهی ،
عرفان و ضد عرفان و .... این گونه شناخته می شود.
این فرقه انحرافی شبه عرفانی، عرفان را دنیایی بدون
ابزار معرفی می کند و با تامل در این نکته می توان دریافت که نظریات
ماتریالیستی عمق پیچیده ای در این فرقه دارد. نکته دیگر اینکه دیدگاه های
کابالیستی نیز در لابه لای تعاریف دیالکتیکی این شبه عرفان وجود دارد.
سرکرده 54 ساله این فرقه مدعی است که آن چه می گوید را در دوران جوانی و از
طریق کائنات و جهان هستی دریافت کرده و در این باره از هیچ فردی نکته ای
نیاموخته و کتابی نیز در این باره نخوانده است.
وی می کوشد این گونه القا کند که آن چه تاکنون مطرح
کرده از طریق وحی و الهاماتی از مرکز هوشمند جهان کسب کرده است. وی در
گفتار و نوشتار خود این هوشمندی را گاهی روح القدس، گاهی یدالله و گاهی روح
آلامین و پاره ای از مواقع خدا معرفی می کند. براساس اخبار و اسناد به دست
آمده سرکرده فرقه انحرافی «عرفان کیهانی » در مباحث کمیته عرفان علاوه بر
این که شیطان را تطهیر می کند، می کوشید شبهاتی را نسبت به تلاش های انبیا
در اذهان ایجاد کند.
سرکرده فرقه انحرافی «عرفان کیهانی » همچنین با ادعای
دارا بودن نگاه فرادرمانی مدعی بود که ویروس های شبکه منفی در افراد جن
زده را خارج می کند. طاهری "عرفان کیهانی" تعریفی ویژه از بهشت و جهنم و
ملکوت ارائه می کرد که با دیدگاه کابالیستی کاملا انطباق دارد. البته از
منظری دیگیر می توان گفت، وجود محمدعلی طاهری به عنوان سر سلسله این گروه
هرمی، همان وجود مرشد در تصوف است و دقیقاً با همان قدرت دیکتاتوری به طوری
که حتی گرفتن لایه دفاعی از شبکه شعور کیهانی (خدا) با اجازه او انجام می
گیرد و فردی که این لایه را تحویل می گیرید سوگند نامه ای را به سر سلسله
می دهد تا او لایه دفاعی و شفابخش را به فرد مرید تفویض کند. از سوی دیگر
هرگونه تعّدی از دستورات سرسلسله و مرشد این گروه انحرافی موجب فعالیت
هورمونهای دورن ریز می شود که نتیجاً فرد نافرمان را تهدید به مرگ و نقض
عضو می کنند!(نوار ضبط شده مکالمه مستر ب.س در تبریز با یکی از مریدان و
تهدید به مرگ آن فرد توسط غدد و هورمونهای درون و برون ریز در نزد نگارنده
موجود می باشد!)
رهبر فرقه کیهانی: از 10 آبان 1357 به من الهام می شود!
مطلب زیر گزیده ای از ادعای رهبر فرقه ضاله "عرفان کیهانی" می باشد.
این فرد در ادعایی تامل برانگیز مدعی شده بیش از 30
سال است که به او الهامی از قبیل وحی های پیامبران می شود. «...عامل ایجاد
این رشته، مواجه شدن اینجانب (بنیانگذار فرادرمانی و سایمنتولوژی) با وقایع
و حقایق هستی است که از دوران طفولیت به شدت توجه مرا به خود جلب می کرد؛
تفکر نسبت به این که "از کجا آمده ایم؟ چرا آمده ایم؟ به کجا می رویم؟ خالق
کیست؟ چرا خلق کرده است؟ نتیجه ی این خلقت چیست؟ انسان کیست؟ راه های
نزدیکی و شناخت او چیست؟ توان بالقوه ی او چگونه فعال می شود؟ زندگی و مرگ
چیست؟ و ...". یعنی، اشتیاقی بیش از حد برای فهم جهان هستی و پی بردن به
رمز و راز خلقت داشتم؛ به طوری که این افکار لحظه ای مرا رها نمی کرد. تا
این که در دهم آبان سال 1357 به یکباره با الهام ها و دریافت های ذهنی ای
روبرو شدم که به دنبال آن زوایایی از هستی و انسان بر من آشکار شد و در
نتیجه ی آن به این آگاهی رسیدم که بر جهان هستی، شعور و هوشمندی عظیمی حاکم
است. این هوشمندی همانند یک «اینترنت کیهانی» همه ی اجزا و زیر مجموعه ی
خود را تحت پوشش هوشمندانه ای قرار داده است. این آگاهی نه تنها در
برگیرنده ی موضوعات نظری بود، بلکه اطلاعات کاربردی و دستورالعمل استفاده و
بهره برداری عملی از آن را نیز شامل می شد و نحوه ی استفاده از چنین
اینترنتی، دستمایه ی بنیانگذاری طب های مکمل ایرانی (فرادرمانی و
سایمنتولوژی) و چند رشته دیگر گردید.»
تجربه ای از عرفان کیهانی
قرآن و کتاب دعا و نام اهل بیت را از خانه تان دور کنید
مدتی پیش یکی از دوستان قدیمی که خانواده اش هم در
عرصه سیاست شهره بود و هم به کسوت تدین و تقید دینی آراسته، به خانه مان
آمده بود. مادرم شروع کرد از برخی دردهای جسمانی گفتن و اینکه به متخصصان
فراوانی مراجعه کرده است. دوست مهمانمان ناگهان گفت که شاگرد نزدیک استادی
است به نام " محمدعلی طاهری" که دوای همه دردهای انسان را می شناسد. گفت که
می تواند با مکتب عرفان کیهانی اش، دردهای هر فرد را آن هم از راه دور شفا
بخشد. دوست قدیمی خانوادگی ما انگارحسب رسالتی که داشت خواست که عزم کرده
تا مشکلات جسمانی مادرمان را برطرف نماید. بعد گفت که می رود تا از استادش
برای ارتباط با علم کیهانی و مداوای عرفانی اجازه بگیرد. مدتی بعد دوباره
به منزل مان آمد و گفت که تلاش کرده اما ارتباط کیهانی با خانه ما برقرار
نمی شود! پرسیدیم چرا؟ گفت دو دلیل دارد.
یکی اینکه مادر ما معلم قران است و اهل دعا. پس اول
باید هرچه کتاب دعا و قرآن داریم از خانه خارج کنیم و دیگر این کتاب قرآن
عربی را کناربگذاریم و به صوت قرآن هم گوش ندهیم. دلیل هم آورد و گفت: "
این کتاب عربی متعلق به عرب است و خداوند متعلق به همه انسانهاست. ما
ایرانی هستیم و باید مستقیم با خدا ارتباط برقرار کنیم و این ارتباط نیازی
به هرچه از جنس کاغذ و کتاب و کلمه است ندارد" ! بعد گفت :" در مکتب عرفانی
ایشان و استادشان - طاهری- حلقه دل انسان مهم است و خدای انسان. نه کاغذ و
کتاب و با کمال جسارت پیشنهاد داد که ترجیحا هرچه قرآن و کتاب دعا داریم
در حیاط بسوزانیم. پرسیدیم شرط دیگر این ارتباط عرفانی چیست؟
به چند تابلوی نصب شده در محیط خانه اشاره کرد که همه
نام اهل بیت عصمت و طهارت بر آن نوشته شده بودند و گفت: " دوم اینکه این
تابلوها را از خانه تان دور کنید. این نام های عربی و قهرمانان عربی هستند
که 1400 سال پیش عرب ساخته و مانع ایجاد حلقه ارتباطی انسان با خدا هستند و
...." بعد قرار شد ما اگر می خواهیم عضو جلسات عرفان حلقه انها شویم ، هر
دوره ای 50 هزار تومان هزینه بپردازیم و جمعه صبح ها به خانه آنها در سعادت
آباد تهران برویم تا با مکتب استاد محمد علی طاهری آشنا شویم. مادر ما که
از گفته های آن دختر گرامی که ریشه در خانواده ای مذهبی و سیاسی هم داشت
متعجب شده بود، نمی دانست چه بگوید.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۰ساعت 1:42  توسط عمار جوان
|
از آيةالله بهجت _ رضوانالله تعالي عليه _ سوال
شد كه "كسي كه سحر شده باشد يا دچار چشمزخم شده باشد براي بطلان سحر و دفع
چشمزخم بايد چه كند؟"
در پاسخ فرمودند: موارد ذيل را مراعات و عمل نماييد: ۱- قرآن كوچك هميشه همراه داشته باشيد. ۲- معوذتين [سورههاي مباركه فلق و ناس] را بخوانيد و تكرار نمائيد. ۳- آيةالكرسي را بخوانيد و در منزل نصب نمائيد. ۴- چهار قل [سورههاي مباركه توحيد، كافرون، فلق و ناس] را بخوانيد و تكرار نمائيد، خصوصا وقت خواب. ۵- در موقع اذان با صداي نسبتا بلند اذان بگوئيد. ۶- روزي ۵۰ آيه از قرآن كريم را با صداي نسبتا بلند بخوانيد. (كتاب پرسشهاي شما و پاسخهاي آيةالله بهجت _ جلد اول)
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 16:46  توسط عمار جوان
|
وبلاگ انسانم آرزوست
نوشت: در گذری که در سایت ها داشتم موضوعی نظرم را جلب کرد: مگر چندین سال
پیش خوک وجود نداشت. چرا آنفولانزای خوکی چندین سال پیش نبود؟ در سایت
موسسه ای در واشنگتن به نام Centers for Disease Control یا CDC اعتراف
عجیبی نوشته شد. در این سایت بیان شد که وظیفه این موسسه ساخت ویروس های
واگیر دار به اشکال مختلف از جمله خوکی و مرغی و غیره است.این موسسه هم
اکنون روی ویروس هایی کار می کند تحت عنوان biological terrorism که بطور
مثال این ویروس ژن عرب را از غیر عرب تشخیص دهد و فقط عرب را آلوده کرده و
بکشد و بر افراد دیگر تاثیر نگذارد.
من نیز هاج و واج به خواندن این مقاله ادامه دادم اما تمام هفته گذشته را در این فکر بودم که دشمن کجاست و ما کجاییم!!! رفتار روشن فکرانه ای که به مردم القا شده است دست مایه تفکر عمیق و سودجویانه یهودیان شیطان پرست است!! کاهش ازدواج و افزایش امار طلاق و کاهش جمعیت در کشورهای اسلامی و کنترل رشد جمعیت در این کشورها و افزایش بی حد جمعیت یهودیان و وهابیان از کوچکترین دورنگری های یهودیان در دنیاست. یهودیان در پروتکل های ۲۴ گانه خود گفته اند که باید همه ادیان را از بین ببریم جز دین خودمان. آنقدر باید ادیان را تکه تکه کنیم که نتوانند با یک فرمان وحدت بدست آورند. (سیاست پلورالیزم) اختلاف روز عید فطر از نتایج این پروتکل ها می توان باشد. وظیفه ولایت فقیه در مملکت اسلامی همین است. اتحاد ادیان ! پس باید برنامه ای ریخت و پی ولایت فقیه را زد. باید جوانان جاهل را به خیابان ها ریخت و شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" را به زبانشان انداخت. چند سال پیش طبق دستور جناب نتانیاهو (نخست وزیر اسرائیل) شبکه هایی تاسیس شد(فارسی وان و..) تا با تزریق روابط نامشروع و رواج بی بندوباری و تزلزل خانواده ها در کشور جوانی چون ایران ضربه عمیق به تدین افراد و فرهنگ غنی مان وارد کنند . (نتانیاهو : کشورهای چون عراق را با حملات نظامی و ایران را با رواج روابط جنسی و تزلزل خانواده ها ویران کنید) درست زمانی که همه ما در گیر افزایش درآمد و کنترل جمعیت و رواج شعار «فرزند کمتر,زندگی بهتر» هستیم. عوامل اقتصادی زیادی می تواند مانع ازدواج و تولید مثل باشد اما کسی که همه ما را به ازدواج و تشکیل خانواده سفارش کرده به یقین برای ادامه حیات همه ما روزی قرار داده که هیچ کس نمی تواند مانع روزی کسی شود. شبهه داشتن به رزاق بودن خداوند سست می کند آینده ای که برایش روز و شب در تکاپو هستیم... برای توقف نسل شیعه و مسلمان این کشور نقشه ها می کشند و ما به دور از درک این موضوع خود را درگیر عوامل فریبنده دشمن کرده ایم.. در پی افکاری که گریبانم را گرفته بود تصمیم گرفتم اطلاعاتم را در این مورد بیشتر کنم.
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 16:44  توسط عمار جوان
|
برای بررسی وجود یا عدم وجود استراتژی فرهنگی بهینه در یک جامعه به سراغ یکی از رشتههای هنری رفتن و یک راست نشانی موسیقی را جستن شاید در نگاه اول درست به نظر نرسد چرا که میتواند مصداق استقرای ناقص باشد و بوی مغلطه و غرض ورزی بدهد، لکن عرصهی فرهنگ و لایههای مختلف آن، چنان وسیع است که پرداختن کل گرایانه به آن نه میتواند راهگشای اصحاب فرهنگ باشد و نه میشود امید داشت که مدیران و سیاستگذاران – اگر خدای ناکرده گوش شنوا داشته باشند – از آن طرفی ببندند، از طرف دیگر در سالهای گذشته به حدّ کافی کنفرانس و همایش دربارهی فرهنگ و سیاستگذاری آن برگزار گردیده، اما یک علّت دیگر هم هست که نگارنده را بر آن میدارد که موضوع موسیقی را نقطهی تمرکز خود قرار دهد و آن تأثیر ناخودآگاه، عمیق، بیواسطه، تدریجی و ماندگار موسیقی بر ذهن و روان بشر است. تأثیری که میتواند فرد و جامعه را ناخواسته به سمت آرامش و تعالی یا برعکس فساد، تباهی، مصرف گرایی و شهوت سالاری سوق دهد.
تأثیرات ناخودآگاه موسیقی
نظرها دربارهی تأثیرات موسیقی به طور معمول غلو آمیز و یک طرفه است. عدهای که طرفدار موسیقیاند همواره از اثرات درمانی آن دم میزنند و عدهای هم که میانهی خوبی با آن ندارند همواره با بهرهگیری از ادلهای که بیشتر بر موسیقیهای مخرب مانند راک، جاز، رپ دلالت دارد؛ بنا را بر مخرب بودن اصل موسیقی گذاشته و در پی تکفیر آن هستند، اما اگر به شیوهی مولای عالمان حضرت علی(علیهالسلام)، بخواهیم راه میانه را انتخاب کنیم، میشود کلام حق را از میان این دو نوع برداشت برگزید و موسیقی مخرب را از نوع درست آن - که در زمان حاضر بسیار اندک نیز هست - جدا نمود.
طرفداران موسیقی دربارهی تأثیرات مثبت آن بر مغز، منبرها رفتهاند و مقالهها نوشتهاند اما آنچه میشود از این میان قبول کرد اصل تأثیر است، این که به هر حال موسیقی بر ترشحات هورمونی و برکارکرد مغز تأثیر بیواسطه، سریع و البته در صورت ادامه، ماندگار و عمیق میگذارد. افزون بر تأثیر بیواسطه بر مغز و اعصاب تأثیر روانی آن نیز شاید مهمتر از تأثیر بیواسطهی آن باشد. نوای غمگین انسان را غمگین و نوای شاد، شادمانش میکند، اما موسیقی این روزگار فقط به این دو دسته تقسیم نمیشود. موسیقیهای اعتراضی که عنصر خشونت را در پر رنگترین وجه آن دارا هستند، ویران کنندهی عواطف انسانیاند، روان را آشفته و استرس را به ذهن تزریق مینمایند و بسیاری از انواع دیگر موسیقی که هر کدام تأثیر خاص خود را دارد امروزه معضلی برای روان بشر شده است. اما شاید مهمترین علّتی که باعث شد نگارنده دغدغهی نوشتن چنین مقالهای را داشته باشد تأثیرات موسیقی بر یادگیری به خصوص در کودکان است، این تأثیرات وقتی کلام بر موسیقی اضافه میشود، بیشتر و گستردهتر خواهد بود.
نقش عدم آموزش و تربیت هوش موسیقایی صحیح در گرایش به رفتار غیر اخلاقی متخصصان طراحی نظامهای آموزشی، برای طراحی روش آموزشی یک مفهوم آن را به اجزای کوچکتر تجزیه میکنند. به طور مثال، برای آموزش مفهوم ضرب دو رقم در دو رقم با اندکی اغماض کودک میبایست
مفاهیم زیر را در گذشته آموخته باشد (جمع دو رقم در دو رقم – جمع دو رقم
با سه رقم – جمع یک رقم در یک رقم - جدول ضرب - شناختن اعداد تا هزار –
مفهوم دهگان – مفاهیم ضرب، جمع، منها- در مرحلهی پایینتر نوشتن یک تا ده – در مرحلهی پایینتر کشیدن خطوط مستقیم و مورب و دهها
مفهوم دیگر و ...) یا به طور مثال متخصصین امر آموزش اعتقاد دارند اگر در
دوران کودکی در آموزش مفهوم بلند، دراز و بزرگ به کودک کم کاری کنیم و این
سه را به جای هم دیگر آموزش دهیم ممکن است در 20 سالگی در یادگیری دروس
مربوط به هندسه یا عروض یا مفاهیم هنری مربوط به سینما، تأتر و... دچار
مشکل بشود.
موسیقی نیز در نگاه عامتر با آوا، لحن و ریتم همراه است. هر صدایی که کودک میشنود و یاد میگیرد در دایرهی علم موسیقی جای میگیرد. بیجهت نیست علمای دین توصیه میکنند اولین واژهای که به کودک یاد میدهید نام مبارک «الله»(جلجلاله) باشد. موسیقی و حس نام آن بیکران لایتناهی با موسیقی حس بابا، نان، مادر و آب بسیار متفاوت است. کودک اگر صدای لطیف بشنود، نرم خو، آرام و متفکر میگردد و اگر لحن خشن و ناموزون بشنود، تندخو، پرخاشگر و گاه بیش فعال و کم تمرکز میشود.
در جامعهای که رسانه جزءِ جدایی ناپذیر زندگی شده و هیچ خانهای بدون رادیو و تلویزیون نیست، گوش کودک نیز از شنیدن ناخواستهی صدای رسانه در امان نمیباشد. کودک از اولین لحظههای تولد در خانه، ماشین و فضاهای عمومی ناخودآگاه گوش و هوش معصومش را به صداهایی که پدر و مادرش خواسته و ناخواسته به راه انداختهاند، میسپارد. اولین آموزههای شنواییاش را از این صداها انتخاب میکند، در حالی که پشت انتخاب پدر، مادر و مسؤولین فرهنگی -که این انتخاب را میبایست رهبری و مدیریت کنند- هیچ فلسفهای نیست. موسیقی پاپی که هیچ ممیزی خاصی جز برای شعر آن وجود ندارد، بیشتر این صداها را تشکیل میدهد؛ موسیقی پاپی که اسمش پاپ ولی خودش ترکیبی از راک، جاز، رپ و گاه کلاسیک است.
در اینجا قصد نداریم ذات موسیقی پاپ و غیر پاپ یا ایرانی و غیر ایرانی را مقایسه و ارزشگذاری کنیم ولی ناگزیر از اشاره به موسیقی ضعیف و مبتذلی هستیم که به نام پاپ به خورد جامعهی ایرانی داده میشود. وقتی میگوییم موسیقی پاپ یعنی موسیقی پاپ رایج در کشور یعنی تقلیدی از موسیقی غرب مدرن که بر اساس ضعفهای بشری و غرایض پست انسان پایهگذاری شده است یعنی، شهوت، خشونت و میل به تنبلی و بیهودگی.
تفاوت موسیقی به «ما هُوَ موسیقی» با سایر رشتههای هنری این است که موسیقی هنر بیواژه
است و فارغ از ظاهر، تأثیر باطنی مستقل دارد. در سینما، نقاشی، تأتر و...
تأثیرات قابل سنجش است چرا که در یک اثر سینمایی مفاهیم اصلی در قالب اتفاقها، شخصیّتها و سایر عناصر قابل شناخت منتقل میشود. یک اثر هنری مانند تأتر مفاهیم خود را به دو روش منتقل میکند. اول، روش مستقیم در قالب قصه و دوم، در قالب سمبلها که اولی برای عوام قابل فهم است و دومی برای متخصصین و مخاطبین حرفهای؛ اما پیام موسیقی در ذات آن نهفته است، در فلسفهای که آن را پشتیبانی مینماید و در حسی که نوازنده و آهنگساز با تمسک به آن نت نوشته و به تنظیم اثرش پرداخته است.
موسیقی فارغ از کلامی که همراه آن ارایه میشود خود پیامی مستقل دارد، پیامی که به جز در مواردی خاص همواره شامل لذتجویی، غم و اندوه، افسوس، خوش گذرانی و اعتراض بیمرز
است، البته برخی از انواع موسیقی که امروزه در تمام دنیا غریب است به
دنبال گشودن رازهای حقیقی هستی و واداشتن مخاطب به تفکر، اراده و میل به
نیکی است. نمونهی اصیل و تمام عیار این موسیقی در ایران آثار آقای «محسن نفر» است که به جای تکیه بر ضعفهای انسانی بر فکر، اندیشهی عدالت طلبانه و خداجویانهی انسان دلالت دارد. آثاری چون «فکر نو»، «پنج گانه نینوا» و حتی «یاد یار» که اگر چه غمبار است، بر غم روحانی و غم فراق یک اندیشه دلالت و اشاره دارد.
موسیقی رایج در این روزگار که با سازهای الکترونیک و ضربهای غربی اجرا میشود و بیشتر بر ریتمهای تند استوار است در نسل نوجوان و خردسال تأثیری غیر از گرایشهای هیجانی، از بین رفتن تمرکز، بیمبالاتی و خشونت ندارد. تحریک هیجانهای غریزی باعث افزایش روز افزون فساد و روی آوردن به تخلیههای روانی کاذب میگردد، چیزی که نسل جوان امروز ایران با آن دست و پنجه نرم میکند و به این امر شعرهای بیمحتوا، پوچگرایانه و خشونت بار را نیز، اضافه کنید.
پیام موسیقی در ذات آن نهفته است، در فلسفهای که آن را پشتیبانی مینماید و در حسی که نوازنده و آهنگساز با تمسک به آن نت نوشته و به تنظیم اثرش پرداخته است.موسیقی فارغ از کلامی که همراه آن ارایه میشود خود پیامی مستقل دارد، پیامی که به جز در مواردی خاص همواره شامل لذتجویی، غم و اندوه، افسوس، خوش گذرانی و اعتراض بیمرز است،
نقش ترانههای بیمحتوا
نقش شعر در موسیقی مدرن بسیار پر رنگ است. شعر میتواند تکمیل کنندهی پیام موسیقی و پررنگ کنندهی آن باشد البته اگر با آگاهی و توسط آهنگساز
مسلط به شعر و عالم به رموز موسیقیایی انتخاب شود، اما در دو جریان رایج
موسیقیایی در ایران، انتخاب شعر به دو شکل است. در نوع زیرزمینی که به حسب
ظاهر میبایست انتخاب شعر نادرست باشد به سبب اینکه علّت ذاتی تشکیل دهندهی این گروههای موسیقی همان علّتی است که شاعر را به سرودن شعر وا میدارد و هر دو از یک علّت پیروی میکنند یعنی «سرگرمی سازی نامحدود و غفلت بیپایان» شعر کاملاً هم ساز و هم سان با موسیقی است و خواسته یا ناخواسته درست انتخاب میشود. اما در نوع مجوز دار و دولتی آن چون ذات موسیقی به اصطلاح پاپ با شعری که از غربال ممیزیهای ارشاد و صدا و سیما عبور میکند، متفاوت است؛ در بیشتر موارد یک نوع نابسامانی و ناسازگاری بین کلام و موسیقی وجود دارد. مانند: شعر فاخر استاد «علی معلم دامغانی» که دربارهی جنگ و نادیدههای آن حرف میزند بر روی موسیقی ریتمیک غربی شبیه آلبوم موسیقی ای که سالها پیش با نام «اکسیژن» به بازار آمد یا شعری دربارهی انقلاب اسلامی و ارزشهای آن با تنظیمی که مناسب مجالس عروسی است ....
اما تازگیها به جای اینکه موسیقی به سمت شعر فاخر حرکت کند این شعر و محتوا بوده که خود را به سلیقهی موسیقی دانان پاپ و موسیقی مبتذل زیرمینی نزدیک کرده که در بارزترین آن اثری است که نعوذ بالله دربارهی امام زمان(عجلاللهتعالی) تولید شده و هر شب جمعه بارها از صدا و سیما پخش میشود و با این جملات آغاز میگردد:
«نمیدونم که از کدوم ستاره میبینی منو
چشاتو میبندی و دوباره میبینی منو»
شاعر در این اثر، امام زمان(عجلاللهتعالی) را در حدّ یک معشوقهی زمینی فرض کرده که با او عشوهگری میکند و چشمهایش را باز میکند و میبندد، تولید چنین اثری در قداست زدایی از امام حاضر غائب(عجلاللهتعالی) کاری را میکند که هزار مقالهی امثال «سروش» و «گنجی» در انجام آن ناتوانند و همراهی آن با موسیقی پاپی که مناسب عشقهای دورهی دبیرستان است و بیشک از موسیقی پاپ غربی گرته برداری شده، این اهانت را دو چندان میکند. در فرهنگ ایرانی ادبیات عاشقانه نشانه گذاری، اصول و اعتقادهای خودش را دارد.
به طور مثال مفهوم «بیوفایی» یا «ناز» معشوق، مفهومی کاملاً انتزاعی است و به هیچ وجه با خیانت مترادف نیست، وقتی از بیوفایی سخن به میان میآید مفهومی برگرفته از ادبیات عرفانی است و دلالت بر مراقبات درونی «سالک» و امتحانات دشوار «محبوب» دارد که با استفاده از سمبلهای قابل فهم برای ذهن از عالم انتزاع به جهان عینیّت پاگذاشته و تبدیل به واژهای زمینی شده است، اما در سالهای اخیر تنزل سطح شعر و شعور در حوزهی موسیقی به جایی رسیده که به طور مثال در برنامهی تلویزیونی «جمع ما» آهنگی افغانی پخش میشود که این مصرعش مدام مورد تأکید قرار میگیرد: «یار بیوفا بمیرد، درد بیدوا بگیرد» و بعد از پخش نیز مجری برنامه ظاهر شده و از خیانت مردان به همسر خود و چند همسری سخن میگوید.
تازگیها به جای اینکه موسیقی به سمت شعر فاخر حرکت کند این شعر و محتوا بوده که خود را به سلیقهی موسیقی دانان پاپ و موسیقی مبتذل زیرمینی نزدیک کرده که در بارزترین آن اثری است که نعوذ بالله دربارهی امام زمان(عجلاللهتعالی) تولید شده و هر شب جمعه بارها از صدا و سیما پخش میشود. تولید چنین اثری در قداست زدایی از امام حاضر غائب(عجلاللهتعالی) کاری را میکند که هزار مقالهی امثال «سروش» و «گنجی» در انجام آن ناتوانند
تنزل کردن سطح موسیقی از بیان حقایق عالم، زیباییهای هستی، تمایلهای
عاشقانه و عارفانه به طلاق و دعواهای زن و شوهری، هم تمسخر هنر است و هم
در دراز مدت پایین آمدن سطح فکری و فرهنگی جامعه و به اصطلاح ابتذال را در
پی دارد، بیان کثیفترین واقعیّات انسانی، روزمره ترین اتفاقهای اجتماعی و ... نتیجهای جز رکود سطح اندیشه و معرفت در بین مخاطب ندارد.
به طور کلی گسترش و ارایهی شعر سطحی، حسگرا، مادیگرایانه و تقلیدی افزون بر تقدس زدایی از موضوعات مذهبی، سطح ادبیات عامیانه، حافظهی لغوی مخاطب عام و نسل جوان را به شدت پایین آورده و مانع بزرگی فرا روی بالندگی علمی جامعه است، چرا که همهی آموزشهای علمی چه رسمی و چه عمومی متکی بر توانایی ذهنی و تفکر است و انسان با واژهها میاندیشد. هرچه دایرهی لغات فرد گستردهتر و تداعی معانی واژهها در او صحیحتر باشد قوهی تفکر، یادگیری و طبقهبندی ذهنی آموختهها در او بیشتر میشود. دوری شعر از ابتذال که رهبر انقلاب نیز بارها در دیدار اهالی شعر و ادب بر آن تأکید کردهاند ناظر بر این خاصیّت شعر است. شعرهای کوچه و بازاری و نزدیک شدن به ادبیات زیرزمینی میتواند تأثیر مخربی بر حرکت علمی و آموزشی جامعه داشته باشد.
ناکار آمدی نظام آموزش ابتدایی در تربیت درست علایق موسیقیایی
نظام آموزشی کشور از همان ابتدا براساس نظام آموزشی کشورهایی مانند فرانسه شکل گرفته و تقلیدی ناقص و نادرست از آن کشورهاست. کوششهایی که در چند سال اخیر در جهت تغییر و بهینه سازی صورت گرفته، معطوف به جابهجایی برخی عناصر، روشها و محتوای کتب بوده و تعرضی به ماهیّت نظام آموزشی نشده است. در حوزهی آموزش موسیقی نیز قبل از انقلاب اسلامی هر چه بوده تقلید از غرب بوده و همانند سایر رشتههای
درسی تابعی از کل سیستم آموزشی غربی بوده است، اما بعد از انقلاب اسلامی و
با توجه به احکام فقهی که آموزش موسیقی (یعنی نوازندگی) را برای خردسالان
جایز نمیدانست، بدون اینکه جایگزینی برای آن اندیشیده شود برای همیشه حذف گردید. در سیستم آموزش سنّتی یعنی همان روش مکتب خانهای، آموزش از نوا و آوا آغاز میگردید، هجی کردن، بازیهای کلامی، استفاده از تکه چوبهایی برای بازی و یاد گرفتن ضرب آهنگ گونهی واژهها و البته بهتر و برتر از همه، آموزش قرائت قرآن.
بعد از انقلاب اسلامی، آموزش ابتدایی به طور کامل به آموزش خشک و کتاب محور مبدل گشت. در این میان مهمترین عاملی که میتوانست آوا و نوا را به مدارس باز گرداند، نوای ملکوتی قرآن بود. حضور مدرسی خوش صدا و متخصص جهت آموزش قرائت قرآن میتوانست
ذهن کودکان را از نخست بر اساس موسیقی الهی و فطری پرورش دهد. بر اساس
آرامش و ضرب آهنگ طبیعی و فطری کائنات که خلقت بر آن اساس شکل گرفته و فطرت
انسانی با آن سازگار است اما آموزش قرآن سالهای سال است که در هیچ کدام از مقاطع جدّی گرفته نمیشود.
بسیاری از دانش آموختگان در مقطع دیپلم با قرات قرآن به طور جدّی بیگانه
هستند و با شرمندگی باید گفت که بسیاری حتی روخوانی قرآن را چنانچه باید،
یاد نگرفتهاند.
بیگانگی با نوا و ضرب آهنگِ درست، کودکان را در اولین فرصت به سمت نواهای مبتذل و بیمحتوا میکشاند، به مرور زمان این نواها برای او ملکهی ذهنی میشود و دیگر موسیقی اصیل در هر شکل، چه آوازی و چه سازی برای او بیگانه و نامفهموم است. همین کودکان هستند که در آیندهای نه چندان دور گروه مخاطبان بازار موسیقی را تشکیل خواهند داد و مدیرانی که به جای برنامهریزی برای اصلاح ذائقهی مخاطب تنها به بهانهی بالا بردن آمار رسانههای خود، دنباله روی همین مخاطب میشوند و میشود آن چه نباید بشود یعنی چرخهی نادرست ذائقه سازی و تولید از ابتدایی تا بزرگ سالی.
بعد از انقلاب اسلامی و با توجه به احکام فقهی که آموزش موسیقی (یعنی نوازندگی) را برای خردسالان جایز نمیدانست، بدون اینکه جایگزینی برای آن اندیشیده شود برای همیشه حذف گردید. در سیستم آموزش سنّتی یعنی همان روش مکتب خانهای، آموزش از نوا و آوا آغاز میگردید، هجی کردن، بازیهای کلامی، استفاده از تکه چوبهایی برای بازی و یاد گرفتن ضرب آهنگ گونهی واژهها و البته بهتر و برتر از همه، آموزش قرائت قرآن
نهادهای فرهنگی و ترویج موسیقی مبتذل
نهادهای فرهنگی کشور در نیمهی دوم دههی 70 با بهانهی جذب مخاطب و با استدلالهایی
که شاخص آن استدلال وزیر فرهنگ دولت هفتم یعنی «انتخاب میان بد و بدتر»
بود، به ظاهر برای مقابله با موسیقی «لس آنجلسی» شروع به ترویج موسیقی پاپ
کردند. در حالی که اگر هدف مقابله با ابتذال بود میبایست روند بهبود دهندهای در پیش گرفته و جامعه دنباله روی فرهنگ سازان و نهادهای مدّعی میشد و میبایست پس از 14 سال شاهد تغییر ذائقهی مردم به سمت موسیقی و ترانهی وزینتر و به حاشیه رفتن موسیقی مبتذل میشدیم
اما نه تنها این اتفاق به هیچ وجه رخ نداده بلکه به دلایلی که سعی در ذکر
آن خواهیم داشت گرایش به موسیقی مبتذل به مراتب شدیدتر از گذشته شده است:
1- عدم مهندسی و طراحی حوزهی موسیقی
حوزهی موسیقی به لحاظ اینکه همواره عرصهی پرخطری بوده و ورود در آن متضمن ملاحظههای بسیاری است همواره فرزند ناتنی عرصهی فرهنگ به شمار رفته و اگر نگاهی و مطالعهای و در نهایت بودجهای
از سوی مدیران فرهنگی به آن عنایت شده از سر ناچاری و به اصطلاح «از ترس
حرف مردم» بوده است. مدیریت بر فرهنگ، خانه گزیدن در دامنهی آتشفشان است. مدیر فرهنگی در کشوری که خرده فرهنگها، سلیقهها و ملاحظههای اعتقادی و سیاسی بر حوزهی فرهنگ تأثیرگذار است، میبایست اول خطر کرده و وارد عرصههای جدید شود و سپس زمینه سازی و فرهنگ سازی را آغاز کند. آن گاه میتواند نفس راحت کشیده و بر میز خود تکیه داده و حوزهی فرهنگ را مدیریت نماید، پیروی محض از همهی خواستهها نه درست و نه امکان پذیر است.
تنها نکتهی مهم
برای فرهنگ انقلاب حرکت در مسیر انقلاب اسلامی است و بس و برای این مهم،
مدیر فرهنگی عالم مدبر و شجاع نیاز است نه مدیری که گاه بر میخ و گاه بر
نعل کوفته و سعی در پیروی از اوضاع زمانه داشته باشد. زمانی (در سالهای نخستین انقلاب) حمل ساز را ممنوع کرده و در روزگار دیگر (دورهی اصلاحات) در مقدسترین اماکن فرهنگی اقدام به برگزاری کنسرت پاپ، راک و جاز میکردند و به خوانندههای کوچه بازاری برای جذب جوانان باج میدادند که اگر ساحت این نوشتهی تحلیلی مکدر نمیشد با آوردن اسامی و مدارک ثابت میکردم همان مدیرانی که سال 59 سختگیرانهترین قوانین را دربارهی موسیقی به جامعهی انقلابی و آرمانگرای آن روز تحمیل کردند، همانهایی هستند که پای کنسرت پاپ خوانندههای مقلّد امروزی کفهای متعدد میزنند و در کمال وقاحت افتخار میکنند که اولین بار موسیقی کوچه بازاری را به جشنوارهی موسیقی فجر آوردهاند.
2- نگاه بازاری و سرمایهدارای به موسیقی
در تمام کشورهایی که به فرهنگ اهمیّت میدهند همواره موسیقی پاپ یا در کل هنر پاپ و عامه پسند به صورت مستقل و خودکفا اداره میشود و اعتبارهای دولتی صرف هنر بومی و پایه میگردد تا هنر پایه در رقابت با موسیقی عامه پسند آسیب نبیند، متأسفانه در سالهای گذشته وضعیّت موسیقی در کشور ما برعکس بوده است، نهادهای فرهنگی به جای اینکه با هزینه کردن اعتبارهای دولتی در پی ذائقه سازی برای جامعه باشند، سعی دارند از ذائقهی بازار پیروی کنند، بازاری که از اول با پذیرفتن این اصل که ابتکار عمل در دست موسیقی لس آنجلسی است، وارد آن شدهایم.
3- ممیزی به جای مدیریت
عدم آگاهی مدیران باعث شده تنها معیار تصمیمگیری در حوزهی موسیقی معیارهای ممیزی باشد که این معیارها از دو نگاه شرعی و عرفی موسیقی را محدود میکنند در حالی که ممیزی فقط بر این دلالت میکند که یک اثر هنری با شاخصهای حلال و حرام و مسایل اجتماعی کشور مطابق باشد و لا غیر، در صورتی که این معیارها جامع و مانع نیست و مدیریت و تصمیمگیری در حوزهی هنر، بالاتر از ممیزی است. این نگاه تک محوری باعث شده که نه تنها نظارت و کادر سازی درستی در حوزهی موسیقی انجام نشود بلکه در بسیاری از موارد خود ممیزی شرعی و عرفی هم مشمول مرور زمان شود.
4- پدیدهی خوانندههای مقلّد
این پدیده نیز تقریباً در سالهای نیمهی دههی 70 بروز کرد که آن نیز نتیجهی برداشته شدن سریع و به یک بارهی ممیزیهای سابق به وسیلهی دولت اصلاحات و در توصیف صحیحتر دور زدن ممیزیهای شرعی و اجتماعی به بهانهی قرائتهای مختلف و نسبیگرایی بود. وقتی موسیقی پاپ بیمقدمه و برنامهریزی
شده مورد پذیرش مدیریت فرهنگی کشور قرار گرفت و توانست از سد چند ساله
بگذرد، نیاز روز افزون بازار و مخاطبین باعث گردید تهیه کنندهها به سراغ چهرههای جوان بروند، چهرههای جوانی که به واسطهی نبود عرصهای برای آموزش در سالهای گذشته فقط علاقه و استعداد داشتند و اثری از آموزشهای کلاسیک و غیرکلاسیک در آنها نبود، چنین خوانندههایی تنها راه اقبال عمومی را در تقلید از چهرههای شناخته شده میدیدند. این هنر تقلیدی از فلسفه، زیبایی شناختی، محتوای فرهنگی دینی و اخلاقی تهی چه در شعر و چه در فرم و اجرا تجدید خاطرهی آهنگهای مستهجن و زیرزمینی سابق محسوب میشد. در این میان عدهای از دست اندرکاران برای اینکه از موج اعتراضهای مردم و متدینین در امان بمانند شروع کردند به تولید آثاری به ظاهر مذهبی در همان قالب و فرم توسط خوانندههای جدید الورود و با نام متبرک کردن آلبومها به اشعار مذهبی و در حقیقت به نیّت ریا کاری، از هر خوانندهای اثری مذهبی تولید و روانهی بازار نمودند تا هم به خیال خود دل متدینین را به دست آورده باشند و هم قدمی در کم رنگ کردن مقدسات بردارند.
پدیدهی کپی که خوانندههای مقلّد نمود اصلی آن هستند در آهنگسازی و شعر نیز رواج پیدا کرده و به بازار مکارهی تولید انبوه موسیقی بیمحتوا دامن زده است. از سوی دیگر شرکتها و نهادهای دولتی نیز که به واسطهی حضور بدنهی
به اصطلاح «اصلاح طلب» هم نوا با این جریان فرهنگی مسخ شده بودند و هم به
دلیل ارزان بودن این نوع موسیقی، شروع به سفارش اثر به همین گروههای تولید کرده و بر افزایش تولید و مخاطب این نوع موسیقی دامن زدند.
و اما نقش صدا و سیما
قانون «همه یا هیچ» و «از هول حلیم توی دیگ
افتادن» زبان حال مدیریت موسیقی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است. حتی
در کشورهای سکولار هم نمیتوان شبیه موسیقیهایی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی به خورد کودکان و خردسالان میدهد، پیدا کرد. کمتر از دو دهه پیش، صدا و سیما در حوزهی موسیقی آن قدر سختگیر بود که هیچ نوع موسیقی پاپ به معنای رایج، اجازهی پخش نداشت طوری که وقتی نوروز سال 77 اثر یکی از خوانندههای پاپ که در آن زمان چندان مورد اقبال نبود از شبکهی سوم سیما پخش شد، موجی از تلفنهای درخواست پخش مجدد به آن شبکه، سرازیر شد اما دیری نپایید که انقلاب کوپرنیکی در حوزهی موسیقی صدا و سیما رخ داد. بعد از حدود دو دهه سختگیری به یک باره خط قرمزها و ممیزیها به سرعت به کناری نهاده شد. حتی کشورهای سکولار هم وقتی قرار باشد برای خردسالان خود موسیقی و نماهنگ تولید کنند، بین موسیقی بزرگسالان و کودکان تفاوت اساسی قائل میشوند. در حالی که شبکههای ایرانی که روزانه برای کودکان برنامههای موزیکال پخش میکنند همان موسیقی پاپ رایج در بازار و - حتی چون در حوزهی کودک ممیزیهای آسانتری حاکم است- موسیقیهایی که آشکارا تقلید موسیقی لس انجلسی است را به خورد کودکان میدهند.
سه برنامهی پر مخاطب «عمو پورنگ»، «فتیله» و «رنگین کمان» نمونههای کاملی از این برنامهها
هستند. روان کودک، لطیف و شکننده است و به صداهای تند و خشن حساس، برای
همین است که همه جای دنیا موسیقی تولید شده برای کودکان با سازهای مخصوص
«ارف» تولید میشود. صداهایی به اصطلاح زیر، کم حجم و با ریتم متوسط که علیرغم ایجاد شور و شوق، اثرات تخریبی در کودک نداشته باشد. در کشور عزیز اسلامی ما نیز موسیقیدانان بزرگی هستند که هم در حوزهی موسیقی ارف و هم در ژانر کلاسیک و سنّتی آثاری در خور توجه برای کودکان تولید میکنند که به خصوص موسیقیدانان سنّتی جایشان به شدت در صدا و سیما خالی است.
بررسی تطبیقی شبکههای کودک ایران و دو نمونهی خارجی
در میان شبکههای تخصصی کودک، دو شبکهی عرب زبان که از کشورهای همسایه روی آنتن میروند این روزها مورد توجه کودکان منطقهی خاورمیانه قرار گرفتهاند، اولی شبکهی «براعم» است که متعلق به کشور قطر بوده و با تفکر سکولار اداره میگردد و دومی شبکهی «هدهد» است که با تفکر شیعی و توسط شیعیان عراق و به طور مشخص توسط طیفی وابسته به دفتر «آیتالله سیستانی» اداره میشود.
شبکهی براعم کاری به کار دین ندارد مگر برخی اعیاد و مناسبتها که به تبریک و اضافه کردن لوگوی مناسبت بسنده مینماید. مجری اصلی شبکه زنی بدون روسری و با لباسی ساده است. برنامهها بیشتر برای گروه سنی خردسالان پخش میشود که ترکیبی از برنامههای تولیدی و دوبله شده است. موسیقی تمامی برنامههای تولیدی، موسیقی مناسب با سن خردسالان بوده و در این برنامهها به هیچ وجه صدای موسیقی مدرن غربی شنیده نمیشود. برنامههای دوبله شده نیز که اکثر از کشورهای غربی خریداری شده موسیقی مناسب با گروه سنّی خردسال دارد. به جز یک یا دو مورد از سریالها که گاه موسیقی تند دارد – البته به مراتب از آنچه در برنامههای ذکر شدهی ایرانی به گوش میرسد بهتر است – دیگر شاهد چنین موسیقیهایی در این شبکه نخواهیم بود.
اما شبکهی هدهد شبکهای خصوصی با بضاعت کم است. برنامههای دوبله شدهی آن بیشتر شبیه برنامههای خارجی شبکههای ایرانی است و برنامههای تولیدیاش نیز از لحاظ تکنولوژی در سطح پایین میباشد اما نگاه مدیران شبکه به موسیقی و آوا بسیار بهتر از شبکههای ایرانی است. حضور دین در ثانیه به ثانیهی این برنامهها احساس میشود. درست و غلط بودن نگاه دینی شبکه بماند، برای متخصصین این امر اما آنچه تفاوت اساسی آن با شبکههای ایرانی را نمایان میسازد این است که ما هیچ برنامهای بر اساس مبانی دینی نداریم در حالی که تمامی برنامههای تولیدی این شبکه، دین محور است. در شبکههای ایرانی شاید از 100 آهنگی که برای کودکان تولید و پخش میشود یکی دینی باشد که آن هم بیشتر مربوط به مناجات، اذان و... میشود که در تمام ادیان شبیه آن وجود دارد.
اساس برنامههای شبکهی هدهد بر معرفی اهل بیت نبوت(علیهمالسلام) و راه و روش آنها استوار است. 90 درصد ترانههای تولیدی این شبکه بدون ساز و 10 درصد با موسیقی ارف است. ترانههای بدون سازبندی که بر اساس نواهای دینی استوارند نقطهی عطف برنامههای این شبکه است. این آهنگها که بیشتر به وسیلهی «نزار القطری» و یک مداح دیگر اجرا میشود با مضامین دینی و بیشتر در مدح و وصف اهل بیت(علیهالسلام) تولید میشوند. نوع استفاده از الحان، مناسب با سن کودک و خردسال بوده ولی برای سنین بزرگتر جذاب میباشد. استفاده از ملودیهای جذاب و اصیل عربی و گاه ایرانی، استفاده از جمع خوانی کودکان با انتخاب صداهای خوب و ترکیب مناسب تصاویر بدون تقلید از شیوهی
کلیپ سازی غربی، باعث گردیده عدم استفاده از سازبندی، نه تنها از جذابیّت
آثار نکاهد بلکه این آثار در اوج زیبایی و جذابیّت برای کودک باشد طوری که
حتی کودکان ایرانی که زبان عربی را نمیفهمند با این آثار ارتباط خوبی برقرار میکنند.
اما در نقطهی مقابل، برنامههای موزیکال شبکههای
ایرانی است که تنها جذابیّتش ریتم تند است که جز تخریب روح و روان کودک
ایرانی تأثیر دیگری ندارد. اکثر شعرها طنز ـ البته طنزی که بیشتر مناسب بزرگسال است تا کودک ـ یا مربوط به مسایل روزمرهی زندگی است. شبکهی کودک جمهوری اسلامی حتی یک ساعت در روز هم برنامهی مذهبی خاص کودک ندارد. هیچ کدام از مداحان و موسیقیدانان آیینی تا به حال برای تولید اثری مذهبی برای کودکان دعوت نشدهاند و اصلاً جز حجاب مجریان زن هیچ مؤلفهای که نشان دهد این شبکه متعلق به یک کشور شیعه مذهب است، ندارد؛ مگر در روزهای شهادت که همان اشعار و مراثی مخصوص بزرگسالان توسط خوانندهی مجریها که در برنامههای قبل مشغول خواندن ترانههای مستهجن بودند، برای بچهها اجرا میشود تا تکمیل کنندهی پازل عزای سراسری شبکههای صدا و سیما باشند. انگار که یاد ائمهی اطهار(علیهالسلام) باید محدود به روزهای شهادت و ولادت باشد و بس.
تأثیر موسیقی مبتذل در سایر عناصر فرهنگی و گسترش فساد اجتماعی
موسیقی هنر ناخوداگاه است. با لحظات زندگی
سر و کار دارد و با تمایلات مهم انسان، برای بررسی اجمالی تأثیر موسیقی
مبتذل آن را به دو بخش مهم تقسیم میکنیم:
الف) موسیقی بیکلام (موسیقی به ما هو موسیقی)
ب) موسیقی با کلام و محتوای کلامی موسیقی
صرف موسیقی مبتذل به واسطهی
ناسازگاری با فطرت انسانی - که طالب آرامش، تفکر و عطوفت است – تمایلات
نفسانی عماره را به طور ناخودآگاه تحریک کرده و انسان را از آرامش الهی که
لازمهی رسیدن به کمال است، باز میدارد. این موسیقی با پایین آوردن تمرکز و تعادل روحی به خصوص در قشر جوانتر نیاز به ریسک کردن، انجام فعالیّتهای ساختار شکنانهی اجتماعی، زیاده طلبی و خشونت را در او بیشتر میکند، بیقیدی، بیتوجهی به آموزههای اخلاقی و اجتماعی، گریز از کار و زحمت، افت درسی و نتایج زیان بار اجتماعی آن، تسلیم شدن در برابر هیجانهای زودگذر، خشونت زبانی که بروز آن در فحش دادن و زدن حرفهای رکیک است، شهوت گرایی و ... نتیجهی تحریک این نیازها و تمایلات است.
اما در شکل دوم ادامهی گرایش به این نوع موسیقی به این میانجامد که فرد هر چه بیشتر در گوش دادن به موسیقی مبتذل پیش رفته و به سمت موسیقی زیرزمینی یا موسیقی تولید شده به زبانهای غربی پیش برود. در این صورت تأثیر شعر مبتذل نیز به اینها اضافه میشود، شعری که سراسر تمجید از عشق مادی و جنسی است. شعری که سرشار از خشونت، شهوت و بی مبالاتی و از لحاظ تکنیکی ضعیف و با کمترین غنای واژگانی است.
چنین ادبیاتی افزون بر سرکوب قدرت تفکر، آرمانگرایی، عدالت خواهی و میل به تلاش و حرکت، نسل جوان را به بیماری عشق اجباری دچار میکند، یعنی؛ تعریفی از عشق که هر جوانی باید جفت عشقی پیدا کرده و این تجربهها را که در ترانههای
مبتذل یاد گرفته با او تمرین کند. عشقی که اگر به ازدواج نیانجامد موجب
فساد و اگر بیانجامد باعث بهم ریختن تعریف خانواده، افزایش طلاق و خانوادهی ناپایدار میشود.
بیتوجهی به موسیقی چنان چه بدین منوال ادامه پیدا کند و رشد ترویج موسیقی غربی با این سرعت پیش برود افزون بر نابودی بسیاری از مؤلفههای فرهنگی وابسته به موسیقی ایرانی، ترویج فساد، فحشا و نابسامانی اجتماعی را در بر خواهد داشت. امیدواریم حالا که به واسطهی روشنگریهای داهیانهی رهبر فرزانهی انقلاب، مسؤولین کمی بیشتر از قبل به جنگ نرم و جنگ فرهنگی توجه نشان دادهاند به این امر هم توجه کنند که مقابله با جنگ نرم دشمن فقط چاپ کردن مقاله در باب جنگ نرم نیست بلکه سامان دادن به حوزههای فرهنگی مانند موسیقی، تأتر، سینما، ادبیات، هنرهای آیینی، آیینها و رسوم اصیل ایرانی – اسلامی را نیز شامل میگردد.(*)
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 16:42  توسط عمار جوان
|
هر روز بسياري از معترضان به سياست هاي كشور انگليس در خيابانهاي لندن و ديگر شهرهاي اين كشور به بدترين شكل "سركوب " ميشوند تا مدعيان وجود آزادي بيان در كشورهاي غربي و كساني كه سنگ اين كشورها را به سينه ميزدند، اين روزها رويي براي بيان ديدگاه هاي خود و "آفتابي " شدن در انظار عمومي نداشته باشند. اما از همه اين مدعيان آزادي بيان در غرب كه بگذريم؛ بايد ديد اين روزها برخي "خواص فرهنگي " كشور ما كه پس از حوادث انتخابات 88 با پناه بردن به دامان كشورهاي غربي، سخنگوي بي جيره و مواجب آنها در پيشبرد اهداف شوم سياستمداران غربي شدند، اين روزها چه حرف براي گفتن دارند؟ اينكه حوادث اين روزهاي انگليس چقدر شباهت به حوادث 2 سال اخير ايران دارد و اصلا نوع درگيري هاي انگليس، هدف از تجمع ها، معترضين انگليسي و ... شباهتي با اغتشاشگران فتنه 88 دارند و جايگاه "حق " و "محق " در حوادث ايران و انگليس كجاست؟ جاي ساعت هاي تحليل و بررسي دارد و هدف از اين نوشته نيز بررسي اين حوادث نيست، اما نمي توان از يك نكته گذشت و آن اينكه برخي "هنرمندان " و به اصلاح "خواص فرهنگي " كشور كه پس از حوادث انتخابات 88 مهمان هر روزه شبكه هاي ضد انقلاب چون بي بي سي فارسي، صداي آمريكا و ... بودند و سخن از حمايت از مردم ايران در پيشگاه اربابان انگليسي و آمريكايي مي راندند، اين روزها از اين همه جهل و سطحي نگري و "شكايت به بيگانه بردن " پشيمان نيستند؟ محمد حسيني مجري تلويزيون، فرشيد منافي مجري راديو و "محمدرضا شجريان " از جمله معروف ترين هنرمنداني بودند كه پس از اتفاقات سال 88 به آغوش بيگانگان پناه بردند و البته سهم محمدرضا شجريان در برنامه هاي شبكه سلطنتي انگليس، بي بي سي از آن 2 نفر بيشتر بود تا جايي كه اين شبكه مستندي هم در ازاي خوش خدمتي شجريان به سياست هاي آنها براي وي ساخت. مصاحبههاي شجريان با بيبيسي فارسي، صداي آمريكا، سيانان، تلويزيون استراليا و ... به خوبي نشان داد كه شجريان هيچگونه اعتقادي به مباني اصلي نظام جمهوري اسلامي كه برآمده از خواست و اراده عمومي ملت ايران است ندارد، به گونهاي كه در مصاحبه تيرماه سال 1388 با شبكه بيبيسي فارسي به نوعي مواضع دولت دهم را به انتقاد گرفت و هتاكيهاي فراواني را نثار شخص رئيس جمهور قانوني مردم ايران كرد. وي در مصاحبه ديگر با همان شبكه كشور بريتانيا اين بار نه رييس جمهور بلكه مستقيما حضرت امام خميني (ره) آن يار سفر كرده را در تيررس سخنان نسنجيده خود قرار داد و از اين كه صدايش بر تصاوير پياده شدن امام راحل از هواپيما در سال 1357 از تلويزيون پخش ميشود به شدت انتقاد كرد و اعلام كرد كه من اين آهنگ را براي ايشان نخواندهام! شايد مهم ترين اقدامي كه شجريان در راستاي سياست هاي دولتهاي غربي انجام داد، خواندن تصنيفي بود به نام "زبان آتش "؛ تصنيفي كه سكانس آخر مستند بي بي سي فارسي در خصوص وي نيز به آن اشاره دارد و با پخش اين تصنيف مستند بي بي سي به پايان مي رسد، البته ديالوگ هاي آخر شجريان نيز جالب توجه است كه در پاسخ به سوال مجري كه مي پرسد: و آخرين ترانه اي هم كه شما خوانديد زبان آتش بود كه شعر مشيري بود و مدتها پيش گفته بود؟ اون چه ربطي به زمانه فعلي داره؟ شجريان: خوب بعد از انتخابات ما يه چيزايي ديديم كه حقيقتش ديدم كه بايد بگيم تفنگت رو بگذار زمين. آدم به روي برادرش كه آتش نميگشايد. حرف حسابي رو بايد جواب درست و حسابي داد. وي در اين تصنيف مي خواند: و امروز مردم حق دارند بپرسند چرا شجريان تصنيفي با همين مضمون براي اتفاقات اخير انگليس نمي خواند تا خبرنگاران و مديران آزاد انديش! و مدعي حقوق بشر بي بي سي فارسي آن را با زير نويسي انگليسي از شبكه متبوعشان پخش كنند؟! شايد اينكه شجريان فردي ايراني است و دليلي ندارد براي تقبيح و يا تشويق حوادث ديگر كشورها از هنرش استفاده كند، حرفي درست باشد، اما همين "ديگر كشورها " در آن ايام محرم دوره گرديهاي استاد بودند. البته بماند كه آرمان انقلاب اسلامي و خميني كبير درباره هنر و هنرمند اين نبود، اما از اينكه نميبايست شجريان و افرادي چون حسيني و منافي حرف هر چند "حق " خود را پيش "غير " ميبردند تا آنها نهايت سوء استفاده را از آنها و هنرشان ببرد، نمي توان گذشت. جناب شجريان! اين هم، كشور و شبكهاي كه با نقاب حقوق بشري هرچه خواست از شما و دوستانتان سوء استفاده كرد؛ ببينيد حال و احوال اين روزهايشان را و بخوانيد تصنيفي ديگر و طرحي نو دراندازيد...
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 16:25  توسط عمار جوان
|
|